آرشیو برچسب

رسومات

راه رفتن روی لبه‌ی باریک امید

واپسین روزهای اسفند است، شهر انگار زیر پوستی نازک و ترک‌ خورده نفس می‌کشد، پوستی که هم از سرما سفت شده، هم از گرانی و خبر های نگران‌کننده جنگ کش آمده. خیابان‌ها شلوغ‌ هستند، اما این شلوغی آن شلوغی بی‌خیال سال‌های دور نیست، بیشتر شبیه رفت‌وآمدی است که آدم‌ها با آن می‌خواهند ثابت کنند هنوز چیزی از ریتم زندگی باقی مانده. باد آخر سال، بوی زندگی با خودش می‌آورد و لابه‌لای شاخه‌های خشک درختان می‌پیچد. دور می‌شود. در هر قدم، صدای کفش‌ها روی آسفالت و در هر نگاه، هراسی کم‌ رنگ اما سمج دیده می‌شود، هراسی که اسمش را کسی…