بلندمرتبهسازی در استان گیلان در حال عبور از یک مناقشه صرفاً شهرسازی به مسئلهای در حوزه ریسک لرزهای و ایمنی عمومی است که دیگر صرفاً یک تصمیم شهرسازی درباره ارتفاع ساختمانها در مقابل حفظ اراضی کشاورزی نیست؛ بلکه مسئله اصلی تصمیمگیری درباره میزان ریسکی است که قرار است به زندگی میلیونها نفر تحمیل شود.
مهدی زارع، زلزلهشناس و پژوهشگر در گفتوگویی با تحریریه مرور گیلان با هشدار به روند کنونی توسعه عمودی در گیلان و شهرهای رشت و بندر انزلی، طرح بلندمرتبهسازی را در صورت فقدان مطالعات جامع زمینشناختی و ژئوتکنیکی، «قمار با جان مردم» دانسته است. در این میان، نقد اصلی او متوجه الگویی از توسعه شهری است که در آن «فروش تراکم» میتواند بر ظرفیت سرزمین و ایمنی شهر غلبه کند؛ الگویی که به باور این زلزلهشناس، اگر متوقف نشود، ممکن است امروز سود اقتصادی تولید کند اما هزینه واقعی آن را در فردای یک زلزله، شهروندان خواهند پرداخت.
وی در این گفتوگو با نقد رویکردهای مبتنی بر افزایش تراکم و منافع اقتصادی، هشدار میدهد که در بخشهایی از گیلان، همزمانی گسلهای فعال، رسوبات سست و اشباع، سطح بالای آب زیرزمینی و پتانسیل روانگرایی میتواند یک «ریسک ترکیبی فاجعهبار» ایجاد کند.
به گفته او، تجربه زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ منجیل نشان داده است که فاصله از گسل، بهتنهایی شاخص مناسبی برای سنجش ایمنی نیست و پاسخ زمین میتواند شدت خسارت را بهطور چشمگیری افزایش دهد. در شهری مانند رشت، رفتار خاک و احتمال روانگرایی میتواند سرنوشت یک ساختمان بلند را بیش از فاصله آن از گسل تعیین کند.
استاد پژوهشکده زلزلهشناسی کشور بیان کرد: مشخصاً پهنههای شمالی و شرقی رشت به دلیل شرایط زمینشناختی، برای بلندمرتبهسازی بسیار پرخطر است. حتی در پهنههای جنوبی نیز ساخت ساختمانهای بیش از ۱۰ تا ۱۲ طبقه بدون مطالعات جامع، بهسازی اساسی خاک و طراحی ویژه قابل قبول نیست.
این استاد دانشگاه تاکید میکند: حتی در پهنههای مناسبتر، صدور مجوز برای ساختمانهای بلند بدون مطالعات پهنهای ژئوتکنیک، ارزیابی روانگرایی، تحلیل آب زیرزمینی، بررسی گسلهای فعال و سنجش ظرفیت شبکههای زیرساختی و امدادرسانی، تصمیمی فاقد پشتوانه کارشناسی کافی است.
این زلزلهشناس در نهایت هشدار میدهد: فروش تراکم، اگر پیش از ظرفیتسنجی علمی سرزمین قرار گیرد، در واقع انتقال ریسک از امروز به روز وقوع زلزله است؛ ریسکی که هزینه آن را نه سرمایهگذار، بلکه شهروندان خواهند پرداخت.
مهدی زارع، دوره کارشناسی زمینشناسی را در دانشگاه تهران گذراند و دوره کارشناسی ارشد زمینشناسی مهندسی را در دانشگاه تربیت مدرس طی کرد. همچنین این استاد مطرح دانشگاه دکتری زلزلهشناسی مهندسی را با نگارش رسالهای تحتعنوان «مطالعه جنبش شدید زمین در ایران از کاتالوگ تا قانونهای کاهندگی» را در دانشگاه گرونوبل به پایان رساند. مهدی زارع دارای سطح علمی شایستگی از دانشگاه استراسبورگ فرانسه است.
در یکی از روزهای گرم و شرجی مرداد ماه رشت به سراغ زلزلهشناس ایرانی و استاد پژوهشکده زلزلهشناسی رفتیم تا نظر ایشان را در مورد طرح بلندمرتبهسازی استان گیلان جویا شویم. در ادامه به این گفتگو خواهیم پرداخت:
***
* آیا با روند فعلی بلندمرتبهسازی در گیلان موافقید؟ اگر نه دقیقا کدام بخش این روند باید متوقف یا اصلاح شود؟
– با روند کنونی که عمدتا سوداگرانه و فاقد مطالعات کافی است، موافق نیستم. آنچه باید متوقف شود، صدور مجوز برای هرگونه ساختوساز بلندمرتبه در پهنههایی است که پیش از این، مطالعات جامع ژئوتکنیک و زلزله برای کل منطقه – نه فقط برای یک قطعه زمین – انجام نشده است. همچنین، هرگونه افزایش تراکم که براساس منافع اقتصادی – لحظهای و نه ظرفیتسنجی علمی سرزمین – آمایش – باشد، باید متوقف شود و به قوانین بالادستی و ضوابط دقیقتری بازگردد.
ببینید اصلاح باید از «نحوه تصمیمگیری» آغاز شود؛ یعنی عبور از رویکرد موردی و سلیقهای و صرفا اقتصادی به سوی رویکردی سامانمند، یعنی دقیقا مبتنی بر پایش مستمر دادههای زمینشناختی و ژئوتکنیکی.
طرح بلندمرتبهسازی در صورت فقدان مطالعات جامع زمینشناختی و ژئوتکنیکی، «قمار با جان مردم» است. در بخشهایی از گیلان، همزمانی گسلهای فعال، رسوبات سست و اشباع، سطح بالای آب زیرزمینی و پتانسیل روانگرایی میتواند یک «ریسک ترکیبی فاجعهبار» ایجاد کند
* بزرگترین نگرانی شما از روند فعلی بلندمرتبهسازی در گیلان چیست؟
– بزرگترین نگرانی من، ایجاد یک «ریسک ترکیبی» است. گسترش کنترلنشده آپارتمانهای چندطبقه در امتداد ساحل کاسپین، یک ریسک ترکیبی جدی ایجاد کرده است. این ریسک از همجواری چهار عامل نگرانکننده ناشی میشود:
۱. وجود گسلهای فعال متعدد در استان (بیش از ۸ گسل اصلی).
۲. قرارگیری روی رسوبات ساحلی و آبرفتی که به طور طبیعی سست و اشباع از آب هستند.
۳. سطح بالای آب زیرزمینی که این رسوبات را در حالت اشباع نگه میدارد.
۴. توسعه سوداگرانه و بیرویه که بدون در نظر گرفتن سه عامل پیشین، جمعیت و سرمایه را در معرض خطری بزرگ قرار میدهد.
* منظور شما از «ساختوساز سوداگرانه» چیست و نقش شهرداریها چیست؟
– منظور از «ساختوساز سوداگرانه»، وضعیتی است که در آن منافع اقتصادی کوتاهمدت حاصل از فروش تراکم و ساخت وساز، بر ملاحظات فنی، ایمنی و پایداری بلندمدت غلبه میکند. ببینید زمانی که ساختمانی بدون توجه به محدودیتهای زمینشناختی و صرفاً برای کسب بیشترین سود ممکن طراحی و ساخته شود، به ساختوساز سوداگرانه تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، نقش شهرداریها و شوراهای شهر، مسئولیتپذیری در برابر جان مردم است. آنها نه تنها باید پیش از فروش هرگونه تراکم، ظرفیت ژئوتکنیکی و لرزهای زمین را بررسی کنند، بلکه موظفاند از ارائه هرگونه اطلاعات ناقص یا گمراهکننده به سرمایهگذاران و مردم جلوگیری کنند. وظیفه آنها حراست از ایمنی شهر در برابر سوداگرانی است که خطر را به جان دیگران میفروشند.

* آیا گیلان اساساً برای بلندمرتبهسازی مناسب نیست یا مسئله، فقدان مطالعات دقیق است؟
– مسئله اصلی، «بلندمرتبهسازی بدون مطالعات دقیق و بدون توجه به ویژگیهای زمینشناختی هر پهنه» است. نمیتوان به طور کلی گفت: گیلان برای همیشه و در همه جا مناسب نیست. اما به دلیل تنوع شدید زمینشناختی، از کوهپایههای شمالی البرز تا دشتهای ساحلی گیلان، نمیتوان یک نسخه واحد برای همه مناطق پیچید. آنچه مسلم است، این است که مدل بلندمرتبهسازی در گیلان نباید نسخهای مشابه کلانشهرهایی مانند تهران باشد. لازم است مفهوم «ظرفیت توسعه» از یک مفهوم صرفاً اقتصادی و تراکمی، به یک مفهوم علمی و مبتنی بر مطالعات دقیق زمینشناسی و ژئوتکنیک تبدیل شود.
توجه کنیم که در زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ منجیل در استان گیلان شهرهای منجیل، رودبار، لوشان، رشت، آستانه اشرفیه، لاهیجان و صومعه سرا بیشترین خسارت ها را دیدند. به بسیاری از منازل مسکونی، تجاری، دولتی و راه ها و پل ها آسیب شدید وارد شد. منبع بزرگ تامین آب شرب رشت، انزلی و تعدادی ساختمان و آپارتمان مسکونی هفت و هشت طبقه ازجمله مجتمع صادقی پور رشت با خاک یکسان شد و تعداد زیادی کشته و مجروح شدند.
* ترکیب «گسلهای فعال، رسوباتساحلی، سطح بالای آب زیرزمینی و توسعه سوداگرانه» چه ریسکی ایجاد میکند؟
– این چهار عامل، یک «ریسک ترکیبی فاجعهبار» ایجاد میکنند. به این معنا که در هنگام زلزله، هر یک از این عوامل به تنهایی خطرناک هستند، اما ترکیب آنها میتواند فاجعهای چندبرابر بزرگتر ایجاد کند.
زلزله باعث جنبش شدید زمین میشود؛ این جنبش در رسوبات سست و اشباع از آب، پدیده «روانگرایی» (Liquefaction) را به وجود میآورد که در آن زمین مانند یک مایع رفتار کرده و ظرفیت باربری خود را از دست میدهد. در این لحظه، یک ساختمان بلند و سنگین که روی این زمین سُست و شُل شده قرار دارد، نه تنها از درون ممکن است فرو بریزد، بلکه پی آن به دلیل روانگرایی، واژگون یا به شدت نشست میکند. این ترکیب، سناریویی است که میتواند خسارتهای جبرانناپذیری به بار آورد.
* آیا بین شهرهای مختلف گیلان از نظر خطر تفاوت وجود دارد؟
– بله، تفاوت جدی وجود دارد. شهرهایی که بر روی رسوبات عمیق و اشباع ساحلی قرار گرفتهاند، مانند رشت، بندرانزلی و آستانه اشرفیه، به دلیل پتانسیل بالای روانگرایی، بسیار حساستر از شهرهای کوهپایهای هستند. در مقابل، شهرهایی که بر روی بسترهای سنگیتر یا با رسوبات کمعمقتر قرار دارند، ممکن است آسیبپذیری کمتری در برابر روانگرایی داشته باشند، اما در معرض خطر امواج لرزهای ناشی از گسلهای نزدیک هستند. پهنههای ساحلی و دشتهای آبرفتی به دلیل ماهیت خاک و سطح آب زیرزمینی، حساسترین پهنهها محسوب میشوند.
* آیا نوع خاک و رفتار آن در هنگام زلزله از فاصله ساختمان تا گسل مهمتر است؟
– بله، در بسیاری از مناطق گیلان، نوع خاک و رفتار آن گاهی در هنگام زلزله ها میتواند حتی از فاصله ساختمان تا گسل مهمتر باشد.
فاصله از گسل، شدت جنبش را تعیین میکند، اما «پاسخ» خاک به آن لرزش، و تشدید جنبش شدید زمین تعیینکننده میزان خسارت وارده بر ساختمان است. خاکی که روی آن ساختمان ساخته میشود، مانند یک فیلتر عمل میکند. خاکهای سست و اشباع رسوبات ساحلی امواج زلزله را تشدید کرده و از سوی دیگر در صورت دانهای بودن و اشباع بودن پدیده مخرب روانگرایی را رقم میزنند، در حالی که خاکهای سخت و سنگی امواج را تضعیف میکنند.
یک ساختمان با فاصله از گسل اما روی خاک روانگرا، ممکن است بسیار آسیبپذیرتر از ساختمانی باشد که به گسل نزدیکتر اما روی بستری سنگی و مقاوم ساخته شده باشد. تجربه زلزله منجیل این واقعیت را به خوبی نشان داد.
* بر اساس تجربه منجیل، خط قرمز مدیران شهری چه باید باشد؟
– تجربه زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ منجیل، به ویژه پدیده روانگرایی در آستانه اشرفیه و مناطق اطراف رودخانه سفیدرود، یک خط قرمز اساسی را مشخص میکند: ممنوعیت قطعی ساختوسازهای بلندمرتبه و سنگین بر روی پهنههای مستعد روانگرایی.
در آن زلزله، دهها خانه در آستانه اشرفیه به دلیل روانگرایی خاک به کلی تخریب شدند. امروز اگر در همان پهنهها ساختمانهای چندطبقه بیشتری ساخته شود، نه تنها خسارتها بسیار گستردهتر خواهد بود، بلکه عملاً مدیران شهری با سهلانگاری خود، زمینهساز یک فاجعه انسانی بزرگتر میشوند. خط قرمز، هرگونه ساختوساز در پهنههای با پتانسیل روانگرایی بالا، بدون انجام بهسازیهای اساسی و پرهزینه خاک است.
تصور رایج این است که «فاصله ساختمان از گسل برابر با ایمنی است»، اما این باور نادرست است. دلیل آن نیز پدیدههایی مانند تشدید، زمینلغزش و روانگرایی است. زلزله منجیل ثابت کرد که میتواند در مناطقی دور از کانون زلزله، به دلیل نوع خاک، خسارتهای جدی وارد کند
* چرا ساختمانی با فاصله از گسل ممکن است آسیبپذیر باشد؟
– تصور رایج این است که «فاصله ساختمان از گسل برابر با ایمنی است»، اما این باور نادرست است.
دلیل آن نیز پدیدههایی مانند تشدید، زمینلغزش و روانگرایی است. زلزله منجیل ثابت کرد که میتواند در مناطقی دور از کانون زلزله، به دلیل نوع خاک، خسارتهای جدی وارد کند. ساختمانی که روی خاکی اشباع و ماسهای ساخته شده، در هنگام زلزله، با افزایش فشار آب منفذی، مقاومت خاک را از دست میدهد. در این حالت، زمین زیر ساختمان، که تصور میشد محکم است، مانند یک مرداب عمل کرده و ساختمان را واژگون یا به شدت دچار نشست میکند. پس فاصله از گسل، شما را از خطر «پاسخ زمین» مصون نمیدارد.
* آیا ساختمانهای بلند در زمینهای مستعد روانگرایی ذاتاً پرریسکترند یا با طراحی قابل کنترل است؟
– ساختمانهای بلند در این زمینها ذاتاً پرریسکتر هستند، اما با طراحی ژئوتکنیکی مناسب و البته با صرف هزینه بسیار میتوان این خطر را تا حدی کاهش داد. نکته کلیدی این است که «طراحی مناسب» به معنای اجرای روشهای بهسازی خاک مانند تزریق، تراکم دینامیکی یا استفاده از شمعهای عمیق است که هزینههای پروژه را به شدت افزایش میدهد. در عمل، در ساختوسازهای سوداگرانه، چنین هزینههایی معمولاً نادیده گرفته میشوند تا سود بیشتری حاصل شود. بنابراین، در شرایط فعلی که نظارت کافی وجود ندارد، ساختمانهای بلند در این پهنهها، یک ریسک غیرقابل قبول و جدی محسوب میشوند.

* از منظر زلزلهشناسی، آیا رشت و انزلی میتوانند میزبان ساختمانهای بلندمرتبه باشند؟
-پاسخ بر اساس شواهد علمی، به شدت مُردد و منوط به مطالعات جامع است. هرچند اخیراً پهنههایی برای بلندمرتبهسازی در این دو شهر تصویب شده است، اما این تصمیم باید با دقیقترین مطالعات ژئوتکنیکی و لرزهای همراه باشد. وجود گسلهای فعال متعدد در استان گیلان و ماهیت خاکهای سست و اشباع، این شهرها را به شدت آسیبپذیر میکند. ساخت ساختمانهای بلند در چنین بسترهایی، بدون بهسازی اساسی خاک و رعایت دقیقترین استانداردهای لرزهای، یک قمار بزرگ با جان مردم است.
* حداقل چه مطالعاتی باید پیش از صدور مجوز برای ساختمان ۱۵، ۲۰ یا ۳۰ طبقه انجام شود؟
– پیش از صدور هرگونه مجوز، حداقل باید مطالعات زیر انجام شده باشد:
۱. مطالعه ژئوتکنیک تفصیلی پهنه: نه فقط برای همان قطعه، بلکه برای کل پهنهای که ساختمان در آن واقع میشود، تا الگوی کلی خاک و آبهای زیرزمینی مشخص شود.
۲. بررسی پتانسیل روانگرایی: ارزیابی دقیق خطر روانگرایی در ترازهای مختلف خاک.
۳. بررسی گسلهای فعال و جنبایی زمین: تعیین فاصله دقیق از گسلهای فعال و شتاب پایه طرح.
۴. تحلیل نشست: محاسبه میزان نشستهای احتمالی ناشی از بار ساختمان بلند.
۵. مطالعه هیدروژئولوژی: بررسی عمق و نوسانات سطح آب زیرزمینی.
۶. بررسی اثرات همجواری: ارزیابی تأثیر گودبرداری عمیق بر ساختمانهای مجاور و تاسیسات زیرزمینی.
* آیا «مطالعه ژئوتکنیک خود ساختمان» برای چنین پروژهای کافی است؟
– خیر به هیچ وجه کافی نیست. مطالعه ژئوتکنیک یک قطعه زمین، صرفا بخش کوچکی از پازل است. برای یک ساختمان بلندمرتبه، باید «ظرفیت کل پهنه» از نظر شبکه معابر (برای تخلیه اضطراری)، زیرساختها (آب، برق، فاضلاب، گاز) و امکان امدادرسانی پس از زلزله بررسی شود.
اگر در هنگام زلزله، تمام معابر اطراف یک برج ۲۰ طبقه مسدود شود یا شبکه آب و برق از کار بیفتد، حتی اگر خود ساختمان نیز سالم بماند، ساکنان آن در محاصره یک فاجعه انسانی قرار خواهند گرفت. بنابراین، نگاه به یک ساختمان بلند، باید سیستمی و کلنگر باشد، نه جزیرهای.
* آیا استدلال «افزایش تراکم عمودی برای جلوگیری از توسعه افقی و تخریب زمینهای کشاورزی» قابل قبول است؟
_ این استدلال در تئوری منطقی است، اما در عمل و در شرایط گیلان، یک «استدلال فریبنده» است.
در حالی که حفاظت از زمینهای کشاورزی ضروری است، اما جایگزینی آن با ساخت برجهای بلند روی زمینهای مستعد روانگرایی و نزدیک به گسل، مانند آن است که برای جلوگیری از غرق شدن در یک استخر، فرد را به لبه یک پرتگاه ببریم! توسعه عمودی تنها زمانی یک راهکار پایدار است که بر روی بسترهای زمینشناختی مناسب انجام شود. در غیر این صورت، نه تنها زمینهای کشاورزی را نجات ندادهایم، بلکه با خلق یک خطر بزرگتر، سرمایه و جان مردم را نیز به مخاطره انداختهایم.
* اگر توسعه افقی و عمودی هر دو محدود باشند، الگوی مطلوب توسعه شهری در گیلان چیست؟
– الگوی مطلوب، «توسعه میانافزا» (Infill Development) و «بازآفرینی شهری» است. به جای گسترش افقی روی زمینهای کشاورزی یا عمودی شدن در پهنههای پرخطر، باید بر بازسازی و نوسازی بافتهای فرسوده شهری با تراکم مناسب و کنترلشده (نه بلندمرتبهسازی افراطی) تمرکز کرد.
این رویکرد هم از اراضی کشاورزی محافظت میکند، هم از ایجاد مخاطرات جدید جلوگیری مینماید و هم به هویت و ساختار سنتی شهرهای گیلان آسیب نمیزند. به عبارت دیگر، به جای ساختن شهرهای جدید روی زمینهای خوب یا بالا بردن ارتفاع آپارتمان روی زمینهای بد، باید شهرهای موجود را با کیفیتتر و ایمنتر بسازیم.
براساس دادههای موجود، میتوانم با قاطعیت بگویم که پهنههای شمالی و شرقی رشت که به دلیل نزدیکی به سفیدرود و ماندابها، دارای رسوبات عمیق، سست و اشباع هستند و سطح آب زیرزمینی بالایی دارند، برای هرگونه بلندمرتبهسازی بسیار نامناسب و پرخطر هستند. تجربه تلخ روانگرایی در زلزله ۱3۶۹ منجیل، این هشدار را تایید میکند
* خطر «طبقات نرم» در ساختمانهای جدید گیلان چقدر جدی است؟
– این خطر بسیار جدی است. «طبقه نرم» به طبقهای گفته میشود که به دلیل کاربری تجاری، پارکینگ یا فضای باز، دارای دیوارهای باربر یا مهاربندی کمتری نسبت به طبقات بالا است. در هنگام زلزله، این طبقه به دلیل عدم وجود مقاومت کافی، حلقه ضعیف سازه شده و باعث فروپاشی کل ساختمان میشود، یا تنها همان طبقه حذف و طبقه بالاتر به صورت «پنکیک» روی کف طبقه زیرین سقوط می کند.
در گیلان، مشکل اصلی، ترکیبی از طراحی نامناسب و اجرای غیراصولی است. بسیاری از سازندگان برای افزایش جذابیت اقتصادی، همکف را با حداقل المانهای سازهای طراحی میکنند و سپس در حین اجرا یا پس از آن، تغییراتی در آن ایجاد میکنند که این آسیبپذیری را چند برابر میکند. این یک فاجعهی در انتظار وقوع است.

* وضعیت خوردگی میلگرد و دوام سازه در شهرهای شمالی چقدر مهم است؟
– این موضوع را باید بسیار جدی گرفت. رطوبت بالای هوا و وجود نمکها در مناطق نزدیک به دریا، باعث خوردگی سریع میلگردهای بتنی میشود. خوردگی میلگرد، پیوند آن را با بتن از بین برده و باعث ترکخوردگی و در نهایت کاهش شدید مقاومت سازه میشود. در یک ساختمان بلندمرتبه که برای تحمل بارهای سنگین و نیروهای لرزهای طراحی شده، این خوردگی میتواند به مرور زمان، مقاومت آن را به شدت کاهش دهد و آن را در معرض خطر فروپاشی در زلزله ای با شدت متوسط قرار دهد. بنابراین، رعایت ضخامت کافی پوشش بتنی روی میلگردها و استفاده از میلگردهای مقاوم به خوردگی یا بتن با کیفیت بالا، یک الزام انکارناپذیر است، نه یک توصیه.
* آیا خطر غلبه منافع اقتصادی بر ملاحظات ایمنی در گیلان وجود دارد؟
– بله، این بزرگترین خطر است. متاسفانه، شواهد متعددی نشان میدهد که ارزش بالای زمین و منافع اقتصادی حاصل از فروش تراکم، بارها بر ملاحظات ایمنی و ظرفیت سرزمین غلبه کرده است.
تجربه استان مازندران که به رتبه اول تخلفات ساختمانی کشور دست یافت، یک زنگ خطر جدی برای گیلان است. اگر این روند ادامه یابد، شاهد خواهیم بود که سرمایهگذاران و برخی مدیران، برای سود بیشتر، چشم خود را بر روی خطرات آشکار زمینشناختی میبندند و آیندهای ناامن برای ساکنان این خطه رقم میزنند.
* آیا حاضر هستید بر اساس دادههای موجود، درباره پهنههای مناسب یا نامناسب رشت نظر مشخص ارائه کنید؟
– بله، بر اساس دادههای موجود، میتوانم با قاطعیت بگویم که پهنههای شمالی و شرقی رشت که به دلیل نزدیکی به سفیدرود و ماندابها، دارای رسوبات عمیق، سست و اشباع هستند و سطح آب زیرزمینی بالایی دارند، برای هرگونه بلندمرتبهسازی بسیار نامناسب و پرخطر هستند. تجربه تلخ روانگرایی در زلزله ۱3۶۹ منجیل، این هشدار را تایید میکند.
پهنههای جنوبی رشت که بر روی ارتفاعات کمشیب و بسترهای مقاومتر قرار دارند، به شرط انجام مطالعات ژئوتکنیکی و لرزهای بسیار دقیق و جامع، ممکن است با رعایت حداکثری استانداردها، گزینههای کمخطرتری برای توسعه عمودی محدود باشند. بنابراین تاکید جدی دارم که حتی در پهنههای جنوبی، ساخت ساختمانهای بسیار بلند (بیش از ۱۰ تا ۱۲ طبقه) بدون بهسازی اساسی خاک و طراحی ویژه، قابل قبول نیست.
در نهایت، تأکید میکنم که ایمنی مردم، خط قرمز اصلی است و هیچ منفعت اقتصادی نباید بر آن اولویت داشته باشد. توسعه شهری در گیلان نیازمند خرد جمعی، تعهد به اصول علمی و پرهیز از سوداگرایی است.