به بهانه‌ی 18 آوریل روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی

نظاره‌گران ویرانی نباشیم

0 ۱۳

۱۸ آوریل برابربا 29 فروردین، روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی، دعوتی است برای تأمل در این حقیقت که میراث فرهنگی تنها یک مجموعه‌ی ایستا از اشیاء نیست، بلکه شبکه‌ای پویا از معنا، تجربه‌ی زیسته و حافظه‌ی اجتماعی است.

 

در مطالعات میان‌رشته‌ای میراث، بناها و محوطه‌های تاریخی نوعی «متن گسترده» تلقی می‌شوند؛ متنی که برخلاف اسناد نوشتاری، حذف‌ناپذیر، چندلایه و چندصدایی است. یک معماری دفاعی، تنها سازه‌ای  مهندسی‌شده نیست؛ بلکه بیانیه‌ای پیرامون نظم قدرت، تهدیدهای ادراک‌شده و فناوری‌های کنترل فضا است. یک محوطه‌ی باستان‌شناختی، آرشیوی طبیعی از تحولات الگوهای سکونت، اقتصاد معیشتی، نظام‌های نمادین و زیست‌جهان جوامع انسانی است.

 

در جهان امروز، حفاظت از بناها و محوطه‌های تاریخی دیگر فقط دغدغه‌ای برای باستان‌شناسان یا معماران نیست؛ بلکه مسئله‌ای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی است که بازتابی مستقیم در زیست فرهنگی ملت‌ها دارد. به همین اعتبار، روز جهانی بناهای تاریخی در ۱۸ آوریل، تنها یک تاریخ نمادین محسوب نمی‌شود؛ بلکه فرصتی است برای سنجش حال و احوال میراث‌ها، و شاید، تلنگری برای بازنگری در اولویت‌ها.

 

در مطالعات میان‌رشته‌ای میراث، بناها و محوطه‌های تاریخی نوعی «متن گسترده» تلقی می‌شوند؛ متنی که برخلاف اسناد نوشتاری، حذف‌ناپذیر، چندلایه و چندصدایی است. یک معماری دفاعی، تنها سازه‌ای مهندسی‌شده نیست؛ بلکه بیانیه‌ای پیرامون نظم قدرت، تهدیدهای ادراک‌شده و فناوری‌های کنترل فضا است

 

استان گیلان، با سابقه‌ی‌ تمدنی کهن، موقعیت جغرافیایی و اقلیم منحصربه‌فرد، یکی از مهم‌ترین خاستگاه‌های معماری بومی و محوطه‌های تاریخی ایران است. اقلیمی که مملو از بافت‌های تاریخی، خانه‌های قدیمی، پل‌‌ها، کاروانسراهای مسیرهای تجاری و ده‌ها آثار باارزش بومی است. گیلان، پازلی از زیست‌فرهنگ شمال ایران را در خود جای داده است. اما این میراث در معرض تهدیدهایی خاموش اما پیوسته است: فراموشی، بی‌توجهی و تخریب تدریجی.

 

بسیاری از آثار ثبت‌شد‌ه‌ی‌ تاریخی گیلان، یا در آستانه‌ی‌ نابودی‌اند، یا در سایه‌ی ناکارآمدی مدیریتی و بی‌توجهی عمومی.  و اینگونه  است یکی پس از دیگری از چرخه‌ی‌ حیات اجتماعی خارج  می‌شوند. هر بنای تاریخی و کهن، نه تنها یک سازه‌‌ی آجری یا چوبی، بلکه یک تکه از حافظه‌‌ی جمعی است؛ سندی که گذشته را به حال پیوند می‌زند و به آینده معنا می‌دهد.

 

بسیاری از بناها و محوطه‌های تاریخی، در جای جای گیلان، یکی پس از دیگری بدون ثبت، مستندسازی یا مراقبت، به نابودی نزدیک می‌شوند و جالب آن‌که هم‌زمان با تباهی این نمادها، بازار ساخت‌وسازهای غیربومی، بی‌هویت و البته سودمحور در حال رشد است؛ گویی میراث فرهنگی، نه شناسنامه، که مانعی در برابر توسعه‌ی تلقی می‌شود..

 

گیلان با سابقه‌ تمدنی‌کهن، موقعیت‌جغرافیایی و اقلیم منحصربه‌فرد یکی از مهم‌ترین خاستگاه‌های معماری بومی و محوطه‌های تاریخی ایران است. اقلیمی که مملو از بافت‌های تاریخی، خانه‌های قدیمی، پل‌‌ها، کاروانسراهای مسیرهای تجاری و ده‌ها آثار باارزش بومی است

 

فقدان گفتمان عمومی پیرامون میراث فرهنگی یکی از مهم‌ترین مسائل در این حوزه است. هنوز بسیاری از مردم ارزش کاربردی و نمادین بناهای تاریخی را درک نکرده‌اند چرا که سیاست‌گذاری، ناکافی و ناهماهنگ است. از ثبت گرفته تا مرمت، قوانین اغلب ناکارآمد، کند یا غیرقابل است. رویکرد فنی یا تجمل‌گرایانه به تنهایی به مقوله‌ی حفاظت؛ به جای پیوند دادن این آثار با زندگی امروز، آن‌ها را در قاب موزه‌ای یا یادبود نگه داشته‌  است.

 

بسیاری از کشورهای جهان، از دل بحران فرسایش میراث، الگویی نو برای احیا خلق کرده‌اند. در این الگو، میراث به زندگی بازمی‌گردد: خانه‌های تاریخی به اقامتگاه‌های بوم‌گردی و محوطه‌های متروک به فضاهای فرهنگی و آموزشی تبدیل می‌شوند و جوامع محلی از حافظان منفعل به شرکای فعال حفاظت بدل می‌شوند.

 

در گیلان نیز تحقق این امر اراده‌ای فراتر از بخش‌نامه می‌طلبد. احیای کارکردیِ آثار تاریخی، با مشارکت بخش خصوصی و مردم محلی، می‌تواند هم به حفظ کالبد بناها کمک کند و هم به خلق ارزش اقتصادی از دل میراث منجر شود. در این مسیر لازم است؛ آموزش عمومی در مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها گسترش یابد و نهادهای فرهنگی با نگاهی استراتژیک‌تر، از مصرف بودجه‌ی صرف، به تولید معنا و اثرگذار فرهنگی تغییر مسیر دهند.

 

بسیاری از کشورهای جهان، از دل بحران فرسایش میراث، الگویی نو برای احیا خلق کرده‌اند. در این الگو، میراث به زندگی بازمی‌گردد: خانه‌های تاریخی به اقامتگاه‌های بوم‌گردی و محوطه‌های متروک به فضاهای فرهنگی و آموزشی تبدیل می‌شوند و جوامع محلی از حافظان منفعل به شرکای فعال حفاظت بدل می‌شوند

 

متاسفانه تا به امروز، بسیاری از برنامه‌ها و تصمیمات در حوزه‌ی حفاظت از میراث فرهنگی گیلان بیشتر در سطح اظهارات و وعده‌ها باقی مانده‌ است. هرچند نهادهایی مانند اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، تلاش‌هایی در زمینه‌ی مرمت آثار داشته‌اند، اما این اقدامات معمولً محدود به پروژه‌های مقطعی و بدون پیوستگی طولانی‌مدت است. چرا که برنامه‌ریزی جامع و بلندمدت برای مرمت، ثبت و حفاظت از آثار تاریخی باید در اولویت قرار گیرد. لازم است بودجه‌های بیشتری به این حوزه اختصاص یابد و علاوه بر آن، همکاری‌های بین‌المللی در زمینه‌ی بازسازی و استفاده‌ی بهینه از آثار تاریخی، توسعه یابد.

 

سخن پایانی آن‌که امروزه میراث فرهنگی با تهدیدهای بی‌سابقه‌ای روبروست. از یک سو، جنگ‌ها، میراث‌های جهانی را به هدف قرار می‌دهند و آن‌ها را به خاکستر تبدیل می‌کنند؛ و از سوی دیگر، تغییرات اقلیمی، فرسایش و شهرنشینی بی‌رویه، سلامت این آثار را به خطر انداخته است. حفاظت از این آثار، تنها وظیفه دولت‌ها یا سازمان‌های بین‌المللی مانند یونسکو نیست. این یک مسئولیت زیستی و اجتماعی است که بر دوش هر فرد، متخصص و تصمیم‌ساز سنگینی می‌کند. ما نیازمند رویکردی جامع هستیم که در آن حفاظت با به‌روزرسانی و احیاء گره بخورد؛ به‌گونه‌ای که بناهای تاریخی از حالت موزه‌های بی‌روح و ایستا به فضاهای زنده تبدیل شوند.

.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.