فاصله میان رنجِ روایت و ناتوانیِ صحنه
«کوزت» روایتی است برآمده از جهان رنجدیدهی ویکتور هوگو در رمان ماندگار "بینوایان"؛ داستان کودکی که سهمش از جهان، پیش از آنکه طعم مهر و امنیت را بچشد، تلخیِ بیپناهی، تحقیر و استثمار است. کوزت در حقیقت، تنها یک شخصیت نیست؛ تصویری است از کودکیِ پایمالشده در جامعهای که گاه وجدان خود را پشت نقابِ مصلحت پنهان میکند.
اما انتقال چنین جهانی به صحنه، بیش از بازگویی یک داستان، نیازمند آفرینش فضایی است که رنج را به تجربهای زنده و تاملبرانگیز بدل کند. تئاتر، بهویژه هنگامی که به سراغ اثری با چنین بار عاطفی و اجتماعی…