میزان رضایت‌مندی دانش‌آموزان از آموزش حضوری و آنلاین؛

هر آن‌چه سخت و استوار می‌نماید…

0 ۱۵

اگر در میان خاطرات کودکی و نوجوانی‌ام کمی کاوشگری کنم؛ برای نسل من و نسل‌های پیشتر از من، مدرسه نماد همان خانه دوم و معلم نیز نماد مادر یا پدر را داشت، یا شاید اگر اغراق نکنم گاهی بالاتر به منزله “پیام‌آور” که حکم حق از زبان وی جاری می‌شد و در جهان ذهنی ما کلام او لازم الاجرا و بر حق بود.

 

 این جهان کوچک آرمانشهری (مدرسه) دیگر نه یک فانتری؛ یا بخش فرعی بلکه ضرورت یا اصلی بنیادین در زندگی روزمره نسل ما به شمار می‌رفت! در واقع معلم بالاترین مرجع و مدرسه، مکانی برای نیل به سعادت آن نسل تلقی می‌شد! مانتوهای اپل و پف‌دار گویا بر اقتدار معلم‌ها می‌افزود و ترکه‌های نازک با شلوار پارچه‌ای راسته جزء لاینفک استایل معلم‌های مرد به حساب می‌آمد.

 

آن‌روزها وقتی پشت نیمکت‌ها نشسته بودم و معلم با گچ روی تخته سیاه می‌نوشت؛ در رویا هم نمی‌دیدم که روزی بدون یونی‌فرم مدرسه و با لباس غیررسمی در منزل هم می‌شود در کلاس درس حاضر شد و صدای معلم‌ها را شنید.

 

روزی که دیگر تعطیلات محدود به جمعه‌ها، روزهای نوروز و باریدن ناگهانی چند متر برف نیست، بلکه طیف گسترده‌ای از برودت هوا تا کمبود انرژی و آنفولانزا را نیز شامل می‌شود و برای این نسل، مدرسه به تقسیم‌بندی جدیدی از حضوری و غیرحضوری تبدیل شده است. نسلی که تنگنا، اضطراب و سختی‌های ما را تجربه نمی‌کند و به راحتی‌ها و گذران فراغت‌های دیگری دل بسته است.

 

***

 

خاطره‌ای دور در زمان‌های نه‌چندان‌‍دور

طی دو دهه‌های شصت تا هشتاد، روزگاری که ما به مدرسه می‌رفتیم حتی پنج‌شنبه‌ها هم تعطیل نبود! شاید در خاطره جمعی نسل ما ناخودآگاه یک شعار در ذهن‌ها حک شده بوده “یا مرگ یا مدرسه”! یعنی در هر حالت و شرایطی باید سر کلاس حاضر می‌شدیم و مجوز غیبت به راحتی امروز صادر نمی‌شد مگر در حال احتضار! شاید این جملات کمی برای نسل دهه هشتاد و نود؛ دور از ذهن یا اغراق شده به نظر برسند! اما دست کم من به خاطر ندارم طی دوازده سال دوره تحصیلی تنها یک روز را به دلیل عدم حوصله یا هر بهانه‌ای از مدرسه جا مانده باشم! (شاید تصور کنید بسیار شاگرد مثبت و حرف‌شنوی بوده‌ام. حداقل در مورد نگارنده این گزاره درستی است).

 

دهه شصت تا هشتاد دانش‌آموزان با بسیاری از اتفاقات بیگانه بودند. با واژگانی مثل تعطیلی دو هفتگی به دلیل بیماری آنفولانزا و کرونا، با مجازی شدن مدارس به دلیل کمبود انرژِی (برق و گاز)، با تعطیلی هفتگی عبور از خط قرمز آلودگی هوا، با کلاس‌های غیر حضوری، با فیلترشکن، با برنامه شاد، با صدای معلم که قطع و وصل می‌شود، با ندیدن هم کلاسی‌ها

 

تعطیلات نوروز با «پیک شادی» تقریبا کام ما تلخ می‌شد و تنها تعطیلاتی که مانند چای آتشی وسط چله زمستان به جان‌مان می‌چسبید آن هنگامی بود که سالی یکی دو بار چند متری برف می‌بارید. اگر خیلی هم خوش‌شانس بودیم شبکه خبر مجوز تعطیلی مدارس شیفت صبح را به علت بارش برف تعطیل می‌کرد که آن زمان دیگر نور علی نور بود؛ به سرعت می‌خزیدیم زیر پتو گرم و نرم! بیرون از پنجره هم برف در حال باریدن بود و زمین سپیدپوش شده!

 

آن‌روزها ما با بسیاری از اتفاقات بیگانه بودیم، با واژگانی مثل تعطیلی دو هفتگی به دلیل بیماری آنفولانزا و کرونا، با مجازی شدن مدارس به دلیل کمبود انرژِی (برق و گاز)، با تعطیلی هفتگی عبور از خط قرمز آلودگی هوا، با کلاس‌های غیرحضوری، با فیلترشکن، با برنامه شاد، با صدای معلم که قطع و وصل می‌شود، با ندیدن هم کلاسی‌ها…

 

 

آموزش مجازی: فرصت‌ها چالش‌ها

پس از شیوع پاندومی کرونا، بسیاری از جنبه‌های زندگی تغییر کرد و حوزه آموزش تنها یکی از عرصه‎‌های تحول بود. ساختار آموزشی نوین نشان داد که گاه نیاز نیست که مثلا برای برگزاری یک کلاس دوساعته ساعت‌ها زمان، هزینه و انرژی صرف شود تا به کلاس رسید و گاهی جایگزین بهتری نیز وجود دارد؟ برگزاری کلاس آنلاین!

 

با وجود امکان ضبط محتوا، مرور چندباره مطالب و صرفه جویی در انرژی و زمان و مدیریت زمان، آموزش مجازی به ویژه برای دانشجویان و شاغلان جایگزین ایده‌آل به نظر می‌رسد. اما ماجرا برای دانش‌آموزان کمی متفاوت است. مدرسه از سن هفت تا هجده سالگی؛ محل رشد اجتماعی و خانه دوم افراد تلقی می‌شود و بخش مهمی از هویت و شخصیت ما در این زمان و در تعامل با گروه همسالان شکل می‌گیرد.

 

چالش‌های مدرسه غیرانتفاعی: هزینه‌های سنگین 

از طرفی چندسالی‌ست که تب مدارس غیرانتفاعی داغ‌تر شده است و اغلب بعضی خانواده‌ها متحمل هزینه‌های سنگین شده تا فرزندانشان تحت آموزش نظام آموزشی با کیفیت‌تر قرار بگیرند. آن‌ها امیدوارند؛ مدارس غیرانتفاعی محتوای متفاوت‌تر و بهتری ارایه کند. اما پرسش اصلی این‌جاست، در آموزش غیرحضوری تفاوتی بین این مدارس و مدارس دولتی باقی می‌ماند، وقتی بستر اصلی (اینترنت) ناکارآمد و امکانات محدود است؟

 

تب مدارس غیرانتفاعی داغ‌تر شده است و اغلب بعضی خانواده‌ها متحمل هزینه‌های سنگین شده تا فرزندانشان تحت آموزش نظام آموزشی با کیفیت‌تر قرار بگیرند. آن‌ها امیدوارند؛ مدارس غیرانتفاعی محتوای متفاوت‌تر و بهتری ارایه کند. اما پرسش اصلی این‌جاست، در آموزش غیرحضوری تفاوتی بین این مدارس و مدارس دولتی باقی می‌ماند، وقتی بستر اصلی (اینترنت) ناکارآمد و امکانات محدود است؟

 

به‌طور مثال امسال شهریه یک مدرسه غیرانتقاعی متوسط در شهر رشت حدود 50 ملیون تومان بوده است. با محاسبه کلاس‌های غیرحضوری (آنلاین) بیش از نیمی از روزهای سال تحصیلی دیگر چندان این رقم برای یک خانواده قشر متوسط معقول و منصفانه نیست.

 

پرسش‌ها را آماده کردم و در ذهنم مرور می‌کنم. تصور می‌کردم از پیش پاسخ سوالات را می‌دانم و همه چیز برای من قابل‌پیش‌بینی ست! اما راستش بر خلاف انتظارم که تصور می‌کردم بیشتر دانش‌آموزان از آموزش غیرحضوری بیشتر استقبال خواهند کرد تا حضوری، این گونه نبود و نتیجه خلاف انتظارم بود.

 

کیانا، دختر 13 ساله در مورد کلاس آنلاین می‌گوید: بزرگ‌ترها فکر می‌کنند وقتی کلاس‌ها آنلاین می‌شود، ما رضایت بیشتری داریم اما راستش نه! وقتی اینترنت ضعیف است معلم نمی‌تواند آنلاین آموزش بدهد حتی پیام ما هم در گروه ارسال نمی‌شود! معلم می‌گوید: خودتان بخوانید یا ویدیو می‌فرستد، ما هم متوجه مباحث نمی‌شویم!

 

صدرا، 11و ستاره، 12ساله هر دو از مجازی شدن کلاس‌ها احساس خوشایندی دارند و تعطیلی برایشان به منزله خواب بیشتر است و می‌گویند؛ همین که مجبور نباشند ساعت 6.30 دقیقه صبح از خواب بیدار شوند بسی جای خوشحالی است.

 

کیان، 14 ساله می‌گوید: در کلاس‌های غیرحضوری نه خودش و نه هیچ کدام از هم کلاسی‌هایش شرکت نمی‌کنند و غیرحضوری بودن مساوی با تعطیلی آموزش است. او ترجیح می‌دهد کلاس‌ها حضوری باشند و این برایش بهترین حالت ممکن است هم با هم کلاسی‌ها وقت می‌گذراند هم درس را بهتر فرا می‌گیرد.

 

ثنا، 12 ساله از کلاس‌های آنلاین ناراضی است و به نظرش ناکارآمد است و بهتر بود که همه روز‌ها حضوری برگزار می‌شد.

 

کیانا، دختر 13 ساله در مورد کلاس آنلاین می‌گوید: بزرگ‌ترها فکر می‌کنند وقتی کلاس‌ها آنلاین می‌شود، ما رضایت بیشتری داریم اما راستش نه! وقتی اینترنت ضعیف است معلم نمی‌تواند آنلاین آموزش بدهد حتی پیام ما هم در گروه ارسال نمی‌شود! معلم می‌گوید خودتان بخوانید یا ویدیو می‌فرستد، ما هم متوجه مباحث نمی‌شویم!

 

نوریا و شادی، 15 ساله می‌گویند: کلاس آنلاین در صورتی خوب است که اینترنت با کیفیت باشد و معلم سر کلاس حاضر شود! با توجه به وضعیت اینترنت معمولا معلم نمی‌تواند دروس مهم را به صورت آنلاین تدریس کند و فشار درس افزایش می‌یابد! خودمان بایستی بخوانیم یا وقتی حضوری می‌رویم مدرسه معلم به صورت فشرده همه مطالب را تدریس می‌کند که بسیار دشوار است!

آیدا، 12 ساله از تجربه ناخوشایند کلاس آنلاین این گونه می‌گوید: از این‌که ساعت‌ها به گوشی زل بزنم به جای کتاب و تخته کلاس راضی نیستم و دلم می‌خواهد حضوری با دوستانم حرف بزنم نه این‌که تلفنی یا پیام !

 

محمد‌حسین، 13 ساله که گویا دلش برای زنگ‌های تفریح و ورزش مدرسه تنگ شده می‌گوید؛ این‌که صبح‌ها مجبور نیست 6 صبح از خواب بیدار شود و شب‌ها به زور ساعت 10 شب بخوابد باعث خوشبختی‌ست اما از طرف دیگر، تمام لذت مدرسه برای او و هم کلاسی‌هایش، فوتبال زنگ‌های تفریح است که او به هیچ قیمتی دلش نمی‌خواهد آن را از دست بدهد.

 

*  *  *

 

اگرچه آموزش و کلاس‌درس در خوشی‌ها و راحتی‌های روزانه و بدون حضور مقتدرانه معلم برای نوجوان ایرانی، این روزها یک لذت و آرامش دیگری دارد اما این نسل خیلی زود دریافته است که آن اضطراب و سختی گذشته اگرچه این روزها ـ با آن حدت و شدت ـ دود شده است و به هوا رفته اما در جایگاه خود چندان هم بی‌دلیل و بی‌فایده نبود.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.