نامههایی که گم شدند
اول آرامگرفتنِ یک موتور پشت در آهنی خانه و بعد صدای دینگدنگِ زنگ؛ آقای پستچی پشت در است. بسته را با مهربانی تحویل میدهد و میرود. من اما دلم یک نامه میخواهد. کاغذی از آشنایی دور، یا دوستی گم شده در پس و پشت دالانهای روزگار، خویشاوندی از یادرفته یا چه میدانم شاید نامهای نویافته که سالها پیش افتاده باشد پشت کمدی زنگار بسته در اداره پست.
التهاب خواندن نشانی فرستنده و باز کردن گاهی تند وگاه با احتیاط پاکت و بعد خواندن یکباره وچندبارهاش، هوسی است که شاید در دل خیلیها باشد. این خیلیها شاید زمانی نامه از…