به یاد محمد کوچک‌پور کپورچالی؛

طبیعت، بهانه‌ای برای روایت زندگی

0 ۱۵

سال ۱۳۸۵ برای نخستین بار استاد محمد کوچکپور را در گالری شخصی‌اش در کپورچال ملاقات کردم؛ دیداری که آن روز شاید برای من فقط آشنایی با یک عکاس شناخته‌شده بود اما امروز که به آن فکر می‌کنم، می‌بینم به یکی از مهم‌ترین نقطه‌عطف‌های زندگی حرفه‌ای‌ام تبدیل شده است.

 

ساعت‌ها میان عکس‌هایش قدم زدم. به روایت‌هایش گوش دادم و با شوقی که برای تعریف داستان هر تصویر داشت، روبه‌رو شدم. آن روز، بیش از آنکه درباره نور، کادر یا ترکیب‌بندی چیزی یاد بگیرم، فهمیدم نگاه یک عکاس چگونه شکل می‌گیرد و آموختم عکاسی فقط ثبت یک تصویر نیست؛ نوعی زندگی کردن است.

 

شاید به همین دلیل است که امروز هر بار می‌بینم که از استاد کوچکپور صرفا با عنوان «عکاس طبیعت‌گرا» یاد می‌شود، احساس می‌کنم، بخشی از حقیقت زندگی هنری‌اش ناگفته می‌ماند. این عنوان اشتباه نیست.

آثارش در معرفی طبیعت بکر گیلان بی‌بدیل‌اند و هنوز هم بسیاری او را با همان تصاویر به یاد می‌آورند. اما اگر کمی‌عمیق‌تر به کارنامه‌اش نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که طبیعت برای او مقصد نبود؛ قلابی بود برای رسیدن به جایی عمیق‌تر.

 

امروز در شبکه‌های اجتماعی و تولید محتوا، زیاد درباره «قلاب» صحبت می‌شود؛ اینکه چگونه باید در چند ثانیه اول، مخاطب را جذب کرد. اما استاد کوچکپور چندین دهه قبل، بدون آنکه چنین ادبیاتی وجود داشته باشد، این مفهوم را به شکلی غریزی و هوشمندانه در آثارش به کار گرفته بود.

 

او می‌دانست زیبایی طبیعت، چشم مخاطب را متوقف می‌کند. پس ازهمان زیبایی استفاده می‌کرد تا مخاطب را با خود همراه کند، اما تفاوت او با بسیاری از عکاسان این بود که در آن متوقف نمی‌شد.

 

او در زمانی که کمتر کسی دوربینش را به دل روستاهای دورافتاده می‌برد تا زندگی مردم را ثبت کند، مسیر دیگری را برگزید. از طبیعت به‌عنوان بهانه‌ای استفاده کرد تا مخاطب، بی‌آنکه متوجه شود، وارد جهانی دیگر شود.

 

ابتدا چشم مجذوب جنگل، مه و شالیزار می‌شد، اما چند لحظه بعد، بر دست‌های یک شالیکار، چین‌وچروک صورت یک پیرزن، بازی کودکان درجنگل، آیین‌ها، رنج‌ها و امیدهای مردمانی می‌ایستاد که در دل همان طبیعت زندگی می‌کردند. این تفاوت نگاه، همان چیزی است که به اعتقاد من، او را از بسیاری از عکاسان هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند.

 

باید به خاطر داشته باشیم که استاد کوچک پور این مسیر را حدود چهل سال پیش آغاز کرد؛ زمانی که عکاسی مستند اجتماعی، آن هم درباره روستاهای دورافتاده نه مخاطب گسترده‌ای داشت و نه بازار هنر چندان پذیرای آن بود.

در آن سال‌ها، کمتر کسی حاضر بود سال‌ها از عمرش را صرف دنبال کردن تغییرات تدریجی یک جامعه محلی کند. اما او، برخلاف جریان رایج، زیبایی را مقصد نمی‌دانست؛ آن را بهانه‌ای برای ثبت زمان و روایت زندگی می‌کرد.

 

او فقط از مردم عکس نمی‌گرفت؛ با آنها زندگی می‌کرد. سال‌ها به همان روستاها بازمی‌گشت، آدم‌هایش را به حال خود رها نمی‌کرد و دگرگونی‌های تدریجی زندگی‌شان را دنبال می‌کرد. امروز که به آن مجموعه‌ها نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم که فقط با یک پروژه عکاسی روبه‌رو نیستم؛ با روایتی مواجه هستم که بیش از سی سال به طول انجامیده است؛ روایتی از دگرگونی فرهنگ، پوشش، معماری، سبک زندگی و حتی نگاه آدم‌ها به جهان پیرامون‌شان.

 

می‌توان استاد کوچک پور را از جمله نخستین عکاسانی دانست که خود‌آموخته به اصلی دست یافته بود که امروز به یکی از مبانی عکاسی مستند معاصر تبدیل شده است؛ اینکه یک عکس، به‌تنهایی پایان روایت نیست. ارزش واقعی زمانی شکل می‌گیرد که عکاس، سوژه را در طول زمان دنبال کند.

 

او سال‌ها پیش از آنکه پروژه‌های بلندمدت مستند در ایران مورد توجه قرار بگیرند، عملا همین مسیر را انتخاب کرده بود. شاید به همین دلیل بتوان گفت آینده عکاسی مستند را بهتر از بسیاری از هم‌نسلانش درک کرده بود؛ آینده‌ای که امروز بیش از هر زمان دیگری بر استمرار، پژوهش و روایت بلندمدت استوار است.

 

از همین منظر است که فکر می‌کنم در شکل‌گیری حافظه بصری جامعه برای پذیرش عکاسی مستند اجتماعی نیز سهم مهمی‌داشت. مخاطبی که ابتدا برای دیدن طبیعت به سراغ آثارش می‌آمد، آرام‌آرام با زندگی مردم نیز ارتباط برقرار می‌کرد. او بدون شعار، بدون اغراق و بدون آنکه مخاطب را وادار به دیدن کند، نگاه او را از منظره به انسان منتقل می‌کرد. این انتقال، آرام، حساب‌شده و هوشمندانه بود.

 

اما همین ویژگی، نوعی تناقض تأمل‌برانگیز را نیز در کارنامه حرفه‌ای او پدید آورد. بیشتر ما او را با عکس‌هایی به یاد می‌آوریم که از نظر زیبایی‌شناسی خیره‌کننده‌اند؛ عکس‌هایی که بر دیوار نمایشگاه‌ها نشستند، در کتاب‌ها منتشر شدند و بارها بازنشر یافتند.

 

در کنار این آثار، مجموعه‌هایی نیز وجود دارد که شاید به همان اندازه چشم‌نواز نباشند، اما از منظر مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ فرهنگی، ارزشی به‌مراتب بیشتر دارند.

 

به نظر می‌رسد خود او نیز تا اندازه‌ای در سایه اقبال مخاطبان به تصاویر چشم‌نوازترش قرار گرفت. عکس‌هایی که روند تغییر فرهنگ، آداب و رسوم، معماری، پوشش و سبک زندگی مردم را در طول سال‌ها ثبت کرده بودند، کمتر دیده شدند.

درحالی که اگر امروز آن مجموعه‌ها به‌درستی گردآوری، پژوهش و ارایه شوند، شاید بیش از عکس‌های مشهور او مورد توجه جامعه عکاسی معاصر قرارگیرند؛ زیرا اکنون بیش از هر زمان دیگری، نگاه جامعه عکاسی به اهمیت پروژه‌های بلندمدت مستند معطوف شده است.

 

در میان همه خاطرات آن سال‌ها، هنوز یک جمله از استاد را با همان وضوح به یاد دارم. روزی با ذوق مجموعه‌ای از عکس‌هایم را که از طبیعت و روستا گرفته بودم، برایش بردم. فکر می‌کردم بهترین کارهایم را نشانش می‌دهم. عکس‌ها را با دقت نگاه کرد، مکثی کرد و فقط یک جمله گفت: «خوب است، اما این‌ها را من هم گرفته‌ام؛ برو چیزهایی را ثبت کن که کسی نگرفته باشد.»

 

سال‌ها طول کشید تا معنای آن حرف را بفهمم. آن روز تصور کردم منظورش پیدا کردن سوژه‌های تازه است، اما بعدها فهمیدم منظور او چیز دیگری بود. می‌خواست بگوید:« فقط نباید دنبال عکس‌های چشم‌نواز باشی؛ باید زمان را ثبت کنی. باید بازگردی، از نو ببینی، دگرگونی‌ها را پی بگیری و روایت را امتداد بخشی.»

 

ویژگی دیگری که همیشه برایم الهام‌بخش بوده، نوشته‌هایی‌ است که برای هر عکس ثبت می‌کرد. او اعتقاد داشت عکس، همیشه همه چیز را نمی‌گوید. گاهی با نگاهی شاعرانه و فلسفی درباره تصویرش می‌نوشت و گاهی جزئیاتی را ثبت می‌کرد که معمولا فقط خود عکاسان از آن‌ها آگاه‌اند؛ نکاتی که اگر نوشته نمی‌شدند، برای همیشه از بین می‌رفتند. امید دارم این یادداشت‌ها و آن بخش از روایت‌های شفاهی که هنوز در حافظه نزدیکان او باقی مانده‌اند نیز حفظ شوند؛ زیرا همه آن‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از میراث او هستند.

 

در این میان، نمی‌توان از نقش همسر ایشان سخن نگفت. خود استاد محمد کوچکپور بارها تأکید می‌کرد که همراهی همسرش در شکل‌گیری این آثار، کمتر از نقش خودش نبوده است. کسی که سال‌ها دشواری‌های این مسیر را در کنار او تحمل کرده، امروز نیز یکی از مهم‌ترین امانتداران این میراث ارزشمند است.

 

صمیمانه امیدوارم که این آرشیو عظیم ـ چه عکس‌ها و چه نوشته‌ها ـ با دقت حفظ، مطالعه و منتشر شود؛ زیرا این گنجینه فقط متعلق به یک خانواده یا یک عکاس نیست، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی گیلان و ایران است.

 

در پایان، اگر قرار باشد تنها یک چیز از استاد محمد کوچک پور بیاموزیم، شاید مهم‌ترین درسش همین باشد؛ عکاس، پیش از آنکه به فکر ساختن یک عکس ماندگار باشد، باید یاد بگیرد چگونه سال‌ها کنار یک سوژه بماند و در هوای او نفس بکشد.

 

زیبایی را می‌توان خلق کرد، اما زمان را نه. زمان را فقط باید زندگی کرد؛ و او بخش بزرگی از عمرش را با زیستی عکاسانه درکنار مردمان روستاهای گیلان سپری کرد تا امروز ما در قاب‌هایش نه فقط عکس، بلکه ردّ زندگی و گذر زمان را تماشا کنیم.

 

عکاس: مجتبی محمدی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.