مزار نساءخانم در شهرستان در سوماسرا:

مادری که مرشد طریقت قادریه را پروراند

0 ۳۵

در مرکز شهر صومعه‌سرا، درست در نزدیکی «باغ ملی»، آرامگاه کوچک و ناشناخته‌ای است که بسیاری از اهالی استان کردستان رنج سفر به خود خریده و به زیارتش می‌آیند. آرامگاه بانویی که مرشد «طریقت قادریه» در دامان او بالید.

 

مزار« نساخانم» مادر «عبدالقادر گیلانی» نه آن گنبد و بارگاه پرجلال و جبروت را دارد و نه تابلوی سردری که جویندگان به راحتی نشانی از آن بیابند. اگر از اهالی «صومعه‌سرا» آدرس خیابان 7 تیر را بپرسید، آدرس درستی نخواهید شنید. اما اگر جویای آرامگاه بی‌بی خانم باشید، فورا به شما خواهند گفت؛ بعد از باغ ملی، کوچه قتل‌زاد، روبه‌روی آتش نشانی.

 

پیش از صفویه و در اوایل صفویه مرکز حکومت فرمانروایان محلی در غرب گیلان گسکر بوده است. و از شهرهای اقماری آن در ادوار بعد؛ کسما، گوراب زرمیخ و بعدها فومن بوده است. «گسکر» که اکنون شهری مدفون شده در جنگل‌های نزدیک به روستای بهمبر است، تا شهر صومعه‌سرا فاصله چندانی ندارد

 

بوستان کوچک وسط شهر که تابلوی «پارک کودک» بر آن نصب شده، زمانی یکی از باغ‌های قدیمی شهر بود که به واسطه احداث ساختمان‌های اداری؛ شورای شهر رشت، کتابخانه، آتش نشانی و سرویس بهداشتی از وسعت آن کاسته شد. اما درختان تنومند موجود در آن نشان از قدمت باغی دارد که زمانی در آن حوالی عرفا و زاهدان، خلوت گزین می‌شدند.

 

روبروی ساختمان آتش نشانی، کوچه‌ای است که در میان اهالی به کوچه «نسا خانم» معروف است اما وقتی در نشان جستجو کنید، کوچه «قتل‌زاد» معرفی می‌شود. قتل‌زاده نام فامیل برخی از اهالی صومعه‌سرا است. و شاید همین جای‌نامه نشان آرامگاهی باشد که قدمت آن به قرن پنجم می‌رسد.

 

آرامگاه «بی‌بی خانم» یا «نساخانم» خانه کوچکی است که به گفته اهالی بانویی خادم آن بود و در جوار آرامگاه زندگی می‌کرد و پس از فوت، دخترش همچنان خادم بقعه است. به حیاط آرامگاه که بروید، خانه‌ای نقلی می‌بینید، با سالنی گشوده و مزاری در وسط که صندوق مشبک فلزی و جدیدی بر آن نصب شده است. فضای آرامگاه روزانه پذیرای مجالس قرآن خوانی بانوان محله است.

 

از میان شبکه فلزی، سنگ سفید  مزار قابل مشاهده است که روی آن نوشته زیر حک شده است:«مرقد مطهر سیده نساء منسوب به ام امیر دختر سید عبدالله صومعی مادر شیخ عبدالقادر گیلانی».

 

از بانوان حاضر در کلاس قرآن، کسی درباره نسب و هویت عبداله صومعی و عبدالقادر گیلانی نشنیده است. همین‌قدر که او و فرزندش را پارسایانی از اهل روزگار معرفی کنند، کافی است. تنها یادآور می‌شوند که سالانه اهالی استان کردستان به زیارت او می‌آیند و یادآور می‌شوند که او مادر سلسله «طریقت قادریه» است و عبدالقادر گیلانی جایگاه والایی در میان اهل تسنن دارد.

 

می‌دانیم که پیش از صفویه و در اوایل صفویه مرکز حکومت فرمانروایان محلی در غرب گیلان گسکر بوده است. و از شهرهای اقماری آن در ادوار بعد؛ کسما، گوراب زرمیخ و بعدها فومن بوده است. «گسکر» که اکنون شهری مدفون شده در جنگل‌های نزدیک به روستای بهمبر است، تا شهر صومعه‌سرا فاصله چندانی ندارد.

تا آن دوران نیز صومعه‌سرا به عنوان یک مرکز سکونت شهری محلی از اعراب نداشت و دهستان «کسما» در دوره قاجار یکی از مراکز مهم شهری و فعال در عرصه تجارت ابریشم و توتون و البته انجمن‌های محلی و فعالیت‌های مجاهدان مشروطه‌خواه بود.

 

کسی درباره نسب و هویت عبداله صومعی و عبدالقادر گیلانی نشنیده است. همین‌قدر که او و فرزندش را پارسایانی از اهل روزگار معرفی کنند، کافی است. تنها یادآور می‌شوند که سالانه اهالی استان کردستان به زیارت او می‌آیند و یادآور می‌شوند که او مادر سلسله «طریقت قادریه» است و عبدالقادر گیلانی جایگاه والایی در میان اهل تسنن دارد

 

با رشد جمعیت و از رونق افتادن فعالیت‌های تجاری در کسما، صومعه‌سرا که گویی تا آن زمان محل خلوت گزینی زاهدان بود، شهری آباد شد. و در اواخر دهه 30 از شهرستان فومن جدا و خود مرکز شهرستان صومعه سرا گردید.(نک، مجموعه مقالات نقش کسما در جنبش جنگل و باستان شناسی گیلان از آستارا تا هوسم).

 

در کتاب وجه تسمیه آبادیهای گیلان آمده است: «صوما سرا یا با نام قدیم آن سوماسرا تا سال 1338 شمسی بخشی از شهرستان فومن بود. از آن پس عنوان شهرستان گرفت. در تاریخ‌های گیلان از این آبادی ذکری به میان نیامده، فقط در یک یا دو رباعی منسوب به سید شرفشاه عارف قرن هفتم هجری نامی از سوماسرا برده شده … در اوایل قرن چهارده هجری این ناحیه را «من محال کسما» می‌نوشتند و دیهی از کسما محسوب می‌شد و اینک مرکز شهرستان به نام صومعه‌سرا گردیده است.»

 

جهانگیر سرتیپ‌پور پیرامون وجه تسمیه صومعه‌سرا، اشاره دارد که «ترکیبی از دو واژه «سوما» و «سرا» در مفهوم «سرای زاهد» است که مردم گیلان نیز به همان صورت «صوما سرا» تلفظ می‌کنند.»

این احتمال هست که وجه تسمیه صومعه سرا برگرفته از عبداله صومعی باشد که نامش بر سنگ مزار نسا خانم آمده است. «شیخ ابوعبدالله معروف به صومعی» از بزرگان مشایخ زمان بوده که در تذکره‌هایی همچون نفحات الانس جامی (ص:7) کراماتی به او نسبت داده اند. او نوه‌ دختری شیخ عبدالقادر گیلانی است و نام دختر او رادر منابع «ام الخیر، امه الجبار، فاطمه بنت ابوعبدالله صومعی» ثبت کرده اند. (نام ها و نامداران گیلان، ص: 307)

 

می‌دانیم که مزار عبدالقادرگیلانی در بغداد است و به همین دلیل برخی منابع متاخر «گیلانی» را معرب کرده و «جیلانی» نوشته‌اند. «شیخ عبدالقادر گیلانی یا جیلانی، نامش محی‌الدین فرزند ابی صالح موسی بن عبدالله بن یحیی گیلانی مکنی به ابومحمد و ملقب به غوث اعظم« غوث الثقلین، بازالله، باز اشهب، جنگی دوست» از قصبه شفت گیلان به سال 471 ه. ق پا به عرصه وجود گذاشت او در محضر ابو ذکریای تبریزی به زبان عربی آشنا شد.

 

بعد به بغداد رفت و به فراگرفتن علوم دینی و فقه و اصول پرداخت. از بزرگان علم و دین و از مراجع فرقه‌ها و مذاهب شافعی و حنبلی شد، زیرا فتوای شرعی وی که بر وفق مذهب هر دو گروه بود. شیخ عبدالقادر جیلانی در طریقت از بزرگان صفویه شد و مذهب قادریه را تاسیس کرد که بین اکثر امم اسلامی، خاصه مسلمانان هند و متصرفات عثمانیه انتشار یافت. وفاتش را به سال 561 ه. ق ثبت کرده‌اند.

 

کسی درباره نسب و هویت عبداله صومعی و عبدالقادر گیلانی نشنیده است. همین‌قدر که او و فرزندش را پارسایانی از اهل روزگار معرفی کنند، کافی است. تنها یادآور می‌شوند که سالانه اهالی استان کردستان به زیارت او می‌آیند و یادآور می‌شوند که او مادر سلسله «طریقت قادریه» است و عبدالقادر گیلانی جایگاه والایی در میان اهل تسنن دارد

 

از آثار وی علاوه بر دیوان اشعار و ملفوظات گیلانی و ملفوظات قادریه، بشایرالخیرات، فیوضات الربانیه فی الاوراد القادریه الفتح الربانی و الفیض الرحمانی، غنیه الطالبین بطریق الحق و فتح الغیب مورد توجه و استفاده اهل معنی است. او در اشعار «محی» تخلص می کرده است.» (همان)

 

 

برخی منابع نوشته‌اند که شیخ عبدالقادر، در کودکی پدر خود را از دست می‌دهد و از آن پس تحت حمایت و کفالت پدربزرگ مادری خود قرار می‌گیرد و به همین دلیل عبدالقادر در زمان حیات نیز با انتساب به جد مادری خود، به نام سبط ابی‌عبدالله الصومعی الزاهد، شناخته می‌شده است. او در جوانی برای تحصیل به بغداد می‌رود. و پیراوانش او طریقت او را «قادریه» نام می نهند که نه تنها در بغداد که تا عثمانی نیز پرآوازه بود.

 

و پیرامون مادرش، فاطمه، دختر شیخ ابی‌عبدالله صومعی، نیز نوشته اند که او زنی پاک و شایسته بوده است. مزار بی‌بی خانم که محفل انس با قرآن بانوان شهرستان صومعه‌سراست به احتمال زمانی خلوتگه عبدالله صومعی بود که شیخ عبدالقادر، مرشد طریقت قادریه را در خود پرورش داد.

 

منابع:

1-سرتیپ پور، جهانگیر « ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان»، رشت: گیلکان، چاپ اول: 1374.

2-سرتیپ پور، جهانگیر «نامها و نامدارهای گیلان»، رشت: گیلکان، چاپ اول: 1371.

3-مریم حسینی و مریم رجبی نیا «احوال و آثار عبدالقادر گیلانی و بررسی و مقایسه پیرنامه‌های نوشته درباره او تا قرن دهم هجری»، فصلنامه متن پژوهی ادبی(دانشگاه علامه طباطبائی)، خرداد 1397، دوره 22- شماره 75.

4-جهانی، ولی، «باستان شناسی گیلان از آستارا تا هوسم»، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، 1395.

5-مجموعه مقالات نقش کسما در جنبش جنگل، به کوشش مجمع اسلامی فرهنگیان، آذر1395.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.