بهایی که پرداختیم؛

حیثیت این باغ منم

0 ۲۳

مبارزه بی‌نتیجه اما شرافتمندانه تمی از فیلم “مجسمه” با بازی مرحوم «امین تارخ» است که در دهه هفتاد و برای آن نسل حرف‌‌‌هایی داشت که هرگز در زمان خودش کشف نشد. فیلمی که به مخاطب می‌گوید؛ انسان اگر خود را صرفا قربانی شرایط ببیند به سنگ تبدیل می‌شود. از سویی این نوید را هم می‌دهد که اگر انسان به سنگ تبدیل شود باز هم امکان بازگشت به خویشتن برای او فراهم است.

 

در این اثر، دستی را می‌بینیم که طغیان می‌کند و خود را از شغلی اداری و به تعبیر او خسته‌کننده به آغوش هنر می‌‌اندازد. پیام فلسفی این فیلم، دستی خودمختار است که به همه از جمله انسان میزبانش فهماند هر انسان می‌تو‌اند به‌ تنهایی خالق معنا باشد و منتظر منجی نماند. 

 

خاکستر پایان کار نیست

نیمه خرداد 1404 به جهت حملات اسرائیل به ایران، مطابق سنوات گذشته اینترنت جهانی به‌طورِ کلی قطع و دسترسی افراد به شکل کم سابقه‌ای به مدت بیش از 15 روز محدود و محدودتر شد. همین وضعیت در حوادث دی ماه تکرار شد. خبرنگاران و اولاتر از آن روزنامه‌نگاران در این شرایط سخت و بدون مهم‌‌ترین ابزار کار، از غصه خاکستر شدند اما به بقا ادامه دادند.

 

کشور از همه جهات مورد حملات قرار گرفت. اگرچه جامعه روزنامه‌نگاری که بیش از 90 درصدشان از خدمات اینترنت سفید و سیم کارت سفید بی‌بهره بودند در تنگنایی شدید گرفتار شد، اما برخاست و ثابت کرد شاید در مدت قطع اینترنت جهانی، کارنامه‌ای در عرصه انتشار نداشت اما شناسنامه دارد. آری خاکستر پایان کار نیست. 

 

بهای سنگینی که پرداختیم

بدن‌‌های قالب‌ خورده و دستی طغیانگر که توانست به نماد پس گرفتن اختیار تبدیل شود، تعبیری جسورانه و خوانش جذاب دیگری است که از اپیزود‌های فیلم مجسمه به کرات تراوش می‌کند و این‌چنین برای مخاطب نکته‌سنج خود احترام قائل می‌شود.

 

در سال 1404 که به معنای واقعی کلمه “سنگ روی سنگ بند نشد” اقشار آسیب‌پذیر، کم‌درآمدها، زنان سرپرست خانوار، کارگران جا مانده از تورم 50 درصدی و جامعه رو به صعود فقرای ایران، توانست از قالبی که جامعه با بنیان‌‌های اقتصاد مریض و فقیرپرور برای او ساخته بود بیرون آید و ناخوادآگاه با به‌کارگیری استراتژی بقا، تاب‌آوری خود را برای کسب درآمد و ادامه زندگی تقویت کند. هرچند که بهای این کشمکش از میان رفتن طبق متوسط بود. پیغامِ دست طغیانگر برای این زاویه‌ای که به آن نگریستیم این بود که “آن لحظه که هر یک از ما تصمیم می‌گیریم؛ واقعی خواهیم شد، حتی اگر دیده نشویم.” 

 

شکست قالب جغرافیا و هویت

29 دی در خیابان منتهی به بانک ملی رشت، سر در گریبان و با فکری مشغول و مشوش قدم می‌زدم که به یکباره زیرپایم تکه‌‌های ذغال دیدم. وقتی سر بلند کردم روبه‌رویم پر از تکه‌‌های زغالی بود آن طرف خیابان، وسط خیابان و همه جا، وقتی سربلند کردم منشا آن را دیدم؛ ساختمان‌‌های سوخته به‌جای مانده از 18 و 19 دی. 

 

اگر قضیه نوروز 1404 را فاکتور بگیریم، از خرداد تا اسفند 1404 گیلان به مقصد اصلی جنگ‌زدگان تهران و دیگر شهرها تبدیل شد. گیلکی و فارسی و ترکی در صف‌‌های نان در هم ادغام می‌شدند و بدجور بوی ایران می‌دادند. امسال سالی بود که قالب جغرافیا و هویت در آن شکست و برای عبور از بحران همه “ما” شدند. مانند دست طغیانگرِ فیلم مجسمه که خود را صرفا قربانی شرایط ندید و نهایتا دست از انفعال شست. همان‌طور که شاعر گفت؛ حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست. ما دوباره خلق خواهیم شد. 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.