لاهیجان از آن شهرهایی است که برای اثبات هویتتاریخی و فرهنگی خود نیازی به ساختن روایتهای مصنوعی ندارد. تاریخ، معماری، طبیعت، کشاورزی، چای، ابریشم، بازار، بناهای تاریخی و فرهنگ بومی، مجموعهای از عناصر ارزشمند را در اختیار این شهر قرار دادهاند. عناصری که در صورت قرار گرفتن در کنار یکدیگر میتوانند لاهیجان را به یکی از مهمترین مقاصد گردشگری فرهنگی شمال ایران تبدیل کنند.
با این حال، میان آنچه لاهیجان دارد و آنچه از این داشتهها ساخته است، فاصلهای جدی وجود دارد. مساله امروز لاهیجان کمبود جاذبه گردشگری نیست. مساله، ناتوانی در تبدیل ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی به یک نظام منسجم برای حفاظت، هویتسازی و توسعه گردشگری است.
در سالهای اخیر عناوین و ظرفیتهای مختلفی برای لاهیجان مطرح و رسانهای شده است. از عنوان پایتختچای ایران گرفته تا موضوع موزه ابریشم ایران، باغموزه کشاورزی و معرفی بناها و محوطههای تاریخی شهر. هر یک از این عناوین در زمان خود با استقبال رسانهای و مدیریتی همراه بوده و وعدههایی درباره تاثیر آنها بر گردشگری و اقتصاد شهر مطرح شده است.
میان آنچه لاهیجان دارد و آنچه از این داشتهها ساخته است، فاصلهای جدی وجود دارد. مساله امروز لاهیجان کمبود جاذبه گردشگری نیست. مساله، ناتوانی در تبدیل ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی به یک نظام منسجم برای حفاظت، هویتسازی و توسعه گردشگری است
اما پرسش مهم این است: پس از ثبت و معرفی این عناوین، چه چیزی در لاهیجان تغییر کرده است؟
آیا پایتخت چای ایران به یک برنامه جامع گردشگری چای تبدیل شده است؟ آیا گردشگر میتواند در لاهیجان یک مسیر مشخص و طراحیشده را از باغ چای تا فرآوری، موزه، فروش محصول و تجربه فرهنگ چای طی کند؟ آیا موزههای مرتبط با ابریشم و کشاورزی به شبکهای از مقاصد گردشگری تبدیل شدهاند؟ آیا بافت تاریخی شهر احیا شده و به بخشی از اقتصاد گردشگری تبدیل شده است؟

اگر پاسخ این پرسشها را در فضای واقعی شهر جستوجو کنیم، با واقعیتی متفاوت از روایتهای رسمی و رسانهای مواجه میشویم.مشکل لاهیجان را شاید بتوان با مفهومی ساده اما مهم توضیح داد: تورم عنوان و فقر برنامه.
شهر در سالهای اخیر عناوین زیادی به دست آورده، اما این عناوین هنوز به اندازه کافی به برنامه، پروژه، سرمایهگذاری و تغییر محسوس در سیمای شهر تبدیل نشدهاند. عنوان پایتخت چای ایران نمونه روشنی از این مساله است. چنین عنوانی اگر قرار باشد تنها در خبرها، بنرها و مراسمها حضور داشته باشد، تفاوت چندانی با یک شعار تبلیغاتی نخواهد داشت.
اما اگر واقعا قرار باشد چای به ستون اصلی هویت گردشگری لاهیجان تبدیل شود، باید آثار آن را در تمام شهر دید. در مزارع و کارخانهها، در موزهها، در فروشگاهها، در رستورانها، در مسیرهای گردشگری، در معماری و منظر شهری در محصولات فرهنگی و صنایعدستی و حتی در آموزش و روایت تاریخی شهر.
پایتخت چای زمانی معنا پیدا میکند که گردشگر بتواند گردشگری چای را در لاهیجان تجربه کند، نه اینکه فقط درباره آن بشنود. همین مساله درباره ابریشم نیز صدق میکند. وجود موزهای با عنوان ارزشمند اما فاقد فعالیت به تنهایی یک مقصد گردشگری نمیسازد.
موزه زمانی میتواند در توسعه شهری نقش ایفا کند که با پژوهش، آموزش، رویداد، تولید، صنایعدستی، فروش محصولات، مسیرهای گردشگری و زندگی اجتماعی شهر ارتباط برقرار کند.

میراث فرهنگی نباید به مجموعهای از ساختمانهای منفرد تبدیل شود که فقط در روزهای خاصی بازدیدکننده دارند. میراث باید بخشی از زندگی روزمره شهر باشد.یک خانه تاریخی میتواند محل اقامت گردشگر باشدویا یک بنای قدیمی میتواند به مرکز فرهنگی تبدیل شود.
شهر در سالهای اخیر عناوین زیادی به دست آورده، اما این عناوین هنوز به اندازه کافی به برنامه، پروژه، سرمایهگذاری و تغییر محسوس در سیمای شهر تبدیل نشدهاند. عنوان پایتخت چای ایران نمونه روشنی از این مساله است. چنین عنوانی اگر قرار باشد تنها در خبرها، بنرها و مراسمها حضور داشته باشد، تفاوت چندانی با یک شعار تبلیغاتی نخواهد داشت
بازار تاریخی میتواند بخشی از مسیر پیاده گردشگری باشد، یک محله قدیمی میتواند با احیا و ساماندهی فضای عمومی، دوباره به فضای زنده شهری تبدیل شود.اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که نگاه ما به میراث از «حفاظت از بنا» به مدیریت یک سیستم میراثی تغییر کند.

مشکل امروز لاهیجان این است که میان «ظرفیت» و «محصول گردشگری» فاصله زیادی وجود دارد. ما جاذبه داریم، اما مسیر گردشگری نداریم! بنا داریم، اما شبکه میراث نداریم! عنوان داریم، اما برنامه اجرایی نداریم! در چنین شرایطی، حتی ارزشمندترین داشتههای شهر نیز نمیتوانند به توسعه پایدار منجر شود. توسعه گردشگری با چند پروژه پراکنده اتفاق نمیافتد. نیازمند یک مسیر مشخص است:
- ایجاد زیرساخت
- طراحی مسیرهای گردشگری
- شناخت هویت و حفاظت از میراث
- تولید محصول گردشگری و بازاریابی
- سرمایهگذار و مشارکت جامعه محلی
بنابراین توسعه گردشگری لاهیجان باید از حفاظت و احیای خود شهر آغاز شود. باید بتوانیم یک گردشگر را وارد لاهیجان کنیم و برای او یک تجربه کامل طراحی کنیم نه اینکه تنها چند نقطه پراکنده را به او نشان دهیم.

ورود به شهر، آشنایی با تاریخ، عبور از بافت تاریخی، دیدن بازار، تجربه معماری، بازدید از موزه ها، حضور در باغ چای، نوشیدن چای، خوردن غذای محلی، خرید محصول بومی و در نهایت اقامت در یک خانه تاریخی یا هتل مناسب؛ اینها باید اجزای یک روایت واحد از لاهیجان باشند.
در چنین نگاهی، حتی موضوع خواهرخواندگی لاهیجان و سیسیان ارمنستان نیز میتواند معنای متفاوتی پیدا کند.
خواهرخواندگی میتواند فرصتی برای تبادل تجربه، گردشگر، دانش، فرهنگ، معماری، صنایعدستی و غذا باشد. میتواند به طراحی تورهای مشترک، برگزاری رویدادهای فرهنگی، همکاری دانشگاهی و حتی معرفی متقابل دو شهر در بازار گردشگری ایران و ارمنستان منجر شود.
اما اگر خواهرخواندگی صرفاا به امضای تفاهمنامه، مراسم، عکس و انتشار خبر محدود شود، به یک عنوان دیگر در کنار عنوانهای قبلی تبدیل خواهد شد.
مشکل امروز لاهیجان این است که میان «ظرفیت» و «محصول گردشگری» فاصله زیادی وجود دارد. ما جاذبه داریم، اما مسیر گردشگری نداریم! بنا داریم، اما شبکه میراث نداریم! عنوان داریم، اما برنامه اجرایی نداریم! در چنین شرایطی، حتی ارزشمندترین داشتههای شهر نیز نمیتوانند به توسعه پایدار منجر شود. توسعه گردشگری با چند پروژه پراکنده اتفاق نمیافتد
ما بیش از آنکه به خواهرخوانده نیاز داشته باشیم به یک پدر مهربان برای میراث و آینده شهر نیاز داریم؛ مدیریتی که فقط عنوان تولید نکند، بلکه مسیر رسیدن از عنوان به نتیجه را طراحی کند. پدری که بداند پایتخت چای یعنی چه و چه پروژههایی باید اجرا شود.
شهر تاریخی چه الزامات کالبدی و مدیریتی دارد. موزه چگونه باید به اقتصاد شهر متصل شود. سرمایهگذار چگونه باید وارد احیای بافت شود و گردشگر چگونه باید از لحظه ورود تا خروج، یک تجربه منسجم از لاهیجان داشته باشد.
خواهرخواندگی، اگر درست مدیریت شود، میتواند یکی از قطعات این پازل باشد؛ اما نباید خودِ پازل تلقی شود.لاهیجان امروز به یک نقشه راه نیاز دارد، نقشهای که مشخص کند در پنج یا ده سال آینده قرار است چه نوع مقصد گردشگری باشد، چه چیزی را حفظ کند، چه چیزی را احیا کند، چه محصولی تولید کند و چگونه از گردشگری برای بهبود اقتصاد و کیفیت زندگی شهروندان استفاده کند.
شاید پیش از آنکه برای لاهیجان عنوان تازهای ثبت کنیم، بهتر باشد یک سوال ساده بپرسیم:
برای رسیدن از ((لاهیجانِ امروز)) به ((لاهیجانِ مقصد گردشگری)) چه مسیری طراحی کردهایم؟
چون گردشگری با عنوان ساخته نمیشود،با مسیر ساخته میشود.
و شاید امروز لاهیجان بیش از آنکه یک خواهرخوانده بخواهد، یک پدری مهربان میخواهد. پدری که میراث شهر را فقط به ارث نبرده باشد، بلکه برای آیندهاش برنامه داشته و میراث ارزشمندی را برای آیندگان بجای بگذارد.