امید به زندگی در ایران به ۸۰ سال رسیده است. وقتی هفته پیش در مراسم روز جهانی جمعیت از سوی مسئولی این خبر اعلام شد، شاید باید لبخند بر لب ما مینشاند، اما این روزها، اوضاع و احوال زندگی برای بسیاری از مردم چنان است که دل و دماغ اندیشیدن به شاخص آماریِ
نشاندهنده متوسط طول عمر در جامعه را ندارند.
وقتی گذران زندگی چنان سخت است که پشتِ سر گذاشتن یک ماه یا برای بعضی حتی یک روزِ دیگر، بهسان بر زمین نهادن باری عظیم از گردهای زخم خورده است، چگونه میتوان به ۷۰ و ۸۰ سالگی فکر کرد. وقتی خواستههای آدمی محدود شود به برآورده ساختن نیازهای اساسی و کوچکترین آرزوها در پس و پشتِ رنج گران روزگار از یاد رفته باشند، شاخص امید به زندگی، سخت میتواند اذهان را متوجه خود سازد.
و البته که نباید از یاد برد برای افراد گرفتارِ فقر و نداری، اندیشیدن به مرگ، پیش و بیش از اندوه به سر رسیدن عمر و اندوه جدایی ازدنیا و اهل آن، یادآور خرج و مخارج سنگین مردن اعم از بهای قبر و هزینه کفن و دفن و مراسم است.
واقعیت این است که تنوره کشیدن غول تورم و بیکاری نه تنها اکنون که آینده را نیز ویران میسازد. در سالهای اخیر از بحران جمعیت، کاهش نرخ ازدواج و فرزندآوری بسیار شنیدهایم و در اهمیت بسیار آن نیز تردیدی وجود ندارد. چرا که واضح است جامعهای که با کاهش نیروی جوان و سرمایه ارزشمندِ انسانی و افزایش سالمند مواجه باشد، با مشکلات بسیار مواجه خواهد شد.
و باز شکی نیست که امروز باید به حل این معضل اندیشید و جمعیت حاضر را دریافت؛ زیرا جمعیت فردا، کم یا زیاد باید از جمعیت امروز زاده شود. اما جمعیت موجود را چقدر دریافتهایم و مدیران جامعه تا چه اندازه در مسیر تامین مناسب نیازهای این جمعیت و سوق دادنشان به سمت سلامت و رفاه نسبی تلاش کردهاند و این سعی تا چه اندازه نتیجهبخش بوده است؟
وقتی مرکز آمار ایران از ثبت تورم سالانه ۶۶ درصدی در تیرماه ۱۴۰۵ خبر داده، کنترل گرانی عنان گسیخته، آرزوی مردمی است که سرشان از دیدنِ برچسب قیمتها بر ضروریترین اقلام زندگی به دوران میافتد و کوچک و کوچکتر شدن سفرههاشان، فروغ امید به فردا را در دلشان خاموش میکند.
این روزها اگر گذرتان به بقالیها، سوپرمارکتها یا مراکز خرید افتاده باشد، سرهای در گریبان مردم را لابد دیدهاید. این پریشاناحوالی زیر سقف داروخانهها و مراکز درمانی و تشخیص پزشکی بسیار غمانگیزتر است. اظهر من الشمس است که جمعیت امروز اگر خوراک و مسکن، بهداشت و درمان و آموزش مناسب نداشته باشد، نمیتواند فرزندانی سالم به فردا تقدیم کند.
این روزها تامین گوشت، لبنیات، برنج و میوه تا چه اندازه برای خانوادهها ممکن است؟ چه تعداد ازخانوادههای ایرانی میتوانند بدون دلنگرانی از هزینهها به دنبال درمان بیماریهای خویش باشند؟
در ماههای اخیر، حکایت رکود کسب و کارها و از کار، بیکار شدنهای افرادی که دلخوش به اندک درآمد یا حقوق دریافتی بودند، خود مصیبتی دیگر است که بعضی با آن دست به گریبان هستند.
بنابراین بسیاری به چند سال یا چند ماه طولانیتر شدن عمر خویش نمیاندیشند. آنها حتی به سر و سامان دادن فرزندان خود هم فکر نمیکنند، نه چون برایشان مهم نیست، بلکه به این دلیل که در ید قدرتشان نیست. نمیشود به جوان تحصیل کردهای که از سر ناچاری کنار خیابان بساط پهن میکند گفت چرا در سرش هوای زن و فرزند ندارد.
ما میدانیم که او هم دوست دارد، دست عروس تور بر سرش را بگیرد و برود زیر سقف یک خانه خیلی کوچک، اما درآمد دستفروشی و کارگری و کارمندی فلان شرکت خصوصی، کفاف اجاره خانه و هزینه آب و برق و گاز و خورد و خوراک و پوشاک و دوا و درمان را نمیدهد. آنها به ازدواج و پدر و مادر شدن فکر نمیکنند، بلکه گوشهاشان به اخبار افزایش قیمتها و سرنوشت بهای بنزین و زمان اعلام کالابرگهاست.
و البته که اندوه آشیانگزیده بر چهره مردمی که هر روز فقیرتر میشوند، عمری طولانی دارد که به دنبال جنگ شدت گرفته است. کسی نیست که نداند، این درد هولناک در اقتصاد بیمار، مدیریت ناکارآمد منابع، رانت و فساد و تحریم ریشه دارد.
در همین راستا، سالهاست که مردم و مسئولان از سختیهای معیشت، حرف میزنند و البته که از دست مرم شریفی که اهالی سرزمینی ثروتمند هستند، کاری ساخته نیست، غیر از آن که قناعت و نجابت پیشه کنند و چشم بر نیازهاشان ببندند اما مسئولان چه خواهند کرد، سوالیست چشمانتظار جواب و اقدام.