بندرانزلی در حافظه جمعی ایرانیان، همواره تداعیگر تالاب، نیلوفر آبی و صدای مرغان دریایی است؛ شهری که با اسکلهها و بلوار ساحلیاش، نماد فراغت و تماشا بوده است. اما ورق زدن تقویم تاریخ نشان میدهد که این شهر، فراتر از یک مقصد تفریحی، یک «زیستبومِ پناه» است.
انزلی در بزنگاههای خونین تاریخ، هرگاه که آتش جنگ زبانه کشیده، آغوش خود را نه برای گردشگرانی که پیِ لذت بودند، بلکه برای انسانهایی گشوده است که با کولهباری از هراس، به دنبال «بقا» میگشتند.
میراثداریِ رنج و مهربانی و صبوریِ انزلی به دههها قبل باز میگردد. در سال ۱۹۴۲ میلادی، در میانه جنگ جهانی دوم، امواج دریای کاسپین شاهد ورود کشتیهایی بود که هزاران پناهجوی لهستانی را از شوروی سابق به این ساحل میآوردند.
میراثداریِ رنج و مهربانی و صبوریِ انزلی به دههها قبل باز میگردد. در سال ۱۹۴۲ میلادی، در میانه جنگ جهانی دوم، امواج دریای کاسپین شاهد ورود کشتیهایی بود که هزاران پناهجوی لهستانی را از شوروی سابق به این ساحل میآوردند
در فوریه سال 1942(زمستان 1321) بندرپهلوی با نام کنونی بندرانزلی نقطه اصلی ورود آوارگان لهستانی از شوروی به ایران شد. اولین کشتی در 5 فروردین 1321 وارد بندرپهلوی شد.
قانون سرشماری در سال 1318 به تصویب رسید و در سال 1319 اجرایی گردید. در آن زمان بندرانزلی 20 هزار نفر بدون در نظر گرفتن حومه جمعیت داشت و در سال 1321 میزبان 30 هزار لهستانی آواره از جنگ جهانی دوم در کمتر از چند هفته بود. شهری که تعداد مهمانهایش از تعداد جمعیتش بیشتر بود آن هم درست در زمان جنگ، اشغال و قحطی.

انزلی نخستین قطعه از خاک امنی بود که آنان از اردوگاههای کار اجباری بر آن قدم گذاشتند. گورستان لهستانیهای انزلی هنوز هم سندی زنده بر این میزبانی است؛ جایی که مهربانی مردم شهر، لرزه بر اندام قحطی و بیماری انداخت.
چند دهه بعد، با آغاز جنگ تحمیلی ۸ ساله، این سناریو تکرار شد. انزلی بار دیگر مامن شد؛ این بار برای هموطنانی که از تفتیدگی جنوب و غرب ایران، به خنکای انزلی پناه آورده بودند. در آن روزها نیز، هتلها و خانههای مسکونی شهر، نه رزروِ مسافرانِ نوروزی که پناهگاهِ خانوادههایی بود که خانههایشان زیر آتش بعث ویران شده بود.
در سال 1319 و همزمان با ورود مهاجران لهستانی، جمعیت بندرانزلی 20 هزار نفر بدون در نظر گرفتن حومه جمعیت بود که در سال 1321 میزبان 30 هزار لهستانی آواره از جنگ جهانی دوم در کمتر از چند هفته شد
امروز در نوروز ۱۴۰۵، تاریخ بار دیگر در کوچههای انزلی تکرار شده است. اگر در سالهای گذشته، مسافران با دوربین عکاسی برای ثبت زیباییهای تالاب میآمدند، امسال بسیاری با اضطرابی در چشمها و چمدانهایی از سر اجبار آمدهاند. تجاوزگریهای اخیر و شرایط جنگی کشور، چهره گردشگری انزلی را دگرگون کرده است.
شاهد دیالکتیک عجیبی هستیم: در حالی که ظرفیتهای گردشگری شهر در بالاترین سطح خود است، اما تقاضا از جنس «گردشگری» نیست. هتلها و خانههای مسافر که روزی ویترینِ صنعت توریسم بودند، حالا به اقامتگاههای میانمدت برای پناهجویانی تبدیل شدهاند که از مناطق درگیر جنگ به این «بندرِ امن» گریختهاند.
تفاوت اصلی نوروز امسال با سالهای قبل در یک کلمه نهفته است: مسافرِ امروز انزلی، نه برای «فراغت» که برای «بقا جان و روان» در شهر حضور دارد.
بندرانزلی بار دیگر ثابت کرد که تنها یک بندر تجاری یا گردشگری نیست؛ بلکه «لنگرگاهِ اطمینان» در روزهای طوفانی است. این شهر با لقبی که در دل تاریخ برای خود دست و پا کرده «انزلی ساحل نجات» نشان داد که حتی وقتی خودش درگیر بحران است، سفرهاش برای غریبه و آشنا پهن باقی میماند.
انزلی با پذیرش پناهجویان جنگ اخیر، نشان داد که ریشه در خاکِ شفقت دارد و همواره آماده است تا خستگی را از تنِ زخمیِ تاریخ بزداید. دریای کاسپین شاید مواج باشد، اما آغوش انزلی همیشه آرام است.
در نوروز ۱۴۰۵، تاریخ بار دیگر در کوچههای انزلی تکرار شده است. اگر در سالهای گذشته، مسافران با دوربین عکاسی برای ثبت زیباییهای تالاب میآمدند، امسال بسیاری با اضطرابی در چشمها و چمدانهایی از سر اجبار آمدهاند
با ورود جمعیت کثیری از پناهجویان، قاعدهی سنتی اقتصاد یعنی «برهم خوردن نسبت عرضه و تقاضا» باید به یک فاجعهی قیمتی منجر میشد. اما در بطن بازار انزلی، اتفاق دیگری در جریان است. با وجود فشارهای سنگین اقتصادی و نارضایتیهای برحق مردم از تورم سراسری، شهر اجازه نداد که «حرص» بر «حرمت» پیشی بگیرد.

نمیتوان کتمان کرد که در هر بحرانی، عدهای به دنبال صید ماهی از آب گلآلود هستند. زمزمههایی از گرانفروشی یا بالا رفتن غیرمنطقی نرخ اجارهبها در برخی نقاط شنیده میشود که موجی از نارضایتی را میان بومیان و پناهجویان به راه انداخته است. اما آنچه غالب شده، نه صدای این اقلیتِ سودجو، بلکه نظارتِ مردمی و انصافِ کسبهای است که میدانند نانِ آغشته به رنجِ آواره، برکتی نخواهد داشت.
انزلی امسال بوی عید همیشگی را نمیدهد؛ بوی اضطراب و امید در هم آمیخته است. با این حال، لقب «انزلی میربان مهربان» نه یک شعار تبلیغاتی، که یک مدال افتخار است که بر سینه بازاریان منصف و خانوادههای شریف این شهر میدرخشد. در روزگاری که قیمت همه چیز صعودی است، مردم انزلی قیمتِ «انسانیت» را ثابت نگه داشتهاند
نارضایتی از بالا رفتن قیمتها جدی است، اما این خشم بیش از آنکه متوجه پناهجویان باشد، متوجه ساختارهای اقتصادی است که زیستن را دشوار کردهاند. مردم انزلی ثابت کردهاند که میان «اقتصاد جنگی» و «اخلاق جنگی»، طرفِ دوم را انتخاب میکنند.

سخن پایانی؛
انزلی امسال بوی عید همیشگی را نمیدهد؛ بوی اضطراب و امید در هم آمیخته است. با این حال، لقب «انزلی میربان مهربان» نه یک شعار تبلیغاتی، که یک مدال افتخار است که بر سینه بازاریان منصف و خانوادههای شریف این شهر میدرخشد. در روزگاری که قیمت همه چیز صعودی است، مردم انزلی قیمتِ «انسانیت» را ثابت نگه داشتهاند.
آنها ثابت کردند که حتی با جیبهای خالی، میتوان قلبی بزرگ داشت و اجازه نداد که سایه شوم گرانی، نورِ میزبانی را در این بندرِ پیر خاموش کند.