از خانه تا خانه!
قرار بود از خندهها و شیطنتهای آن کوچه بنبست، هر روز چند ساعتی دور بشویم. بیشتر حرفهایمان درباره مدرسه بود. آن نام ناشناخته دلهرهآور که برایش آماده شدهبودیم! از چند روز پیش، لوازمالتحریری را که برای مدرسه خریده بودیم به هم نشان میدادیم یا دربارهشان حرف میزدیم.
راستش چیز تجملیای در کارمان نبود؛ مداد شمشیرنشان، پاککن فکتیس با طرح جغد یا شیر، یا از آن پاککنهای دوطرفه که یک سرشان قرمز بود و سر دیگرشان آبی. پاککنهایی که قرار بود غلطها را پاک کنند، اما بعدها یادمان دادند که بعضی اشتباهها به این راحتیها…