گذری بر مجالس تکریم و نکوداشت در گیلان؛

تقدیر بسیار، تأثیر اندک

0 ۱۱

هر جامعه‌ای برای سنجش میزان بلوغ فرهنگی خود، نیازمند شاخص‌های متعددی است؛ یکی از مهم‌ترین آن‌ها، نحوه مواجهه با سرمایه‌های‌انسانی و مفاخرش است.

 

چگونگی قدردانی از کنشگران اثرگذار، نشان می‌دهد هر جامعه تا چه اندازه برای حافظه تاریخی و فرهنگی خویش ارزش قایل است.

 

گیلان ازجمله استان‌هایی است که در عرصه‌های گوناگون علمی، فرهنگی، اجتماعی و هنری، شخصیت‌های برجسته فراوانی را در دامان خود پرورش داده است. از پژوهشگران گرفته تا هنرمندان و چهره‌های اثرگذاری که بخشی از هویت این سرزمین را ساخته‌اند.

 

با این حال، توجه به شیوه برگزاری بسیاری از آیین‌های نکوداشت در سال‌های اخیر، این پرسش را پیش روی ما قرار می‌دهد که آیا این برنامه‌ها واقعا به اهداف فرهنگی خود می‌رسند یا خیر؟

 

واقعیت آن است که مساله امروز گیلان، کمبود مراسم تجلیل نیست؛ بلکه کمبود نکوداشت موثر است. هر سال ده‌ها برنامه برای پاسداشت چهره‌های فرهنگی و علمی برگزار می‌شود، اما بخش قابل توجهی از آنها پس از پایان مراسم، اثر ماندگاری از خود برجای نمی‌گذارند. سالن‌ها پر می‌شوند، عکس‌های یادگاری در فضای مجازی منتشر می‌شود و چند روز بعد همه چیز به فراموشی سپرده می‌شود.

 

فقدان فلسفه روشن برای نکوداشت نخستین آسیب است. هدف اصلی نکوداشت، تنها قدردانی از یک فرد نیست؛ بلکه معرفی اندیشه‌ها، آثار، تجربه‌ها و میراث فکری او به جامعه است. نکوداشت باید فرصتی برای انتقال تجربه، مستندسازی زندگی حرفه‌ای و بازخوانی خدمات یک شخصیت باشد. اگر مخاطب پس از پایان برنامه شناخت عمیق‌تری از فرد مورد تجلیل پیدا نکند، باید پرسید أساسا فلسفه برگزاری آن مراسم چه بوده است؟

 

مهم‌ترین آسیب آیین‌های نکوداشت در گیلان، غلبه تشریفات بر محتواست؛ آسیبی که به تدریج فلسفه وجودی این برنامه‌ها را تهی کرده است.

 

در بسیاری از مراسم‌ها، آنچه اهمیت پیدا می‌کند نه شخصیت مورد تجلیل، بلکه خود مراسم است. بخش عمده انرژی برگزارکنندگان، صرف هماهنگی‌های اجرایی، طراحی پوستر، تهیه لوح، تنظیم فهرست سخنرانان، تشریفات و پذیرایی می‌شود؛ اما سهم معرفی آثار و دستاوردهای فرد مورد نکوداشت، بسیار ناچیز باقی می‌ماند.

 

بخش اعظم این برنامه‌ها، به سخنرانی‌های طولانی، تعارفات رایج و تمجیدهای تکراری اختصاص یافته است. مخاطب پس از ساعت‌ها حضور در برنامه، شاید نام حاضران در سالن را به خاطر بسپارد، اما شناخت چندانی از شخصیت مورد تجلیل به دست نیاورد.

 

مشکل از جایی آغاز می‌شود که نکوداشت از یک رویداد فرهنگی به یک مراسم تشریفاتی تبدیل می‌شود. تعداد سخنرانان اهمیت بیشتری از کیفیت سخنان آنها پیدا می‌کند. هر فردی که پشت تریبون قرار می‌گیرد، خود را موظف می‌داند صحبت کند و حاصل این روند، انباشت سخنانی است که اغلب حرف تازه‌ای برای مخاطبان ندارند.

 

برخی از این برنامه‌ها بیش از اندازه شخصی می‌شوند. به جای بازخوانی یک کارنامه علمی یا فرهنگی، بخشی از وقت مراسم صرف خاطره‌گویی‌ها، روابط دوستانه و تعارفات متقابل می‌شود. در چنین شرایطی، مرز میان تکریم و تملق کم‌رنگ می‌شود و شأن فرهنگی برنامه آسیب می‌بیند.

 

یکی دیگر از مشکلات جدی، پراکندگی فعالیت‌های فرهنگی در استان است. هر نهاد، انجمن یا مؤسسه تلاش می‌کند به تنهایی برگزارکننده مراسم باشد و نام خود را به عنوان متولی اصلی مطرح کند. حاصل این رویکرد، برگزاری ده‌ها مراسم کوچک و کم‌اثر است؛ در حالی که اگر چند نهاد فرهنگی، دانشگاهی، مدنی و اجرایی در کنار یکدیگر قرار گیرند، می‌توانند رویدادهایی درخور شأن مفاخر استان خلق کنند.

 

متاسفانه در بسیاری از نکوداشت‌ها، شاهد غیبت نهادهایی هستیم که اساسا ماموریت فرهنگی دارند. گویی بزرگداشت مفاخر، مسئولیت یک موسسه یا انجمن خاص است و نه دغدغه مشترک شهر.

 

هنگامی‌که جامعه مدیریتی یک شهر، خود را ملزم به حضور در آیین پاسداشت مفاخر نمی‌داند، این پیام به جامعه منتقل می‌شود که چنین رویدادهایی در اولویت قرار ندارند. در حالی که حضور مسوولان تنها یک تشریفات اداری نیست، بلکه نماد احترام به سرمایه‌های فرهنگی جامعه محسوب می‌شود.

 

گیلان بیش از هر زمان دیگری به پروتکل استانی پاسداشت مفاخر نیاز دارد؛ سندی که چارچوب برگزاری چنین رویدادهایی را مشخص کرده و آن‌ها را از حالت سلیقه‌ای و پراکنده خارج سازد.

 

نخستین گام، تشکیل شورایی دایمی با حضور نمایندگان دانشگاه‌ها، شهرداری‌ها، اداره‌های فرهنگی،رسانه‌ها، انجمن‌های علمی، خانه‌های فرهنگ و نهادهای مدنی است. این شورا باید مسوول شناسایی، برنامه‌ریزی و نظارت بر آیین‌های نکوداشت باشد تا از موازی‌کاری و برگزاری پراکنده برنامه‌ها جلوگیری شود.

 

نکوداشت شخصیت‌های شاخص، نباید به دغدغه یک مجموعه محدود شود. لازم است ساز وکاری تعریف شود که حضور نهادهای فرهنگی، دانشگاهی، صنفی، شهری و اجرایی در چنین رویدادهایی به یک مسوولیت سازمانی تبدیل شود.

 

شایسته آن است که به جای سخنرانی‌های متعدد، نمایش اسناد، ارایه آثار و روایت تجربه‌ها در مرکز برنامه قرار گیرد تا پایان برنامه، مخاطب با دانشی بیشتر از سالن خارج شود، نه با خستگی بیشتر!

نسل جوان باید مخاطبان اصلی این برنامه‌ها باشند. در غیر این صورت، نکوداشت به گفت‌وگوی نسل گذشته با خودش تبدیل خواهد شد.

 

مفاخر فرهنگی و علمی، سرمایه‌های زنده یک جامعه‌اند. آن‌چه اهمیت دارد، انتقال میراث فکری و فرهنگی آنان به حافظه جمعی جامعه است. کمرنگ بودن نگاه راهبردی به مفهوم نکوداشت درگیلان موجب شده که این آیین‌ها در سطح تشریفات باقی مانده و جامعه نتواند به درستی از سرمایه‌های فرهنگی خود بهره ببرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.