کوره آجرپزی رشت را که پشت سر بگذارید تا «پیربازار» 7کیلومتر بیشتر نمانده. اما با این بندر متروک کاری نداریم. فاصله زمانی مهم میشود که بدانیم قوای روسیه پس از تسخیر انزلی با عبور از «روگا پیربازار» خود را برای تسخیر رشت در این بندر پیاده کردند.
ارابهها، توپهای جنگی روسیه را از میان جنگل و راه پرگلِ و لای پیربازار به سمت رشت حمل میکردند. اما کمی جلوتر و در نزدیکی «تختهپل» یا روستای پیلهداربن، چنان غافلگیر شده و تلفات سنگینی دادند که زنده ماندهها راه آمده را به سوی انزلی بازگشتند.
پنجشنبه 23خرداد 1184 خورشیدی، چنان جنگی حوالی «پیلهداربن» تا گورستان «پیرملا» رخ داد که نتیجه پیروزمندانه آن همچون جنگهای ایران و توران در شاهنامه، سرگرمی محافل جمعی بود.
خرداد 1184 خ، جنگی میان قوای روسیه و مردم محلی در روستای «پیلهداربن» رخ داد که نتیجه پیروزمندانه آن سالها نقل محافل بود.و پس از انقلاب مشروطه، نبرد موسوم به گردهداریفراموش شد
این گزارش بنا ندارد شورحماسی به نبردی دهد که بعدها باافسانه بههم آمیخت. داستانوارهای که شادروان «عزیز طویلی» از نبرد پیلهداربن، منتشر کرده به قدر کفایت اغراق آمیز هست. بنابراین تنها به نقش فرماندهی این نبرد میپردازیم تا واکاوی شود که چرا در جنگهای متعدد میان روسیه با ایران، تنها در یک نبرد در اوایل قاجار، روسیه از مقاومت مردم گیلان شکست خورد و نتوانست رشت را تسخیر نماید.
نبردی که تا سالها، مردم محلی پیرامون آن داستانسرایی و نبرد «گردهداری» را زنده نگه میداشتند.نمیدانیم طویلی روایت قهوهخانهای از نبرد پیلهداربن را شنیده بود یا به شنیدههای با واسطه، خود نیز شاخ و بال داده است. هرچه هست، از وقتی درختان تنومند گورستان و مسجد نبی روستای پیلهداربن را سربریده و بقایای آن را زیر بتن دفن کردند، این حماسه محلی هم از یادها رفت.
به گورستان «پیرملا» میروم. بنابه روایت «طویلی» میباید مکتبدار، ریش سفید و یا بزرگی در آن دفن شده و صاحب مزاری مشخص باشد. اما جستجوی نگارنده بیفایده بود. گورکنی نزدیک به تنها درخت تنومند آزاد، خاک سرخ را بر گور تازه دفن شده میپاشد و همراه با جابجایی بیل، آرامش مگسهای اطراف گور بههم میریزد. او اصلا درباره پیله ملا، گردهداری و جنگی که در این حوالی رخ داده، نشنیده. صاحب متوفی نیز که نسل اندر نسل در آنجا زیسته اظهار بیاطلاعی میکند.
از او درباره درخت سرو تنومندی میپرسم که ممکن است در این گورستان یا «پیله داربن» بوده باشد. جایی که اهالی محله پیرامون آن جمع میشدند تا راوی، رشادت نبرد مردم با قوای روس را تعریف کند. او هم مانند نگارنده شک دارد درخت سروی در این منطقه بوده باشد.
وقتی به کتاب تاریخی استناد میکنم، پاسخ میدهد: «این سروهایی که میبینید، مال 20 سال پیش است. اصلا در این منطقه سرو رشد نمیکرد، فقط درخت آزاد بود.»
در حیاط مسجد محلهی تخته پل یا با نام فعلی «پیلهداربن»که فاصله چندانی با پیر ملا ندارد نشانهای از تنه بهجامانده از سروی نیست که«فریدون واحدیپور» نوشته است. اما آنچه تعجب مرا برانگیخت، از بین بردن بقایای درختان تنومند آزادی بود که سال 1394 به عینه دیده بودم و حالا تنها یک درخت آزاد تنومند و سربریده در محوطه باقی مانده است.

آنهایی که برای یادبود درگذشتگان به گورستان آمدهاند نیز نه درباره «گردهداری» چیزی شنیدهاند و نه حتی یادشان است که نزدیک مزار شهدای جنگ 8 ساله، چندین درخت آزاد تنومند بوده است. و یکی میگوید« خدا عالم است لابد بریدند تا چوبش را بفروشند!»
فجایع روسها در تاریخ گیلان کم نبوده، اما چرا هیچ اثری نمیبینیم! جز بنای یادبود اعدام مشروطه خواهان رشت که در دوره پهلوی ساخته شد.
نمیدانیم در نبرد 15 ربیع الاول سال 1220ه. ق(23خرداد 1184) دقیقا چه اتفاقی افتاده، تنها میدانیم که نبرد موسوم به «پیلهداربن»، منجر به پیروزی شد. اگر جز این بود، سدهها پیرامون آن افسانه سرایی نمیشد. شاید «جنگجویان پیله داربن» به عنوان نخستین کتاب، شنیدههای «عزیز طویلی» مبتنی بر پهلوانی خوانیهایی بود که اهالی پیله داربن زیر درخت تنومندی گردهم میآمدند و با آب و تاب از نیاکان خود میگفتند که در فقدان نیروی انسانی کارآزموده، توانسته بودند قوای مسلح روسیه را پیش از رسیدن به رشت زمینگیر کنند.
از اواخر صفویه، قوای روسیه، سواحل جنوبی دریای کاسپین را تصاحب کرد و تا زمانیکه شمشیر پرقدرت نادرشاه افشار از نیام کشیده نشد، امتیازگیری روسیه از ایران ادامه داشت
تاریخ گیلان، پر از تهاجم روسیه و مقاومتهای مردمی است که نتیجه عمده آن شکست بوده است. اگر یک بار مقاومت محلی در پیلهداربن نتیجه داد، بهخاطر درایت رهبری این جنگ «موسی منجم باشی» بود. جوانی که عمرش زیر 30 سال بود اما ذهن ریاضی و محاسباتیاش، قوای روسیه را زمینگیر کرد.
فاصله رشت تا دو گورستان یادشده، تنها نشانه از آن روزهاست که بفهمیم ارتش روسیه تا چه اندازه پیشروی کرده بود. از وقتی کشتیهای جنگی روسیه در ساحل انزلی لنگر انداخت، «حاکم گیلان» تنها 12 روز فرصت برای تدارک حمله داشت.
«پالونیک شفت»، فرمانده روسیه، با 12 کشتی جنگی انزلی را تسخیر و توپخانه و مهمات خود را با قایق در بندر پیربازار پیاده کرد و 7 کیلومتر جاده مالرو و جنگلی را به سمت رشت ادامه داد. اسبها و بعضا سربازهای پیاده توپهای جنگی را در راه پر گل و لای حمل میکردند.
«موانع طبیعی» تنها مشکل محاسبه نشده روسیه بود. همان ابزاری که حاکم گیلان بهکار برد و با استفاده از 100تفنگچی و سرباز داوطلب محلی که در پشت بوتهزار و درختان بلند پناه گرفته بودند آتشبار توپخانه دشمن را هدف قرار داد. پیاده نظام روسیه با تلفات سنگین غافلگیر و از راه آمده به انزلی بازگشتند. خشم این شکست، آتش زدن بندر انزلی بود.
نقش حاکم گیلان بهعنوان فرمانده نبرد پیلهداربن زمانی پیررنگ خواهد بود که با حاکم قبلی مقایسه کنیم. هم او که از ترس ماری به نام «اشرف افغان» به دولتی پناه برد، که گه گاه اژدهاگونه از دریا بیرون آمده و گیلان را ملک خویش میدانست.

برای درک درایت موسی منجم باشی در میانه نبردهای 10 ساله میان ایران و روسیه، لازم است دوران هرج و مرج ناشی از ضعف آخرین پادشاه صفوی را واکاوی کنیم که نتیجهی سهمخواهی بازماندگان صفوی، نفوذ هرچه بیشتر روسیه بود. و تا زمانی که شمشیر پرقدرت نادرشاه افشار از نیام کشیده نشد، امتیازگیری از ایران ادامه داشت و عملا سواحل جنوبی کاسپین در تسخیر روسیه بود.
وضعیت مرکز گیلان در منابع دوره قاجار اینگونه توصیف شده؛ شهری بدون برج و بارو و حفاظ دفاعی. دروازه اروپا برای ورود به رشت تنها بندر پیربازار بود. کشتیها پس از لنگر انداختن در انزلی با قایق به بندر پیربازار آمده، سپس با اسب و ارابه از راه مالرو به رشت میرسیدند. تا احداث خط آهن، وضع به همین منوال بود.
تصمیمگیریهای مقطعی برای مقابله با تهاجم، تنها استراتژی ممکن بود. یعنی استفاده از موانع طبیعی؛ باتلاقها و گورآبهای متعدد، در کنار درختان بلند جنگلی و بوتهزارها برای پنهان شدن. حتی خانههای شهری هم چهره روستاوار دارد و در میان باغ و مزارع پراکندهاند.
این استراتژی گاه بهقدری ازدید جهانگردان اروپایی مسخره بهنظر میرسد که منطق هیچ کاری نکردن را برای دفاع درپیش گرفتهاند! آنها تنها راه خاکی پیربازار به رشت را توصیف میکنند؛ تنها 7 کیلومتر است ولی چنان ناهموار و گل آلود که اسبهای بیچاره را هم زمینگیر میکند و در اعتراض به حاکمان وقت که چرا این راه بهبود نمییابد، منطق آن بود که در عوض دشمن را زمینگیر میکند! گویی پیروزی در پیلهداربن، چنان در اذهان رسوخ کرده بود که میباید راه ترمیم نشود تا روشی که یک بار جواب داده، بازهم کارساز خواهد بود!
قدرت تحلیل «موسی منجم باشی»، حاکم وقت گیلان، به او کمک کرد با کمک نیروی محلی و موانع طبیعی، قوای روسیه را در تخته پل یا روستای فعلی پیله داربن زمینگیرنماید
در جنگهای بین ایران و روسیه که 10 سال طول کشید در سومین سال، روسیه نیز برای پیاده کردن نیروی نظامی در خاک گیلان، چارهای نداشت تا راه آبی انزلی تا پیربازار را طی کند.
«فریدون واحدیور» به تفصیل درباره حملات متعدد روسیه به گیلان از دوره صفویه نوشته است. برای مقایسهی نبرد روسیه در دو مقطع تاریخی، لازم است شخصیت دو حاکم وقت را هم واکاوی کنیم.
در سال 1135 ق و 83 سال پیش از نبرد پیلهداربن، سرهنگ شیپوف به دستور پطر کبیر که سیاستش اتصال دریای خزر به اقیانوس هند بود با 442 کشتی از بندر هشترخان(آستاراخان) وارد گیلان میشود. درست زمانی که پایان قدرت صفویه با حمله محمود افغان در شرف وقوع است. حاکم گیلان، برای دفع بلای افغانها، دست به دامن روسها میشود که فرصت طلبانه سقوط صفویه را پیشبینی و قوای خود را در گیلان پیاده کردهاند.
طهماسب دوم صفوی از اصفهان گریخته، میداند که گیلان زیر چکمهی روسهاست. شاه بییال و دم، عربده کشان از حاکم گیلان میخواهد که برای نبرد با روسها سپاهی تدارک ببیند، نتیجه نبرد از پیش معلوم است؛ شکست توام با امتیازهای فراوان برای قشون گرسنه روسیه.
و این «حاکمیت ایران از دربند، باکو، داغستان، شیروان و متعلقات آن تا ساحل دریای خزر به انضمام ایلات گیلان، مازندران و استرآباد به روسیه واگذارمیشود» و علاوه بر آن ایران میپذیرد در موقع لشکرکشی، آذوقه قشون روسیه را مهیا نموده و تجار روسیه نیز در ایران آزادی کامل داشته باشند.

چنین معاهده ننگینی تا زمانی پابرجا بود که «نادرشاه افشار»، شمشیر پر زور خود را به روسها نشان داد. نادر فقط شمشیر برنده نداشت. تجهیز نیروی دریایی، نقشه برداری از سواحل جنوب و ساخت کشتی جنگی توسط کاپیتان التون در ساحل لنگرود، بخشی از تدابیر نادر شاه برای زیاده خواهیهای روسیه بود.
تاریخ ایران پر از طرحهای ناکام، ناشی از قائم به فرد بودن است. و متاسفانه با مرگ «نادر شاه» نه فقط کشتی التون ناتمام ماند، که روسیه دوباره حملات خود را از سرگرفت. «پطر کبیر»هم مرده بود، ولی طرحی که برای اتصال روسیه به اقیانوس هند، ترسیم کرد، از سوی طرفدارانش به اجرا درآمد.
بنابراین در خردادماه 1184 و درست زمانی که 3 سال از جنگهای 10 ساله بین ایران و روسیه در قفقاز میگذشت، دوباره کشتیهای روسیه در بندر انزلی لنگر انداختند. آن هم درست در زمانی که نیروهای کارآزموده جنگی ایران، برای کمک به عباس میرزا در قفقاز مشغول نبرد بودند. اینجاست که نقش «میرزا موسی منجم باشی» به عنوان حاکم وقت گیلان و فرماندهی این نبرد مهم می شود؛ بهکارگیری تفنگچیهای محلی، سربازان داوطلب و غافلگیری با استفاده از منابع طبیعی.
او جوان است، ولی به واسطه ازدواج با دختر فتحعلیشاه با دربار آمد و شد دارد. زیرکی و کاردانیاش، قبلا اثبات شده. اوست که جسد آغامحمدخان قاجار را برای دفن تا نجف مشایعت میکند. از قحطالرجالی هم حاکم گیلان نشده، اندکی پس از نخستین سال تجاور روسیه به قفقاز، فتحعلیشاه، داماد ریاضیدان خود را بهعنوان والی گیلان انتخاب میکند تا نگهدار «دارالمرز» باشد.
«موانع طبیعی» تنها مشکل محاسبه نشده روسیه بود. همان ابزاری که حاکم گیلان بهکار برد و با استفاده از 100تفنگچی و سرباز داوطلب محلی -که در پشت بوتهزار و درختان بلند پناه گرفته بودند- آتشبار توپخانه دشمن را هدف قرار داد
اگر عباس میرزای 16ساله، فرمانده جبهه قفقاز بود، فرزند میرزا محمدرضا لنگرودی را نیز برای حفاظت از مرزهای شمالی گسیل داشت. میدانست که نیروی دریایی کاردان ندارد. پس انتخاب حاکمی به سن جوان و به عقل میانسال، بهترین گزینه بود.
منطق ریاضی و قدرت و تجزیه و تحلیل «موسی منجم باشی» به او کمک کرد که سرعت عمل بهخرج دهد و در فاصله 12 روزه از تسخیر انزلی تا حضور در پیربازار، توانست قوای روسیه را زمینگیر نماید.
میرزا موسی با تجهیز نیروهای داوطلب، بخشی از نیروها را به پیربازار برد و در پناه درختان انبوه در دو سوی گذرگاهی که روسها را به رشت میرساند، مستقر کرد. هنگامی که روسها در مسیر پیربازار به رشت قرار گرفتند و از پیلهداربن عبور میکردند، ناگهان از دو سو مورد هجوم مدافعان گیلانی قرار گرفتند.
در این حمله غافلگیرانه،«به گزارش ناسخ التواریخ، فقط سرهنگ شفت و تنی چند از یارانش جان بهدر برده، خود را به کشتی رسانیده و گریختند. بقیه عموما کشته و مجروح شدند.» «ژوبر آمیده» فرانسوی که سه سال پس از نبرد پیلهداربن به رشت آمد، توپهای جنگی را دیده بود.
نقش موسی منجم باشی بهعنوان فرمانده، وقتی پررنگتر میشود، که او بهعنوان یکی از سرداران جنگ، اجازه نداد افغانستان از ایران جدا شود. بعدها که او وزیر والی خراسان شد، درکنار شجاع السلطنه، رشادتی بهخرج داد که افغانستان بخشی از ایران ماند. هرچند آن پیروزی هم مقطعی بود و همانطور که قفقاز با خیانت و میانجیگری انگلیس به نفع روسیه از ایران جدا شد، افغانستان نیز از جغرافیای ایران گسست.
آن زمان، پیروزی نبرد پیلهداربن، جبهه قفقاز را هم به لحاظ روحیه نظامی تقویت کرد. هرچند که هفت سال بعد عهدنامه گلستان، قفقاز را از ایران جدا کرد. با این حال، «نبرد پیلهداربن» سدهها در ذهن مردم محلی ماند که بارها مورد دستبرد و چپاول همسایه شمالی بودند.
این نبرد به قول سرتیپپور، « به نام «جنگ گردهداری» معروف شده بود و مردم رشت تا اوایل مشروطه به لذت و افتخار از آن یاد میکردند. از آن پس نقل وقایع مشروطه جانشین قصه «گردهداری» شد.»


منابع:
- طویلی، عزیز«جنگجویان پیله داربن»، چاپ نخست: 1381، صومعه سرا: چاپ توکل.
- واحدی پور، فریدون«نبرد پیله داربن شکست قوای روس از گیلانیان»، چاپ نخست:1396، رشت: فرهنگ ایلیا.
- سرتیپپور، جهانگیر «ریشه یابی واژههای گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان»، رشت: گیلکان، چاپ اول: 1374.
- سرتیپ پور، جهانگیر «نامها و نامدارهای گیلان»، رشت: گیلکان، چاپ اول: 1371.
- پ. آمده ژوبر «مسافرت در ارمنستان و ایران»، ترجمه علیقلی اعتماد مقدم، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، خرداد1347
- ه. ل. رابینو، ولایت دارالمرز گیلان، ترجمه جعفر خمامیزاده، رشت: انتشارات طاعتی، چاپ سوم: 1366.