اول آرامگرفتنِ یک موتور پشت در آهنی خانه و بعد صدای دینگدنگِ زنگ؛ آقای پستچی پشت در است. بسته را با مهربانی تحویل میدهد و میرود. من اما دلم یک نامه میخواهد. کاغذی از آشنایی دور، یا دوستی گم شده در پس و پشت دالانهای روزگار، خویشاوندی از یادرفته یا چه میدانم شاید نامهای نویافته که سالها پیش افتاده باشد پشت کمدی زنگار بسته در اداره پست.
التهاب خواندن نشانی فرستنده و باز کردن گاهی تند وگاه با احتیاط پاکت و بعد خواندن یکباره وچندبارهاش، هوسی است که شاید در دل خیلیها باشد. این خیلیها شاید زمانی نامه از راه رسیده را میبوییدند و میبوسیدند و نگاهشان گره میخورد به دستخط کسی که دلتنگش بودند. یک وقتهایی عکس یا کارتپستال هم بود و یا عطری که از لبه آستین نگارنده راه گرفته بود به کاغذ.
دروغ چرا، همه اینها زمانی تکههایی از زندگی آرام و آمیخته با طمانینه ما بود. این روزها که ایمیلها و پیامهای مخابراتی و اینترنیتی، کمتر از احساس و خیال دیروزها نشان دارد، نامهای اگر با پست از راه برسد، معمولا مکتوبی اداری و رسمی است.
این روزها حرفهای ما نه بر کاغذ که بر صفحه شیشهای گوشیها و لپتاپها نوشته میشود و اگر دل و دماغی باشد، پیامهای الکترونیکمان مزین میشود به ایموجی یا استیکر و البته که چه بسا ایموجیها به جای کلمات مینشینند تا زحمت لمسِ چند حرف بر کیبورد کم شود.
بدین ترتیب پیام در طرفهالعینی میرسد به مقصد و هیچ نیازی نیست که صندوق پست بیابیم و اسباب زحمت کارمندان پست و نامهرسان را فراهم کنیم. با همه این احوال خیلی وقتها دلمان تنگ میشود برای آن سالها. آن سالها پستچیها خیلی خیلی بیشتر از آن که بستهای با خود بیاورند پاکتهای کلمه میآوردند.
واقعیت این است که با گسترش امکانات ارتباطی، ارسال نامههای کاغذی از رونق افتادند، اما در سالهای اخیر به واسطه خرید و فروشهای برخط، ارسال بستههای پستی رواج یافت و بار دیگر حضور پستچیهای زحمتکش در زندگی روزمره مردم پررنگ شد.
هر چند این رونق به دلنشینی سالهای رونق آمدورفت نامهها نیست. آنهایی که حالا میانسال یا سالمندند، نسبتی دیگر با نامههای کاغذی دارند. آنها سالها حرفهاشان را بر کاغذها مینوشتند و برای خویشان و دوستانی که ساکنان وادیهای دور و نزدیک بودند، میفرستادند.
آن سالها که امکان بهرهمندی از خطوط تلفن برای همگان میسر نبود، یا بسیاری از تماسهای تلفنی در اتاقکهای مخابرات یا منزل همسایه و بقالی سرکوچه ممکن میشد، حرفهای دل باید روی کاغذ نوشته و با همراهی رطوبت زبان بر پشت تمبر به صندوق زردِ پست سپرده میشد. آن وقتها جادهها و گاه دریاها پیموده میشد و دستان مهربان پستچیها، آن پاکتهای عزیز را به مقصد میرساندند.
ابرهای خیالمان را اگر کمی روانه دورترها کنیم، سربازانی را میبینیم که بر بلندای برج نگهبانی، زمهریر را با گرمای نامه آرمیده در کنار قلبشان تاب میآورند، یا چشمان کمسوی مادری را میبینیم که گوش خوابانده تا صدای پای پستچی را بشنوند.
آن سالها یک وقتهایی کسانی که خواندن و نوشتن نمیدانستند میآمدند سراغ کوچکترهای مدرسهرو. یکی که میآمد و میگفت بیا و هر چه میگویم بنویس تا بفرستم برای فلانی. یا نه بیا این نامه از راه رسیده را بخوان. وقت خواندن گاهی ترس میدوید به جان طفلکی که نامه را میخواند. ترس از این که نتواند کلماتی از دست خط مثلا تحریری طرف را بخواند یا نکند جایی، املای درست کلمهای را بلد نباشد بنویسد. کم نبودند مادرانی که سیر نمیشدند از شنیدن کلمات فرزند. پس نامه که به آخر میرسید، میگفتند دوباره بخوان و دوباره. و چه اشکها که نمیچکید.
آن سالها پیش از آن که تماسهای تصویری و پیامرسانهای اینترنتی جهان آدمها را به هم متصل سازند، انتخاب کاغذهای نامه قسمتی از سلیقه ما بود. برگهایی با نقش جزیره و نخل و غروب، اوراقی با گلهای محمدی یا پیچکهای سبز، پرنده یا دریا و موج را با سبک و سنگین کردن سکههای توی جیبمان انتخاب میشد. بعد باید حواسمان را جمع میکردیم که غلط ننویسیم و جوهر خودکار بیک و رکسی روی کاغذ پخش نشود.
نامههای هر فرد حال و هوای خاص خودش را داشت، آهنگ کنار هم نشستن کلمات، مکثها و فشارهایی که هنگام نوشتن بر کاغذ اعمال میشد، احساس جاری در جملهها، احوالپرسیهای مفصل یا کوتاه، دستخط های متفاوت و همه آنچه که حرفها را بر بال پرواز خویش مینشاند و به دیگری میرساند، جزییاتی میساختند که از درون آدمها جاری میشد.
حالا اما یکی از خوشیهای گمشده ما در تاروپود زمان، همین نامههاست. در سالنامه جهانی ۹ اکتبر روز پست نام گرفته است. فرصتی برای اندیشیدن به کارکرد ارزشمند پست و تقدیر از نامهرسانها، اما این روز میتواند زمانی نیز برای ما باشد، برای ما که کاغذ و قلم برداریم و برای یکی نامه بنویسیم. تمبر بچسبانیم بر کاغذ و بسپاریمش به صندوق پست تا کلماتمان به سیاق سالهای نه چندان دور برسد به دیگری.
و البته که میشود مثل همان سالها یک دو بیت شعر هم آخرش بنویسیم. مثلا: «گل سرخ و سفید و ارغوانی/ فراموشم مکن تا میتوانی» یا «ای نامه که میروی به سویش/ از جانب ما ببوس رویش»