نام گیلان با سبزی جنگل، آبی دریا، جاری رودها و شولای مه بر دوش کوهها در یادها نشسته است. اما پشت این تصویر زیبا روایتهای دیگری هم جریان دارد؛ روایت رنجها، فقدانها و دلتنگیها.
«غَمازه» ترانه جدید گروه «گس» از همین گیلان میگوید؛ از زخم هایی که به دل طبیعت و آدمهای این دیار وارد شده. این ترانه گیلکی، سرودهی زیبا و تاثیرگذار لیلی غلامی که از سوی «گس» به آواز در آمده، روایتی است از یک سرزمین غمزده؛ زیست بومی که با همه زخمهایش هنوز به سبز شدن درختان و بیدار شدن چشمها امید دارد.
«گس» سال ۱۳۹۵ مسیرش را از موسیقی خیابانی و ارتباط مستقیم با مردم آغاز کرد و به تولید موسیقی فولکلور و فیوژن گیلانی رسید. انتشار«غَمازه» و پرداختن به مسایل مهم گیلان در آن بهانهای شد برای گفتوگو با افراز فرهادی نیا آهنگساز و خواننده گروه «گس»؛ درباره موسیقی گیلکی، نسبت موسیقی و مسایل اجتماعی، هویت، حافظه جمعی و اینکه چگونه میتوان روایت یک سرزمین را بدون گرفتارشدن در کلیشهها، به زبان ترانه بازگو کرد.
«افراز فرهادینیا»، متولد ۱۳۶۸، فعالیت موسیقی خود را از سال ۱۳۸۰ با یادگیری گیتار کلاسیک نزد استاد سهراب فلکانگیز در رشت آغاز کرد. علاقهمندی او به سبکهای بلوز و راک، مسیر فعالیت حرفهایاش را به این حوزهها نیز گسترش داد و در ادامه با گروههای مختلف گیلانی به اجرای موسیقی در کافهها و رستورانها پرداخت.
فرهادینیا از سال ۱۳۹۵ اجرای خیابانی را بهصورت انفرادی آغاز کرد و پس از حدود یک سال و نیم، با شکلگیری گروه «گس»، این فعالیت را جدیتر دنبال کرد. محور اصلی فعالیت او و گروه «گس»، اجرای ترانههای گیلانی و تلاش برای حفظ و معرفی موسیقی و زبان گیلکی است.
او همچنین آشنایی نسل امروز با آثار و میراث هنرمندان برجسته موسیقی گیلان، از جمله استاد سرتیپپور، احمد عاشورپور و فهیمه اکبر را از اهداف اصلی فعالیت خود میداند؛ رویکردی که در تولید و ساخت آثار گروه «گس» نیز ادامه خواهد داشت.
***
* موسیقی «گس» را چگونه توصیف میکنید؟
– موسیقی ما تلاشی است برای پیوندزدن موسیقی امروز با ریشههای موسیقی شهری در رشت . سبکی که با شادروان استاد جهانگیر سرتیپ پور آغاز شد و پیوند ترانه گیلکی با موسیقی مدرن زمانه خود بود . برای ما مهم است که موسیقی تنها بازتولید گذشته نباشد؛ در عین حال نمیخواهیم با مدرنشدن، ریشهها و هویت خودمان را از دست بدهیم.
زبان گیلکی برای ما تنها یک زبان محلی نیست؛ بخشی از هویت و حافظه این سرزمین است. وقتی قرار است از رنجها، دلتنگیها، آدمها و اتفاقاتی بگوییم که در همین جغرافیا تجربه شدهاند، طبیعی است که زبان گیلکی بتواند این احساسات را صمیمیتر و دقیقتر منتقل کند
به همین دلیل، موسیقی گیلکی، فولکلور و تجربههای موسیقی معاصر جهان در کار ما کنار هم قرار میگیرند. تلاش میکنیم زبان و حالوهوای گیلان را به شکلی امروزی با مخاطب در میان بگذاریم.
* «گس» فعالیتش را از موسیقی خیابانی شروع کرد. آن تجربه چه تاثیری بر موسیقی امروز گروه گذاشته است؟
– موسیقی خیابانی برای ما یک مدرسه بود. وقتی در خیابان اجرا میکنید، مخاطب از قبل برای شنیدن شما نیامده است؛ ممکن است بایستد، گوش بدهد، لبخند بزند، همراهی کند یا بیتفاوت از کنار شما عبور کند. ارتباط بسیار مستقیم و بیواسطهای شکل میگیرد. برای ما این تجربه همچنان ارزشمند است، چون موسیقی را از یک اتفاق صرفاً صحنهای بیرون میآورد و به زندگی روزمره مردم وصل میکند.
*آیا هنوز هم خودتان را یک گروه موسیقی خیابانی میدانید؟
– بله، ما از خیابان شروع کردیم و وامدار مهر و حمایت مردم در تمام این سالها که مخاطب ما در خیابان بودند هستیم و به تازگی دوباره با یار جدید گس محمد آزاد نوازنده ملودیکا به اجرای خیابانی بازگشته ایم و خیلی خوشحالیم که مجددا مورد استقبال مردم واقع شدیم و در شبکه اجتماعی گس محتوای اجرای خیابانی جدیدمان مورد لطف و حمایت مردم واقع شد.
*چه شد که از بازخوانی آثار گیلکی به سمت تولید آثاری با دغدغههای اجتماعی رفتید؟
– فکر میکنم این تغییر یکباره اتفاق نیفتاد. وقتی با زبان و موسیقی یک سرزمین کار میکنید، دیر یا زود با زندگی مردم آن سرزمین مواجه میشوید.
گیلان تنها طبیعت و موسیقی شاد و عاشقانه نیست. مردمی دارد که کار میکنند، مشکلات اقتصادی دارند، با آسیبهای محیطزیستی مواجهاند، مهاجرت می کنند و خاطرات و رنجهای تاریخی خودشان را دارند. اگر قرار باشد موسیقی واقعا از دل جامعه بیاید، نمیتواند فقط زیباییها را ببیند.
* اگر بخواهید «غَمازه» را در یک جمله معرفی کنید، چه میگویید؟
– «غَمازه» تلاشی است برای شنیدن صدای گیلانی که پشت تصویر زیبای باران و سرسبزی از رنج هایش حرف میزند اما هنوز به سبزشدن دوباره امید دارد.
*چه چیزی انگیزه ساخت این آهنگ شد؟
– آهنگ عاشقانهای آماده پخش داشتم با ترانهای از جهانگیر سرتیپ پور به نام «نازنین کیجا» که در کتاب «اوخان» آمده است. ولی یک روز خیلی اتفاقی به ترانه غمازه در صفحه اجتماعی خانم لیلی غلامی برخوردم و شگفت زده شدم که چه ترانه نابی مناسب این روزهایی که میگذرانیم پیدا کردهام و در واقع شرایط اجتماعی من را سوق داد به این ترانه.
دیدم حرف و درد زمانه ماست و درنگ نکردم و به ایشان پیام دادم و ایشان هم لطف کردند و ترانه را بیهیچ چشمداشتی هدیه دادند. از عید روی ترانه کار کردم تا فضای مناسب کار را به جا بیاورم تا به لحاظ ملودی، هارمونی و تنظیم مفهوم شعر و ترانه را به درستی برساند.
*«گس» قرار است چه مسیری را دنبال کند؟
– تلاش ما برای روایت گیلان از زاویههای مختلف است. قرار نیست همه قطعات یک حالوهوا داشته باشند یا فقط از زیباییهای گیلان بگویند. میخواهیم سراغ آدمها، زبان، خاطره، طبیعت، عشق، رنج و تجربههای اجتماعی این سرزمین برویم. اولویت ما احیای ترانه های قدیمی گیلکی و استفاده از ترانه های بزرگانی چون جهانگیر سرتیپ پور، محمد فارسی و محمد علی افراشته است.
این ترانه سرایان در واقع پرچمدار ترانه نوین در ایران هستند. چرا که کار این هنرمندان از دهه 20 و قبل از آن اغاز شده یعنی پیش از ترانه سرایان بزرگی چون شهریار قنبری، ایرج جنتی عطایی که بعنوان خالق ترانه مدرن از آنان یاد میشود.
گاهی یک واژه گیلکی بار عاطفی و تاریخیای دارد که ترجمه آن به زبان دیگری نمیتواند تمام آن را منتقل کند. «غَمازه» نمونه روشنی از همین مساله است؛ واژهای که به معنای «غمزده» است، اما در بافت ترانه، فراتر از یک معنای لغوی عمل میکند
*چرا گیلکی؟
– زبان گیلکی برای ما تنها یک زبان محلی نیست؛ بخشی از هویت و حافظه این سرزمین است. وقتی قرار است از رنجها، دلتنگیها، آدمها و اتفاقاتی بگوییم که در همین جغرافیا تجربه شدهاند، طبیعی است که زبان گیلکی بتواند این احساسات را صمیمیتر و دقیقتر منتقل کند.
گاهی یک واژه گیلکی بار عاطفی و تاریخیای دارد که ترجمه آن به زبان دیگری نمیتواند تمام آن را منتقل کند. «غَمازه» نمونه روشنی از همین مساله است؛ واژهای که به معنای «غمزده» است. اما در بافت ترانه، فراتر از یک معنای لغوی عمل میکند.
* در این مصاحبه به هزینه بالای تولید و انتشار یک آهنگ اشاره کردید، این مساله چقدر روی کار شما تاثیر گذار است؟
– آهنگ غمازه ارکسترال بود و هزینه تولید بالایی داشت. مشکلات مالی همیشه جلوی تولید اثر را میگیرد روند کار را کند میکند و یا کیفیت کار را پایین میآورد. امیدواریم با کمک حامیان مالی بتوانیم به تولید آثاری در خورشان و جایگاه مردم خوبمان ادامه دهیم.
*موسیقی مستقل در چنین شرایطی چه جایگاهی دارد؟
– موسیقی مستقل شاید امکانات و حمایتهای جریانهای بزرگ را نداشته باشد، اما یک امتیاز مهم دارد و آن آزادی در انتخاب موضوع و روایت است . ما میتوانیم در باره چیزهایی حرف بزنیم که برایمان اهمیت دارد، حتی اگر لزوما موضوعات تجاری و عامهپسند نباشد.
درخت سبز در پایان ترانه برای ما نشانه امکان ادامه دادن است. اینکه با وجود همه زخمها، هنوز چیزی برای دیدن، حفظکردن و ساختن باقی مانده است. تاریخ هر سرزمینی تنها مجموعهای از اتفاقات بزرگ و رسمی نیست؛ تاریخ در زندگی آدمهای عادی هم جریان دارد، در رنجهایشان، کارشان، مهاجرتشان، خاطراتشان و چیزهایی که از دست دادهاند
برای یک گروه مستقل شنیده شدن یک اثر توسط مخاطبان بیشتر، خودش نوعی حمایت است. وقتی یک ترانه از دل آدمها آمده باشد و دوباره به گوش آدم های بیشتری برسد، احساس میکنیم بخشی از هدفمان محقق شده است.
* در ترانه از صیاد و توفان و باغ آفتزده هم صحبت میشود. آیا طبیعت در «غَمازه» استعارهای از جامعه است؟
– طبیعت و زندگی مردم در گیلان آنقدر به هم وابستهاند که تفکیکشان دشوار است. وقتی دریا، جنگل، رود و خاک آسیب میبیند، زندگی انسان هم تحت تاثیر قرار میگیرد. به همین دلیل طبیعت در «غَمازه» فقط دکور نیست. بخشی از شخصیت ترانه است؛ درست مثل آدمهایی که در آن زندگی میکنند و بازتابی از جامعه است.
*«غَمازه» با همه تلخیاش، در پایان به امید میرسد؟
– بله، نمیخواستیم ترانه تنها گزارشی از رنج باشد. اگر تمام آنچه میگوییم درد و شکست باشد، دیگر امکان تغییر و ادامهدادن کجاست؟ درخت سبز در پایان ترانه برای ما نشانه امکان ادامهدادن است. اینکه با وجود همه زخمها، هنوز چیزی برای دیدن، حفظکردن و ساختن باقی مانده است.
تاریخ هر سرزمینی تنها مجموعه ای از اتفاقات بزرگ و رسمی نیست؛ تاریخ در زندگی آدمهای عادی هم جریان دارد، در رنج هایشان، کارشان، مهاجرت شان، خاطراتشان و چیزهایی که از دست دادهاند.
«غمازه» تلاش میکند بخشی از همین تاریخ غیررسمی را به زبان موسیقی روایت کند. به جاست که در اینجا از لیلی غلامی به پاس اهدای دادن این ترانهی زیبا و اثرگذار و از سینا صالحی برای ساخت کلیپی دیدنی از این ترانه بدون چشمداشت مالی قدردانی کنم.