بافت قدیمی رشت را امروز باید فرسوده دانست یا آن را بخشی از سرمایه تاریخی و هویتی شهر که در معرض فرسودگی قرار گرفته است؟ آیا باید بناهای ارزشمند و میراثی انگشتشماری را که از گذشتگان در رشت و محلاتی نظیر ساغریسازان، شهرداری، پیرسرا و دیگر محلات قدیمی به یادگار ماندهاند، متروکه و فرسوده خواند؟
بافت قدیمی شهر به مرور زمان به سمت فرسودگی در حرکت است و این اتفاق ریشه در نارساییها و مشکلات عدیده اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجود در بافت دارد. بافت قدیمی شهرها که امروز شبکه معابر آنها توان پاسخگویی به نیازهای زندگی جدید و مدرن را ندارد در گذشته با وجود شکلگیری به صورت ارگانیک، بهترین نوع معابر و شبکه دسترسی محسوب میشدند.
امروز با دگرگونی نوع و سطح فناوری، ورود وسایل نقلیه موتوری به زندگی شهری، شبکه معابر بافت قدیمی شهر به دلیل عرض کم (اغلب با عرض زیر 6 متر) و پر پیچ و خم بودن، دچار مشکلات در دسترسی و ارتباطات شدهاند. کم عرضی بافت معابر موجب بروز مشکل در عبور خودروهای امدادی،آتش نشانی و جمع آوری زباله شده است. این اتفاق از مطلوبیت زندگی در بافت قدیمی شهر کاسته است.
از دیگر عواملی که توانسته از مطلوبیت زندگی در بافت قدیمی رشت بکاهد، افت حضور و فعالیت اجتماعی در برخی محلههاست. متروکه شدن بناها، کاهش فعالیتهای روزمره و رها شدن املاک، نهتنها سیمای کالبدی بافت را تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه میتواند حضور اجتماعی و در نتیجه احساس امنیت در محله را نیز کاهش دهد و موجب جابهجایی بخشی از جمعیت بومی از بافت به مناطق دیگر شهر شود.
تعدد ورثه، پیچیدگیهای مالکیت، کاهش ارزش اقتصادی برخی بناها، هزینه بالای مرمت و نبود انگیزه کافی برای بهرهبرداری از بناهایقدیمی از جمله عواملی است که باعث شده برخی ساختمانها به حال خود رها شوند.
در این میان، مساله تنها مالک خصوصی نیست؛ هنگامی که یک بنا ارزش تاریخی و عمومی پیدا میکند، حفاظت از آن نیز دیگر تنها یک مساله خصوصی نیست و نیازمند سیاستهای حمایتی، اقتصادی و مدیریتی است. از سوی دیگر، محدودیتهای حقوقی، مالکیتی و اعتباری نیز در بسیاری موارد امکان مداخله موثر، مرمت و بهرهبرداری از بناهای تاریخی و ارزشمند را دشوار کرده است.
بهگونهای که یکی از مهمترین چالشهای میراثی شهر رشت، فرسودگی شدید بناهای ارزشمند و میراثی نظیر حمام حاجی در ساغریسازان، حمام گلزار در پیرسرا، حمام حاج آقا بزرگ در آفخرا، حمام احتشام در محله خواهرامام، حمام چکشلار در سرخبنده، مدرسه دانشسرا، مسافرخانه فرد و سایر بناهاست.
هر یک از این بناها بخشی از حافظه شهر هستند؛ اما بخشی از آنها امروز از چرخه زندگی شهری خارج شدهاند، برخی کاربری انبار پیدا کردهاند و برخی دیگر در معرض تخریب و فرسودگی قرار گرفتهاند و عملا از چرخه حفاظت و بهرهبرداری مؤثر فاصله گرفتهاند.
حمام حاجی در ساغریسازان نمونهای روشن از این وضعیت است. این بنا با کاشیکاریهای ارزشمند و کمنظیر خود، نمونهای شاخص از میراث شهر است و با وجود ثبت در فهرست آثار ملی، امروز کاربری انبار یافته است. حمامی به یادگار مانده از دوران قاجار در رشت که کاشیکاری سردر آن نقش نبرد رستم با دیو سپید را حکایت میکند، هر روز فرسودهتر میشود و کاشیهای سردر و اطراف آن دچار ریزش شده یا مورد سرقت افراد سودجو قرار گرفته است.
حمامی که در فهرست آثار ملی جای دارد و یکی از بناهای ارزشمند شهر به شمار میرود، دیوارهایش محل نصب انواع آگهیها و حتی بنرهای تبلیغاتی شده است. در اینجا مساله فقط این نیست که یک بنای تاریخی آسیب دیده است؛ مساله این است که بخشی از حافظه شهر، در برابر چشمان شهروندان بهتدریج از بین میرود.
مدرسه دانشسرای رشت نیز وضعیتی بهشدت نگرانکننده دارد. دانشسرا فقط ساختمانی قدیمی با کالبدی فرسوده نیست؛ بخشی از تاریخ آموزش، تحولات اجتماعی و هویت شهر رشت است. نسلهایی از فرهنگیان این شهر در دالانها و کلاسهای آن آموزش دیدهاند و بخشی از تاریخ آموزش رشت با این بنا گره خورده است.
اما امروز این بنا، با وجود ثبت در فهرست آثار ملی، با سازهای ناپایدار و سقفی آسیبدیده روبهروست و نه کاربری تعریفشدهای دارد نه برنامه مرمتی مشخصی و نه حتی حضور نمادینی در آگاهی عمومی شهروندانی که هر روز از کنارش میگذرند.
در اینجا یک پرسش اساسی را میتوان مطرح کرد:
آیا حفاظت از یک بنای تاریخی فقط به معنای ثبت آن است، یا باید امکان ادامه حیات آن نیز فراهم شود؟
در پاسخ باید گفت که راه حفظ بناهای تاریخی، فقط مرمت آنها نیست؛ بلکه بازگرداندن آنها به چرخهزندگی شهر از طریق استفاده مجدد و کاربری سازگار است. بسیاری از بناهای تاریخی میتوانند با حفظ ارزشهای معماری و تاریخی خود، فعالیتی متناسب با نیازهای امروز پیدا کنند؛ فعالیتی که هم به اقتصاد بنا کمک کند و هم امکان حضور دوباره مردم در آن را فراهم آورد.
زیرا بنایی که فقط حفظ شود اما درهای آن برای همیشه بسته بماند بهتدریج از زندگی شهر جدا خواهد شد. میراث تاریخی ـ فرهنگی زمانی زنده است که بتواند در زندگی امروز مردم حضور داشته باشد.
ولی امروز در رشت، درهای ورودی بسیاری از بناهایتاریخی بر روی شهروندان بسته است؛ شهروندان از این بناها صرفا کالبدی فرسوده و نیمهجان میبینند و گاهی حتی نام و تاریخچه بنا را هم نمیدانند. بناهایی که هر یک سندی عینی و ماندگار از تاریخ، فرهنگ و شیوه زندگی شهر هستند.
حفاظت از این بناها نیازمند همکاری میان مالکان، مدیریت شهری، میراث فرهنگی و سایر نهادهای مسوول و همچنین ایجاد مشوقهای اقتصادی و امکان بهرهبرداری مناسب از بناهاست. این همکاری بدون ابزار اجرایی مشخص، شعاری بیش نخواهد بود.
حمایت مالی از مرمت، مشوقهای اقتصادی برای مالکان، تسهیل کاربریهای سازگار و الگوهای مشارکت عمومی ـ خصوصی برای بهرهبرداری از بناهای دولتی و نیمهمتروکه، میتوانند فاصله میان ثبت قانونی و حیات واقعی بنا را کاهش دهند. در نهایت، حتی تعریف فعالیتی جدید و متناسب با ارزشهای بنا میتواند به بازگشت آن به چرخه زندگی و افزایش ارزش بافت تاریخی شهر کمک کند.
بنابراین، مساله امروز رشت را نمیتوان فقط “بافت قدیمی” یا حتی “بافت فرسوده” دانست؛
مساله، فرسوده شدن ساز وکارهای حفاظت، بهرهبرداری و تداوم حیات بافت تاریخی شهر است.
اگر امروز بناهای تاریخی رشت یکی پس از دیگری متروکه و فرسوده میشوند، تنها بخشی از کالبد شهر از دست نمیرود؛ بخشی از حافظه جمعی، روایت تاریخی و امکان شناخت گذشته شهر نیز از میان میرود.