در نکوهش دغدغه مندانی که حاشیه را بر متن ترجیح داده اند؛

آیا توسعه عمودی، تنها راه حل توسعه شهریست؟

0 ۲۳

گاهی اندوه یک شهر را نمی‌توان در آمارها و گزارش‌های رسمی یافت؛ باید آن را در سکوت خیابان‌های قدیمی، در بادِ نمناک دریای خزر، در سایه درختان کهنسال و در نگاه مردمی جست که هر روز بخشی از هویت سرزمینشان را از دست می‌دهند. امروز، تصویب ضوابط جدید بلندمرتبه‌سازی در رشت و انزلی، برای بسیاری از شهروندان، متخصصان و دلسوزان گیلان تنها یک تصمیم فنی یا اقتصادی نیست؛ بلکه نقطه‌ای سرنوشت‌ساز در آینده این سرزمین است. تصمیمی که اگر بدون شناخت دقیق از ظرفیت‌های محیطی، اقلیمی، اجتماعی و فرهنگی و زیرساختی این دو شهر اجرا شود، می‌تواند خسارت‌هایی به همراه داشته باشد که جبران آن شاید دهه‌ها زمان ببرد. تصمیمی که از بالادست اتخاذ شده و متاسفانه با وجود تلاش های جدی و مستند معماران، شهرسازان و اندیشمندان بومی استان برای تغییر آن، به نظر می رسد که قابل تغییر نیست در حالی که دغدغه مندان حاشیه ساز با زبان اهانت به دنبال متهم کردن معماران و اندیشمندان بومی استان هستند.

 

رشت و انزلی، برخلاف بسیاری از کلان‌شهرهای ایران، بر پایه آسمان‌خراش‌ها شکل نگرفته‌اند. هویت این شهرها از نسبت متعادل میان انسان، طبیعت و معماری زاده شده است. چشم‌انداز افقی، خانه‌های کم‌ارتفاع، حضور درختان، نفوذ بادهای مرطوب، ارتباط بصری با آسمان، تالاب و شالیزار، همگی بخشی از سرمایه‌ای هستند که طی صدها سال  در این دو شهر شکل گرفته‌اند. این سرمایه، اگرچه در ترازنامه‌های اقتصادی ثبت نمی‌شود، اما ارزش آن از بسیاری از پروژه‌های عمرانی بیشتر است.

 

نخستین پرسش این است که آیا رشت و انزلی واقعاً با کمبود زمین مواجه‌اند؟ تقریباً همه تجربه‌های موفق بلندمرتبه‌سازی در جهان، پاسخی به کمبود شدید زمین، تراکم بسیار بالا یا توسعه مبتنی بر حمل‌ونقل عمومی بوده‌اند. در حالی که بسیاری از کارشناسان معتقدند مسئله اصلی این دو شهر، نه کمبود زمین، بلکه ضعف مدیریت توسعه، ضعف زیرساخت ها، گسترش پراکنده شهر، نبود بازآفرینی بافت‌های فرسوده، توسعه نامتوازن و فقدان برنامه‌ریزی یکپارچه است. هنگامی که مسئله اصلی چیز دیگری است، بلندمرتبه‌سازی ممکن است به جای حل مشکل، صرفاً شکل آن را تغییر دهد.

 

از منظر اقلیمی، گیلان یکی از حساس‌ترین مناطق ایران است. رطوبت بسیار بالا، بارندگی فراوان، وزش بادهای محلی و شرایط خاص تهویه طبیعی، ویژگی‌هایی هستند که معماری بومی طی قرن‌ها خود را با آن‌ها تطبیق داده است. برج‌های بلند می‌توانند الگوی جریان باد را تغییر دهند، مسیر تهویه طبیعی را مختل کنند، در برخی نقاط پدیده تونل باد ایجاد کنند و در نقاط دیگر موجب رکود هوا شوند. تغییرات خرداقلیمی از جمله افزایش سایه‌اندازی، کاهش تابش مناسب، تغییر الگوی رطوبت و افزایش نیاز به سیستم‌های مکانیکی، از پیامدهایی است که در بسیاری از شهرهای جهان مورد مطالعه قرار گرفته است. اگر این ملاحظات در طراحی شهری لحاظ نشوند، کیفیت زیست شهری به‌تدریج کاهش خواهد یافت.

 

از منظر محیط زیست، بلندمرتبه‌سازی تنها به معنای ساخت ساختمان‌های بلند نیست؛ بلکه به معنای افزایش چشمگیر مصرف انرژی، آب، مصالح ساختمانی، تولید پسماند، افزایش بار شبکه‌های زیرساختی و تشدید فشار بر محیط طبیعی است. گیلان امروز با چالش‌هایی چون کاهش اراضی کشاورزی، تخریب جنگل‌ها، بحران تالاب انزلی، آلودگی رودخانه‌ها و مدیریت دشوار پسماند مواجه است. افزایش تراکم جمعیتی بدون ارتقای همزمان زیرساخت‌ها، می‌تواند این بحران‌ها را تشدید کند.

 

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها، تأثیر بلندمرتبه‌سازی بر هویت بصری شهر است. شهر تنها مجموعه‌ای از ساختمان‌ها نیست؛ بلکه حافظه جمعی مردم است. رشت با سقف‌های شیبدار، خیابان‌های سبز، میدان‌های تاریخی و مقیاس انسانی خود شناخته می‌شود. انزلی نیز با افق باز تالاب و دریا، بخشی از شخصیت خود را از چشم‌انداز طبیعی می‌گیرد. استقرار برج‌های مرتفع در نقاط نامناسب می‌تواند این خوانایی تاریخی و منظر فرهنگی را دگرگون کند و سیمایی پدید آورد که نه متعلق به گیلان است و نه کیفیت شهرهای مدرن را دارد.

 

از منظر اجتماعی نیز افزایش ارتفاع، صرفاً افزایش تعداد طبقات نیست؛ بلکه تغییر شیوه زندگی است. پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که هرچه فاصله انسان از سطح خیابان بیشتر می‌شود، احتمال کاهش تعاملات روزمره، کاهش حس تعلق به محله و کاهش نظارت طبیعی بر فضای عمومی افزایش می‌یابد. محله‌هایی که زمانی بر پایه همسایگی، شناخت متقابل و ارتباطات چهره‌به‌چهره شکل گرفته بودند، ممکن است به مجموعه‌هایی تبدیل شوند که ساکنان تنها در آسانسور یکدیگر را ملاقات می‌کنند.

 

بلندمرتبه‌سازی همچنین می‌تواند به تشدید نابرابری فضایی منجر شود. تجربه بسیاری از شهرها نشان داده است که برج‌های مسکونی لوکس، در صورت نبود سیاست‌های تنظیم‌گر، معمولاً موجب افزایش قیمت زمین، رشد سوداگری، فشار بر بازار مسکن و خروج تدریجی ساکنان بومی از محلات می‌شوند. نتیجه چنین روندی، شکل‌گیری شهری است که در آن ارزش زمین بر ارزش زندگی غلبه می‌کند.

 

از منظر اقتصادی نیز این پرسش مطرح است که سود واقعی این سیاست نصیب چه کسانی خواهد شد؟ آیا منفعت آن به شهروندان خواهد رسید یا عمدتاً نصیب گروه محدودی از مالکان زمین، سرمایه‌گذاران و فعالان بازار املاک خواهد شد؟ در بسیاری از موارد، افزایش تراکم ساختمانی به افزایش ارزش زمین می‌انجامد، اما الزاماً کیفیت زندگی عمومی را بهبود نمی‌بخشد. اگر منافع خصوصی بر منافع عمومی غلبه کند، شهر به کالایی برای سرمایه‌گذاری تبدیل می‌شود، نه مکانی برای زندگی.

 

زیرساخت‌های رشت و انزلی نیز پرسشی جدی را پیش روی تصمیم‌گیران قرار می‌دهد. آیا شبکه آب، فاضلاب، برق، گاز، مدیریت بحران، آتش‌نشانی، معابر شهری، حمل‌ونقل عمومی و خدمات شهری ظرفیت پذیرش تراکم‌های جدید را دارند؟ اگر پاسخ منفی باشد، هزینه این کمبودها در نهایت از جیب شهروندان پرداخت خواهد شد؛ آن هم در قالب ترافیک بیشتر، افت کیفیت خدمات، افزایش خاموشی‌ها، فشار بر منابع آب و کاهش کیفیت زندگی.

 

از منظر مدیریت بحران، بلندمرتبه‌ها نیازمند استانداردهای بسیار سخت‌گیرانه در طراحی، اجرا، نگهداری و امدادرسانی هستند. در منطقه‌ای با بارندگی شدید، رطوبت بالا و خطرات طبیعی مختلف، کوچک‌ترین ضعف در اجرا یا نظارت می‌تواند هزینه‌های سنگینی ایجاد کند. این موضوع مستلزم زیرساخت‌های تخصصی و نظارتی قدرتمند است، نه صرفاً صدور مجوز ساخت.

 

از نگاه معماری نیز پرسش اساسی این است که آیا توسعه عمودی، تنها گزینه توسعه شهر است؟ تجربه شهرهای موفق نشان می‌دهد که بازآفرینی بافت‌های فرسوده، توسعه میان‌مرتبه، ارتقای کیفیت فضاهای عمومی، افزایش سرانه خدمات، تقویت حمل‌ونقل عمومی و حفاظت از میراث طبیعی و تاریخی، در بسیاری از موارد اثربخش‌تر از مسابقه برای ساخت برج‌های بلند بوده‌اند.شاید بزرگ‌ترین خطر این تصمیم، نه خود برج‌ها، بلکه تغییر تدریجی نگاه به شهر باشد؛ نگاهی که در آن، شهر دیگر موجودی زنده با تاریخ، فرهنگ و طبیعت نیست، بلکه صرفاً زمینی برای استخراج سود اقتصادی تلقی می‌شود. در چنین نگاهی، درختان به مانع ساخت‌وساز، چشم‌انداز به کالایی قابل معامله و هویت شهری به مفهومی کم‌اهمیت تبدیل می‌شود.

 

گیلان، بیش از هر چیز، به توسعه نیاز دارد؛ اما توسعه‌ای که ریشه در اقلیم، فرهنگ، اقتصاد محلی و منافع نسل‌های آینده داشته باشد. توسعه‌ای که سرمایه طبیعی را قربانی سرمایه مالی نکند. توسعه‌ای که به جای تقلید از الگوهای نامتناسب، بر ظرفیت‌های منحصربه‌فرد این سرزمین تکیه کند. رشت و انزلی تنها متعلق به امروز نیستند؛ میراث نسل‌های گذشته‌اند و امانتی برای فرزندان آینده. هر تصمیمی که امروز درباره سیمای این شهرها گرفته می‌شود، دهه‌ها در حافظه این سرزمین باقی خواهد ماند.به نظر می رسد که دغدغه مندی امروز مردم بومی استان طبیعی و همه گیر است. تقریباً همه نظریه‌های جنبش اجتماعی می‌گویند شکستاین جریان ها ناشی از مجموعه‌ای از عوامل است. و بهتر است به جای واکاوی دلایل واقعی عدم موفقیت مطالبه و به جای تمرکز بر اشخاص، درباره اصل مسئله؛ یعنی فرایند تصمیم‌گیری، نقدهای کارشناسی به طرح بلندمرتبه‌سازی،عواقب پیش رو و روش های تاثیر گذار بر پیش گیری از بحران های آتی بحث شود. قضاوت در باره اینکه آیا حضور عده ای از اندیشمندان در اجلاسی باعث مشروعیت بخشی به آن می شود یا نه، به نظر می رسد نه تنها دعوت به کژراهه است بلکه به بی راهه رفتن و اتلاف منابع است که باعث می شود اصل مساله پشت پرده حاشیه های ایجاد شده از جانب دغدغه مندانی که مسیر اصلی را گم کرده اند کم رنگ شود. ضمن اینکه نباید نادیده گرفت استراتژی نقد سازنده و کنش اجتماعی حرفه‌ای، هرگز به معنای تایید یا مشروعیت‌بخشی به فرایندهای تصمیم‌گیری بالادستی و اجلاس های این چنینی نیست؛ بلکه دقیقا تلاشی است برای تاثیرگذاری بر آن از درون، ارائه‌ی صدای کارشناسی مستند و جلوگیری از یک‌طرفه شدن روایت‌ها‌ و نمایش واقعیت. به نظر می رسد ادعای مشروعیت‌بخشی فاقد مبنای مستند و منطقی است و بیشتر به تاکتیک حاشیه‌سازی شباهت دارد تا تحلیل دقیق. اما بحث اصلی این است که اگر قرار باشد روزی فرزندان ما بپرسند چرا آسمان رشت کوتاه شد، چرا باد انزلی دیگر مانند گذشته در کوچه‌ها نمی‌وزد، چرا باغ‌ها جای خود را به دیوارهای بلند دادند و چرا هویت شهر رنگ باخت، پاسخ ما نباید این باشد که همه این‌ها را به بهای چند طبقه بیشتر فروختند .شهر را می‌توان ساخت؛ اما هویت را نه. طبیعت را می‌توان تخریب کرد؛ اما بازآفرینی آن همیشه ممکن نیست و اعتماد مردم را، اگر روزی از میان برود، هیچ برجی باز نخواهد گرداند. و در این برهه زمانی شاید دشوارترین بخش ماجرا همین باشد؛ آنان که بار تصمیم‌ها را بر دوش مردم می‌گذارند، اغلب وزن پیامدهای آن را احساس نمی‌کنند.

شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل‌ها …

 

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.