استان ۳۱؛ جایی که حذف شدن را عادی کرده‌اند؛

گیلان، قربانی مدیران میزنشین و فرصت‌های سوخته

0 ۱۶

این‌جا گیلان است؛ استانی که گاهی به نظر می‌رسد بیش از آن‌که برای توسعه بجنگد، به عقب ماندن عادت کرده است. سال‌ها پیش در اعتراض به حذف گیلان از برنامه سفر رییس‌جمهور، یادداشتی با عنوان «استان ۳۱» نوشتم. امروز، با مرور یک فرصت از دست‌رفته دیگر، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کنم آن عنوان هنوز زنده است؛ نه به این دلیل که دیگران ما را حذف می‌کنند، بلکه چون خودمان به حذف شدن عادت کرده‌ایم.

 

در نشست فراخوان دریافت طرح با موضوع «توانمندسازی جوامع محلی برای بهبود مدیریت پسماند» ذیل پروژه منطقه‌ای برنامه عمران ملل متحد (UNDP)، برنامه محیط‌زیست ملل متحد (UNEP) و کنوانسیون تهران برای مقابله با زباله‌های دریایی و پلاستیک‌های دریای خزر، اعلام شد بخشی از منابع مالی اختصاص‌یافته به کشورهای حاشیه خزر قرار است در ایران صرف توسعه زیرساخت‌های مدیریت پسماند شود.

 

در نگاه نخست، همه چیز منطقی به نظر می‌رسد؛ منابع بین‌المللی، برنامه‌ریزی منطقه‌ای و حمایت از پروژه‌های محیط‌زیستی. اما پرسش اصلی از جایی آغاز می‌شود که مشخص می‌شود استان مازندران تنها استانی بوده که به فراخوان مربوطه پاسخ داده است. نتیجه نیز روشن است؛ بخش مهمی از منابع زیرساختی به ایجاد یک کارخانه مدرن بازیافت پلاستیک در بهشهر اختصاص می‌یابد.

 

واقعیت تلخ همین‌جاست. فرصت‌ها معمولا نصیب کسانی نمی‌شوند که بیشتر استحقاق دارند؛ نصیب کسانی می‌شوند که برای به دست آوردنشان اقدام می‌کنند. این اتفاق صرفا از دست رفتن یک پروژه نیست؛ نشانه یک بیماری مزمن مدیریتی است. بیماری‌ای که سال‌هاست در گیلان ریشه دوانده و هر بار به شکلی تازه خود را نشان می‌دهد.

 

برای درک عمق فاجعه کافی است به سرنوشت سه پروژه زباله‌سوز رشت، ساری و نوشهر نگاه کنیم. هر سه پروژه تقریبا در یک بازه زمانی تعریف شدند. هر سه از یک مسیر تامین مالی بهره‌مند بودند. هر سه با یک شریک و مجری مشترک وارد فاز اجرایی شدند. بنابراین اگر قرار باشد کسی از کمبود منابع، شرایط اقتصادی، تحریم‌ها یا مشکلات فنی سخن بگوید، باید توضیح دهد چرا این مشکلات برای یک پروژه فلج‌کننده بوده اما برای دو پروژه دیگر نه.

 

امروز زباله‌سوز نوشهر بیش از پنج سال است که در مدار بهره‌برداری قرار دارد. زباله‌سوز ساری نیز به چرخه فعالیت رسیده و بخشی از بار مدیریت پسماند استان مازندران را بر دوش می‌کشد. اما زباله‌سوز رشت چه؟ پروژه‌ای که باید نماد خروج گیلان از بحران پسماند می‌بود، هنوز پس از سال‌ها درگیر ابتدایی‌ترین مراحل اجرایی است و بنا بر آمارهای منتشرشده، پیشرفت فیزیکی آن همچنان کمتر از ۱۳ درصد باقی مانده است.

 

این دیگر یک تاخیر نیست. این یک شکست مدیریتی است. شکستی که نمی‌توان آن را پشت واژه‌های مبهمی مانند «پیگیری»، «در دست اقدام»، «مکاتبات انجام شده» و «تأمین اعتبار در آینده» پنهان کرد. هم‌زمان سراوان همچنان پابرجاست؛ زخمی باز بر پیکر گیلان و نمادی از دهه‌ها تعلل، بی‌تصمیمی و مدیریت روزمره. شیرابه‌ها جاری‌اند، اعتراضات ادامه دارند و طبیعت گیلان هزینه تصمیم‌هایی را می‌پردازد که هرگز گرفته نشدند.

 

مساله فقط پسماند نیست. مساله این است که گیلان در حال از دست دادن توان رقابت با استان‌های همجوار خود است. مازندران فرصت‌ها را شناسایی می‌کند، برای آن‌ها برنامه می‌نویسد، منابع جذب می‌کند و پروژه‌ها را به سرانجام می‌رساند. در مقابل، گیلان سال‌هاست درگیر چرخه‌ای فرساینده از جلسات، وعده‌ها، مصاحبه‌ها و افتتاح‌های کاغذی شده است.

 

شاید تلخ باشد، اما باید پذیرفت که بزرگ‌ترین تهدید توسعه گیلان نه کمبود منابع است، نه نبود ظرفیت انسانی و نه حتی بی‌توجهی دولت‌های مرکزی.
بزرگ‌ترین تهدید، عادی شدن شکست است.
عادی شدن پروژه‌های نیمه‌تمام.
عادی شدن فرصت‌های از دست رفته.
عادی شدن حذف شدن.

 

وقتی جامعه‌ای به شکست عادت کند، دیگر برای پیروزی نمی‌جنگد. امروز پرسش اصلی این نیست که چرا یک کارخانه بازیافت پلاستیک به بهشهر رسیده است. پرسش اصلی این است که چرا گیلان حتی برای حضور در رقابت نیز اقدام نکرده است؟ چه کسانی مسئول پاسخ ندادن به این فراخوان بودند؟
چه مدیرانی تصمیم گرفتند سکوت کنند؟

 

و مهم‌تر از همه، تا چه زمانی قرار است مردم گیلان هزینه این سکوت اداری، این مدیریت غیرتخصصی و این بی‌عملی مزمن را با طبیعت از دست رفته، فرصت‌های سوخته و کوه‌های رو به رشد زباله پرداخت کنند؟ گیلان دیگر از کمبود هشدار رنج نمی‌برد. گیلان از کمبود اقدام رنج می‌برد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.