بررسی یک روایت اشتباه از بنای میراثی؛

مناره انزلی؛ قربانیِ روایت‌های ساختگی و انحصارِ گردشگری

0 ۳۲

مناره انزلی؛ فراتر از یک بنای سنگی، نگهبان تاریخ و حافظه جمعی مردم این شهر است. از فانوس دریایی که در قرن نوزدهم راه را برای کشتی‌ها باز می‌کرد تا برج دیده‌بانی حریق در دوران پهلوی که جان شهر را از آتش نجات می‌داد. این بنا همواره در خط مقدم امنیت و حیات روزمره انزلی ایستاده است. اما امروز، این نگهبان با یک جراحت بزرگ روبروست: «تاریخِ دروغین».

 

سال‌هاست که یک روایت اشتباه درباره تاریخ ساخت این مناره در افکار عمومی جریان دارد. بسیاری بر اساس منابعی چون «رابینو در کتاب دارلمرز»، ساخت این بنا را به سال ۱۸۱۵ و دوران خسروخان گرجی نسبت می‌دهند و 48 سال از برج ساعت لندن بزرگتر اما حقیقت، جایی دیگر نهفته است

 

سال‌هاست که یک روایت اشتباه درباره تاریخ ساخت این مناره در افکار عمومی جریان دارد. بسیاری بر اساس منابعی چون «رابینو در کتاب دارلمرز»، ساخت این بنا را به سال ۱۸۱۵ و دوران خسروخان گرجی نسبت می‌دهند و 48 سال از برج ساعت لندن بزرگتر اما حقیقت، جایی دیگر نهفته است.

 

آیا مناره انزلی متعلق به دوران خسروخان گرجی است یا ناصرالدین شاه؟

رابینو در نوشته‌های خود، ساخت یک «دیده‌بان» را به سال ۱۸۱۵ نسبت می‌دهد، اما این ادعا با ابهامات جدی همراه است. مشخص نیست که آیا آن دیده‌بان همان مناره فعلی است یا خیر و همچنین باید پرسید آیا عنوان «فانوس دریایی» جز متن اصلی رابینو بوده یا افزوده‌ای از جانب مترجم، آقای جعفرخمامی‌زاده؟

 

در مقابل، گزارش‌های اواخر دهه ۱۸۶۰ میلادی، تصویر بسیار دقیق‌تری ارایه می‌دهند. سیف‌الدوله (فرزند فتحعلی‌شاه) در سفرنامه مکه خود، در سال ۱۸۶۲ میلادی روایت می‌کند که در دوران محمدشاه قاجار، در محل اتصال مرداب به دریا، باستیانی برای توپخانه احداث شده و  به دستور ناصرالدین شاه، مناره‌ای در مقابل آن ساخته شد تا راهنمای کشتی‌ها در شب باشد.

 

مستندات تاریخیِ معتبر و غیرقابل انکار از جمله گزارش‌های دقیق «اعتماد‌السلطنه» در کتاب تاریخ منظم ناصری و سفرنامه‌های دیپلمات‌های بریتانیایی نظیر «ادوارد ایستویک» در دهه ۱۸۶۰ میلادی به وضوح نشان می‌دهند که مناره، محصول دوران ناصرالدین شاه قاجار و حوالی سال ۱۸۶۰ است

 

این ادعا با گزارش رسمی «اعتماد‌السلطنه» در کتاب تاریخ منظم ناصری کاملا همخوانی دارد؛ وی در وقایع سال ۱۸۶۱ میلادی، صراحتا از ساخت «مناره سرحد فانوس بحری» به فرمان دولت یاد کرده که این نخستین ذکر رسمی از این نام و تاریخ است.

 

تایید نهایی این بازه زمانی را می‌توان در یادداشت‌های «ادوارد ایستویک»، دیپلمات بریتانیایی، یافت. وی در طول اقامت خود در ایران (۱۸۶۱ تا ۱۸۶۴)، هنگام بازدید از انزلی به ضرورتِ تکمیلِ فانوس دریایی این بندر اشاره می‌کند. این نکته نشان می‌دهد که در اوایل دهه ۱۸۶۰، فرآیند ساخت مناره هنوز در جریان بوده و به اتمام نرسیده بود؛ موضوعی که با گزارش‌های سیف‌الدوله و اعتماد‌السلطنه در یک هم‌گرایی کامل قرار دارد.

 

مستندات تاریخیِ معتبر و غیرقابل انکار از جمله گزارش‌های دقیق «اعتماد‌السلطنه» در کتاب تاریخ منظم ناصری و سفرنامه‌های دیپلمات‌های بریتانیایی نظیر «ادوارد ایستویک» در دهه ۱۸۶۰ میلادی به وضوح نشان می‌دهند که مناره، محصول دوران ناصرالدین شاه قاجار و حوالی سال ۱۸۶۰ است. حتی گزارش «سیف‌الدوله» در سال ۱۸۶۲ نیز تایید می‌کند که ساخت مناره در تقابل با باستیان شهر در آن دوران بوده است.

 

مناره انزلی شایسته آن است که با تاریخ واقعی خود شناخته شود نه با روایت‌هایی که به دلیل سلطه بر بازارِ گردشگری، سال‌ها به جای حقیقت، در ذهن‌ها حک شده‌اند. اصلاح این تاریخ، نه یک بحث ساده علمی، بلکه گامی برای مبارزه با انحصار و بازگشتِ حق به تاریخِ واقعی این سرزمین است

 

اما یک پرسش بنیادین و تلخ باقی می‌ماند: چرا با وجود این حجم از مستندات، روایت غلط سال‌ها بر ذهن‌ها مسلط بوده است؟

باید با صراحت و بدون پرده‌پوشی گفت: تداومِ این روایت‌های کژتاب و اشتباه، تصادفی نیست. وقتی اصلاح حقیقت تاریخی، با منافعِ جریان‌های موجود در تضاد باشد، سکوت، خود یک سیاست است. به نظر می‌رسد سلطه و انحصارِ بخشی از حوزه گردشگری و روایت‌گری میراثی شهرستان در دست افراد و گروه‌های محدودی است که برای آن‌ها، «داستان جذاب اما ساختگی» ارزشمندتر از «حقیقت مستند» است.

 

اگر مدیریت گردشگری و روایت‌های فرهنگی در انزلی از انحصارِ این گروه‌های محدود خارج و به جریان علمی و عمومی سپرده شده بود، این موضوع مدت‌ها پیش بررسی و اصلاح می‌شد. اما وقتی گردشگری به ابزاری برای بازاریابیِ بر پایه افسانه‌ها تبدیل شود، حقیقت قربانیِ منافعِ کوتاه مدت می‌شود. نباید اجازه داد میراث تاریخی شهر، تنها به ابزاری برای کسب سود در دست عده‌ای محدود تبدیل شود.

 

مناره انزلی شایسته آن است که با تاریخ واقعی خود شناخته شود نه با روایت‌هایی که به دلیل سلطه بر بازارِ گردشگری، سال‌ها به جای حقیقت در ذهن‌ها حک شده‌اند. اصلاح این تاریخ نه یک بحث ساده علمی، بلکه گامی برای مبارزه با انحصار و بازگشتِ حق به تاریخِ واقعی این سرزمین است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.