«دود»؛ جهانِ بقا و مراقبت نزد خوسه اوبخرو
دود با حسی شبیه یادداشتی جا مانده روی میز شروع میشود: عذرخواهی کوتاه، کمگویی ناگزیر، و خانهای که باید از ما و از تو یکسان استقبال کند. همین حس، منطق رمان را توضیح میدهد.
" خوسه اوبخرو" علت فروپاشی را نمیگوید بهجایش روی پیامدها زوم میکند، کمبود، ترسهای بینام و زندگی روزمرهای که باید هر روز از نو ساخته شود. نتیجه، داستانی است کمحادثه اما پرتنش نه با انفجار و تعقیب که با قوطی کنسرو، لولهای که میگیرد و ابر زنبورهایی که راه را میبندند.
داستان از زاویه دید زن روایت میشود زنی که در کلبهای…