یک ماه بعد از آغاز جنگ؛

اگر صلح همچنان معنایی داشته باشد

0 ۶۶

جنگ واژه‌ای غریب و دور می‌نمود تا پیش از اینها! اما امروز جنگنده‌هایی با چراغ‌های روشنی در آسمان شب از مقابل چشم‌مان عبور می‌کنند و گاهی با ستاره‌ها اشتباه گرفته می‌شوند و گویی تفریحمان شده شمارش معکوس بعد از دیدن هر جنگنده و بشمار 1،2،3،4،5،6 و بعد هم صدای انفجار بوممممممم…

 

پیش از اینها، جنگ این کلمه سه حرفی غریب می‌نمود و بیشتر در کتاب‌ها، آنجا که پادشاهان از نادرشاه افشار تا ناپلئون بناپارت هنوز از فرهنگ دیپلماسی چیزی نمی‌دانستند ( البته هنوزگویی هم چیزی بیشتر از چند واحد دانشگاهی و چند صد جلد کتاب تئوری نیست) از شرق تا غرب می‌تاختند برای کوه نور و الماس نورها و غنایم بیشتر… یا اینکه جنگ در سرزمین دیگری و دور بود در افغانستان، سوریه، غزه، لبنان، اوکراین هر جایی غیر از اینجا

 

اما اکنون جنگ به خانه و خاک ما هم رسید! آنجا که مردم جنگ زده و هراسان در ویدیو‌ها نه زبان عربی که به زبان فارسی با هم صحبت می‌کنند! آنجا که اولین اقدام هر صبح، چک کردن اخبار است نه دویدن صبحگاهی یا نوشتن لیست کارهای روزانه!

 

 آنجا که برنامه‌ریزی برای روز بعد و هفته بعد کمی غیرمنطقی به نظر می‌رسد چه برسد به ماه و سال بعد… آنجا که بعضی از خیابان‌ها که زمانی محل تردد هر روزه تا محل کار بوده یا روزگاری محل قرار عاشقانه‌ای و قهقهه‌ای و رویاپردازی‌ها به تل خاکی بدل شده! آنجا که عده‌ای خانه‌شان را از دست دادند و آواره شدند!

 

آنجا که 167 کودک دانش‌آموز پشت نیکمت‌هایشان، جان‌کوچک عزیزشان را از دست دادند در حالی که شاید معلم داشت درس صلح، دوستی و آزادگی می داد و خیال می‌کردند که اگر روزی بزرگ شوند می‌خواهند چه کاره شوند! احتمالا یکی از آنها می‌خواست پزشک شود دیگری معلم یکی خلبان دیگری جهانگرد

خطاب به همه رسانه‌ها و بازیگردانان بزرگ جهان و حتی ایده‌پردازان آخرین نشست نمایشی شورای امنیت در سازمان ملل متحد! راستی مگر مدرسه امن‌ترین جا نبود!!!

 

روز سی‌ام جنگ است و تقریبا یک ماه از آن صبحی که به زور فیلترشکن به تلگرام وصل شدم و اولین ویدیو را دیدم و متنی که نوشته بود می‌گذرد، اسراییل به خیابان پاستور در تهران حمله کرد… و ستون دودی که به هوا بر می‌خواست! به شمار ساعت و زمان از آن لحظه، سی روز گذشته اما گویا حجم اتفاقات و تحولات گواه بیش از اینهاست و زمین و زمان هم دارد به ما دهن کجی می‌کند و نمی‌گذرد…

 

در کانال خبری پیام رسان داخلی، پست شنیدن صدای جنگنده در نقاط مختلف گیلان منتشر شده است…  گوش تیز می‌کنم! باران طبق معمول این روزها به تندی می‌بارد و ضرب‌آهنگ یکنواختی هم روی شیروانی گرفته است، صدای دیگری به گوش می‌رسد، که آواز دست جمعی قورباغه هاست و در هماهنگی کامل با باران، سمفونی دلنوازی را می‌نوازند و گه گاه صدای باد هم چونان سازهای کوبه‌ای ایرانی بهشان ملحق می‌شود! باز هم گوش تیز می‌کنم! هیچ صدایی ناخوش و گوش خراشی نیست مگر همین‌ها که فارغ از همه چیز در حال نواختند

 خبر دیگر: جنگنده ها از گیلان خارج شده اند.

 

باران همچنان می‌بارد و به مفهوم جنگ فکر می‌کنم؟ جنگ ! این انفعال این ابهام این بلاتکلیفی که هیچ از دست ما مردمان عادی بر نمی‌آید جز اینکه خط عبور جنگنده‌ها را در آسمان دنبال کنیم و نظاره‌گر باشیم که موشک در کجا فرود می‌آید! تا چه زمانی اراده دو طرف بر آتش بس یا صلح می‌چرخد البته اگر همچنان صلح معنای داشته باشد.

 

همچنان مفهوم جنگ ذهنم را درگیر کرده است! هجوم این احساسات اولین بار نیست! وضعیت مشابه این در اواخر سال 98 زمانی بود که اعلام شد ویروس ناشناخته ‌ی از چین در سراسر دنیا شیوع پیدا کرده است! کسب و کارها تعطیل شد! مدارس و دانشگاه ها آنلاین شدند! یک ویروس ناشناخته میکروسکوپی به جنگ تمام دنیا آمده بود و تقریبا همه دنیا را به مدت دو سال خانه نشین کرده و با قوانین خودش به زانو در آورده بود! دست دادن و بوسیدن ممنوع! مهمانی و دورهمی ممنوع! بیرون رفتن بدون ماسک ممنوع!

 

باز هم انفعال ابهام بلاتکلیفی که هیچ چیزی از دست ما مردمان عادی بر نمی‌آمد جز اینکه منتظر ظهور معجزه آسای واکسن‌های پیشرفته و نجات بخش بشر بمانیم و در نهایت در جنگ پیروز میدان شویم! روزی دوستی به خوبی گفته بود که راستی انگار که مردمان عادی جایی در اخبار ندارند!..

 

کانال خبر را در پیام رسان داخلی باز می‌کنم و آخرین پیام: حملات به تهران ادامه دارد…

 

4
1
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.