واژهها پیش از آنکه به ذات خود معنا پیدا کنند و تعریف شوند، مفهومشان به عمل و اعتبار اجتماعی گره میخورد. یعنی واژهها بهویژه آنهاییکه نتیجه باز تعریف و ترجمه هستند درچرخه کارکرد اجتماعی قرار میگیرند و به مرور و با کاربرد روزمره، رایج میشوند.
در این میان، گاهی پیش میآید که درطی زمان و در نتیجه استفاده نابهجا، فرسوده میشوند و این فرسودگی بهجایی میرسد که تنها پوستهای از معنای اصلی خود را حمل میکنند. یکی از واژههایی که معنای آن در نتیجه استفاده نادرست به محاق رفته، تسهیلگری است.
تسهیلگر که ترجمه درستی از کلمه facilitator است، وظیفه مشخص و مهمی دارد. او کسی است که مسیر طیکردن فرآیندی را برای دیگران راحتتر میکند ودر طول این مسیر، همراه و همگام افراد است؛ بدون الزام اینکه خودش صاحب آن فرآیند یا محتوا باشد.
این فرآیند میتواند برگزاری یک نشست درون سازمانی، یک دوره آموزشی، یک کارگاه ویا مواردی از این قبیل باشد. وظیفه اصلی تسهیلگر، طراحی و هدایت فرآیندی است که به افراد کمک میکند تا مسالهای را از زوایای مختلف ببینند، تجربهها و برداشت خود را به اشتراک بگذارند و به فهم و نتیجهای برسند که بدون طی چنین فرآیندی دستیابی به آن دشوارتر میبود. در واقع تسهیلگر، بیش از آنکه صاحب خرد جمعی و یا تکصدای برتر یک فرآیند باشد، مسوول کیفیت پیشبرد آن جلسه، نشست، کارگاه، دوره و … است.
این نقش نه ساده است و نه خنثی؛ اما تعریف جهانی آن با آنچه که در ایران جا افتاده فاصله زیادی دارد. فرد تسهیلگر باید قبل از شروع کار، بداند که هدف از جمعشدن افراد در یک دوره آموزشی چیست، قرار است به چه نتیجهای برسند و با چه تدبیری میتوان رسیدن جمع به آن نتیجه را تسهیل کرد.
به همین دلیل، تسهیلگری در جهان حرفهای، مترادف با تدریس و آموزش نیست. البته که این تمایز به معنای بینیازی تسهیلگر از دانش موضوعی نیست. میتوان با ذکر مثال توضیح داد، فردی که گفتوگویی درباره یک کتاب را تسهیلگری میکند لزوما نباید نظریهپرداز ادبی باشد، همانطور که تسهیلگر یک جلسه سازمانی مدیرعامل آن مجموعه نیست.
اما فرد تسهیلگر باید نسبت به نقش خود، موضوعات قابل بحث و هدف نهایی اشراف کامل داشته باشد و بتواند با برگزاری یک گفتوگوی مناسب بین اعضا، به پیشبرد جلسه کمک کند.
در فضای کارگاهی ایران، یکی از مسایل قابل تامل، کمرنگ شدن مرزهای میان تسهیلگری و آموزش است. در بسیاری از دورههای آموزشی شاهد هستیم که عنوان تسهیلگر به کسی اطلاق میشود که مدرس و یا مجری آن جلسه است. متاسفانه تسهلیگری در ایران تبدیل شده به واژهای سانتیمانتال و پرطمطراق برای پوشاندن خلا اطلاعاتی. افرادی به دلیل نداشتن اعتبار ودانش کافی، پوششی بهتر از واژه تسهلیگری برای پنهانکردن نقص خود پیدا نمیکنند.
درنتیجه این افراد که با مطالعه سطحی در چند حوزه به میزان اندکی از دانش و آگاهی رسیدهاند، برای برگزاری دورهها وکارگاهها پناه میبرند به واژه تسهلیگری. آنها که تحصیلات تخصصی و صلاحیت لازم برای اطلاق عنوان مدرس به خود را ندارند، کارگاههای میانرشتهای طراحی میکنند و از ترکیب چند مفهوم، چهارچوبی جدید میسازند که بتوانند با برچسب تسهیلگر، کل فرآیند آموزش، اداره، اجرا و پیشبرد جلسه را بهتنهایی انجام دهند.
واقعا چه چتری بهتر از تسهیلگری؟ چتری به وسعت حوزههای بیکرانی از دانش که به ما جرات میدهد بدون تخصص کافی، ردای آموزش بر تن کنیم. تصور کنیم که یک نفر به روانشناسی و ادبیات علاقهمند باشد و یکی دو کتاب هم در این زمینه مطالعه کرده باشد و تصمیم بگیرد که یک کارگاه یا دوره آموزشی برگزار کند؛ فردی که نه روانشناس است و نه نویسنده. ممکن است کتابهای داستایوفسکی را خوانده و عاشق یونگ هم باشد.
همین کافی است برای برگزاری دورهای فرضی به نام «از داستایوفسکی تا یونگ: کشف نیمه تاریک شخصیت». به همین سادگی آن شخص میشود تسهیلگر دورهای که قرار است در آن، بدون دانش کافی درباره حیطههایی تخصصی اظهار نظر کند و آموزش دهد.
متاسفانه نمونههای این سبک از تسهیلگری در شبکههای مجازی بهوفور یافت میشود. بیماری خطرناکی که وارد حوزههای متفاوتی از دانش شده وحتی به ادبیات ونشستهای ادبی هم متاستاز داده است. یک بررسی ساده در اینستاگرام ما را به نتایج شگفتانگیزی از تعداد بیشمار تسهیلگران فارسی میرساند که مشغول تدریس در دورهها و کارگاههای مختلف ادبی هستند.
اما درپایان باید گفت، نکته مهم این است که هرکدام از ما نیز بهعنوان مخاطب در این میان سهیم هستیم. آگاهی و شناخت درست ما از جایگاه تسهیلگر و نپذیرفتن تسهیلگرنماهایی که بدون داشتن صلاحیت کافی مدعی آموزش هستند، باعث میشود که واژه تسهلیگری دوباره معنای اصلی خود را پیدا کند و تسهیلگران واقعی برای ایفای درست نقش خود دلگرم شوند.