به بهانه‌ی 14 فروردین، سالروز درگذشت آرسن میناسیان

آرسن، پدر مهربان مردمان شهر

0 ۲۰

در شهری که ریشه‌های تاریخی و فرهنگی‌اش در دل مردمانش تنیده شده است، نام‌هایی بزرگ و درخشان بر تارک خاطرات  مردمان آن می‌درخشد؛ نام‌هایی که نه تنها در زمان حیات، بلکه در گذر سالیان دراز، چونان نوری گرمابخش، اذهان را روشن نگاه داشته است. آرسن میناسیان، نامی‌ست که پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از خاموشی جسم‌اش، همچنان در یادها زنده مانده است. خدمات بی‌دریغ و انسان‌دوستانه‌اش، در کوچه پس‌کوچه‌های شهر رشت زنده و مانا است. مردی که عمرش را وقف خدمت به همنوع کرده و با دستان پرمهرش، بذرهای امید را در دل‌های نیازمند کاشت، امروزه به عنوان الگویی زنده از عشق به انسانیت و تجسم واقعی کار خیر، در حافظه‌ی جمعی این دیار ماندگار شده است.

 

آرسن میناسیان  در سال 1285 خورشیدی  در یک خانواده‌ی ارمنی در رشت  متولد شد. آرسن،  دومین فرزند خانواده بوده و دو برادر و یک خواهر داشت . وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان ارمنیان آهوردانیان شروع و تحصیلات متوسطه را در مدرسه‌ی ارمنی‌های انوشیروان رشت، به پایان رساند.

 

در میانه‌ی جنگ جهانی دوم و بیداد  بیماری تیفوس و تیفوئید در گیلان، آرسن میناسیان، تا پاسی از شب بیدار می‌ماند تا بتواند داروهای بیشتری بسازد. گاه شب‌ها به تهران می‌رفت تا بتواند مواد اولیه‌ی مورد نیاز داروها را تهیه کند. نیاز شبانه‌روزی بیماران به دارو درآن روزهای مشوش، موجب شد آرسن به صورت شبانه‌روزی داروخانه را باز نگاه دارد. از این رو او موسس اولین داروخانه‌ی شبانه‌روزی ایران و عضو هیات مدیره‌ی داروسازان گیلان شد. 

 

آرسن چهارده ساله بود که به عضویت انجمن اخوت در آمد، انجمن اخوت از انجمن‌ها و نهادهای متعددی بود که بعد از مشروطه شکل گرفته بود. در این انجمن  گروهی از افراد اندیشمند و آزادی‌خواه به فعالیت در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی می‌پرداختند. آرسن نیز تا سال‌ها در این انجمن  فعالیت داشت.

 

علاقه‌ی آرسن به شیمی ‌در دوران تحصیل موجب شد او  بعد از اخذ دیپلم به قزوین رفته و در داروخانه‌ای مشغول به کار شود. زندگی حرفه‌ای او در قزوین شکل گرفت. او با آموزش و ساخت داروهای سنتی در این شهر، در کار خود تجربه کسب کرد. در همان شهر بود که با «مارو» دختر صاحب داروخانه، آشنا و ازدواج کرد. او پس از دو سال فعالیت در قزوین، به قصد دایر نمودن داروخانه‌ی مستقل خود، با همسر و پسر نوزادش «آرام» به رشت بازگشت.

 

 

آرسن میناسیان برای تامین منابع مالی برای تاسیس داروخانه‌ی خود، شروع به ساخت داروهای سنت  برای داروخانه‌های دیگر می‌نمود. اما چون داروهایش را با بهای پایین می‌فروخت و گاه رایگان در اختیار افراد بی‌بضاعت قرار می‌داد، تاسیس داروخانه‌اش چند سال به تعویق افتاد. در سال 1311 خورشیدی،  آرسن 26 ساله، داروخانه کارون یا به زبان ارمنی «گارون» (به معنای بهار) را با زحمت بسیار تاسیس نمود. در همان سال‌ها  دخترش سیران نیز متولد شد.

 

با اصرار جامعه‌ی ارمنیان رشت، آرسن به عضویت هیات شورای خلیفه‌گری ارمنیان این شهر درآمد و پس ار آن که رئیس آن هیات شد، امور مربوظ به مدرسه‌ی ارمنیان و کلیسا را نیز بر عهده گرفت.

 

در میانه‌ی جنگ جهانی دوم و بیداد بیماری تیفوس و تیفوئید در گیلان، آرسن میناسیان، تا پاسی از شب بیدار می‌ماند تا بتواند داروهای بیشتری بسازد. گاه شب‌ها به تهران می‌رفت تا بتواند مواد اولیه‌ی مورد نیاز داروها را تهیه کند. تلاش‌های او موجب نجات جان بسیاری از مرگ شد. اما او برای ادامه‌‎ی کار حرفه‌ای‌اش، مقروض شده بود. نیاز شبانه‌روزی بیماران به دارو درآن روزهای مشوش، موجب شد آرسن به صورت شبانه‌روزی داروخانه را باز نگاه دارد. ازاین رو او موسس اولین داروخانه‌ی شبانه‌روزی ایران و عضو هیات مدیره‌ی داروسازان گیلان شد.  به پاس  خدمات انسان‌دوستانه‌‌  و تلاش‌های شبانه روزی او،  در روزهای پر التهاب جنگ، دانشگاه تهران به او دکترای افتخاری داروساری اعطا کرد.

 

پست و مقام هیچگاه برای آرسن ارزشی نداشت. بارها از او خواسته شد شهردار و یا نماینده‎ی مردم رشت در مجلس شورای ملی شود. اما او گفته بود: «من نمی‌توانم وقتم را پشت میز و یا صندلی مجلس تلف کنم. این پست و مقام‌ها دستم را برای خدمت به مردم می‌بندد.»

 

در سال 1345 خورشیدی، سنگ‌بنای  اولین آسایشگاه سالمندان و معلولین ایران و خاورمیانه در رشت گذاشته شد. این مهم به پیشنهاد و پیگیری‌های آرسن و همراهی و حمایت‌های  دکتر حکیم‌زاده، آیت الله ضیابری، حاج رضا عظیم‌زاده، چینی‌چیان، در زمینی  که  مرحوم  حسین  استقامت در سلیمان‌داراب  هدیه  نموده بود، انجام شد. بدین‌گونه آرسن  با اداره‌ی  این آسایشگاه، تمام  اوقاتش  را  وقف  خدمت  به ساکنان آن می‌کرد. او بعدها  در آن آسایشگاه، ساختمانی نیز مخصوص کودکان عقب مانده ذهنی  تاسیس نمود. کاری که در زمانه‌ی خود بسیار نوین بود.  عقب‌ماندگان ذهنی، معلولان و مطرودان جامعه و کهنسالان رانده شده از بطن خانواده، حال زیر سایه‌ی مهر و پشتیبانی آرسن بودند. این آسایشگاه، الهام بخشی شد برای دکتر حکیم زاده، که بعدها آسایشگاه کهریزک را در تهران بنا نماید.

 

 

 

پست و مقام هیچ‌گاه برای آرسن ارزشی نداشت. بارها از او خواسته شد شهردار و یا نماینده‎ی مردم رشت در مجلس شورای ملی شود. اما او گفته بود: «من نمی‌توانم وقتم را پشت میز و یا صندلی مجلس تلف کنم. این پست و مقام‌ها دستم را برای خدمت به مردم می‌بندد.»

 

 

فروتنی او تا به حدی بودکه چندین بار در زمان نخست وزیری هویدا  دعوت شد تا در مجلس از او قدردانی به عمل آید. اما او هیچ‌گاه نپذیرفت و حاضر نشد به آن مراسم برود. او مردی مصمم و شجاع در کلام و کردار بود.  «آرپنیک» خواهر آرسن در رابطه با شجاعت برادرش برای فرزندش میکائیل تعریف کرده است که در سال 1320خورشیدی که رشت در اشغال قوای روس بود، رئیس قوای روس در همایشی در سالن مدرسه‌ی ارمنیان حضور می‌یاید تا کمونیست‌های شهر به او خوشامد بگویند. او سراغ چهره‌ی معروف ارمنی یعنی آرسن را می‌گیرد و از این‌که او در جمع خوشامدگویی حضورندارد، خشمگین می‌شود.

 

عده‌ای خود را به منزل آرسن رسانده و با او تقاضا می‌کنند که برای جلوگیری ازخشم  قوای روس و خونریزی به مراسم بیاید. آرسن نمی‌پذیرد، اما به اصرار اطرافیان به سالن آمده و  مصمم و شجاع در پاسخ به ژنرال روس که گفته بود، ما از شما انتظار داشتیم قبل از همه در سالن به دیدار ما بیایید، گفته بود: «ما مردم ایران هیچ‌گاه به پیشواز اشغالگران سرزمین خود نمی‌رویم شما شهر ما را  اشغال،  بیماری را رواج و بسیاری را بی‌خانمان کرده‌اید. آیا شما به استقبال اشغالگران خود خواهید رفت؟»

 

او با این جملات کوبنده سالن را ترک و فضای همایش را متشنج می‌نماید. بعدها گفته شد که ژنرال روس در صدد انتقام بود، اما با اطلاع از محبوبیت آرسن در شهر و بیم قیام مردم بر علیه قوای روس، اقدامی‌ننمود.

 

عده‌ای خود را به منزل آرسن رسانده و با او تقاضا می‌کنند که برای جلوگیری ازخشم  قوای روس و خونریزی به مراسم بیاید. آرسن نمی‌پذیرد اما به اصرار اطرافیان به سالن آمده و  مصمم و شجاع در پاسخ به ژنرال روس که گفته بود، ما از شما انتظار داشتیم قبل از همه در سالن به دیدار ما بیایید، گفته بود: «ما مردم ایران هیچ‌گاه به پیشواز اشغالگران سرزمین خود نمی‌رویم، شما شهر ما را  اشغال،  بیماری را رواج و بسیاری را بی‌خانمان کرده‌اید. آیا شما به استقبال اشغالگران خود خواهید رفت؟»

 

بیش از نیمی‌از مردمان بالای 60 سال رشت از آرسن خاطره دارند. از ساخت و رساندن داروهای رایگان به بیماران نیازمند تا رساندن آذوقه و ذغال به  مستمندان در برف‌های سهمگین رشت، از  تامین جهیزیه‌ی دختران جوان بی‌بضاعت تا محبت پدرانه به کودکان معلول و همدری  با زنان و مردان ازکارافتاده…

 

علی بهزادی در کتاب «شبه خاطرات» نوشته است از «آرام» خواستم درباره‌ی پدرش صحبت کند. او گفته بود: «پدرم چنان محو خدمت به دیگران بود که گذشته از سلامتی خودش، توجه‌ای به زندگی داخلی خود و احتیاجات خانواده نداشت»

 

 

آرام گفته بود: «او برای  ما ثروتی  بیکران  باقی  گذاشته  است.  ثروتی  که  قابل  تبدیل به  پول  نیست، گران‌تر و ارجمندتر از آن  است.  بارها به  مردمی‌ برخورد کرده‌ام  که  به  هیچ‌وجه  آن‌ها را نمی‌شناختم، اما  مورد محبت  بی‌دریغ  آنها قرار گرفته‌ام»

 

نگارنده نیز چند سال قبل از فوت سیران (دختر آرسن) به دیدارش در آسایشگاه مریم رشت رفتم و از او خواستم درباره موسیو آرسن برایم بگوید. او تنها به یک جمله اکتفا کرد: « او پدر ما نبود، پدر تمام مردمان شهر بود.»

 

آرسن سال‌ها به بیماری تنگی شدید تنفسی دچار بود، اما از بیم آن که بستری شود و از کار و فعالیت باز بماند به کسی چیزی نمی‌گفت. سرانجام  قلب پدر مردمان شهر، در 14فروردین 1356، درست هنگامی‌که ساعت 10 ضربه نواخت، ازحرکت باز ایستاد.

 

یعد ازگذشت 49 سال، هنوز مردمان رشت از روز خاکسپاری آرسن می‌گویند. روزی که رشت یکپارچه ماتم و غصه بود. گفته‌اند روز 15 فروردین، از زمین و آسمان، باران می‌بارید و پیکر آرسن روی دوش مردم تا کلیسا حمل شد و در خانه‌ی ابدی خود در حیاط مدرسه ارامنه آرام گرفت.

 

موسیو آرسن، نزدیک به یک قرن است که رفته است. کودکان عصر او حالا زنان و مردان کهنسالی هستند که اگر پای صحبت‌هایشان بنشینیم، خاطرات بسیاری از او نقل می‌کنند. در رثای آرسن بسیار نوشتند و سرودند.

 

به یاد داشته باشیم که پاسداشت انسان‌هایی مانند آرسن، فقط  نباید قدردانی و بزرگداشت نمادین باشد؛ بلکه باید بستری فراهم نماید تا سنت نیکوکاری ادامه پیدا کند و چهره‌ی نوع‌دوستی آن دیار بیشتر نمایان شود. این همان نکته‌ای است که طی سال‌ها برای پدرِ مردمان این شهر، به طور کامل تحقق نیافته است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.