آقای سپیدهدم
اولین بار محمد علی فرمند را در استخر دیدم. سر تا پا پوست و استخوان بود. در آنزمان هیچ نمی دانستم زیر این یک لایه پوست پیر و چروکیده، پشت ردیف استخوانهای سینه، که از قفسه اش بیرون می زدند، چه وجود ترد و نازک و چه روح آرام و چه دل دریایی پنهان مانده است.
بعدها دریافتم که من او را یک بار پیش از آن هم ملاقات کرده بودم؛ وقتی بود که با پسرکی که توی نمایش نقشی هم داشت، و مستاجر خانه ی ما بود، به پشت صحنه ی بانوی سپیده دم رفته بودیم، که کارگردانش فرهنگ دلجوی توحیدی بود. من در آن زمان یازده ساله بودم. گمان می کنم پاییز…