تحریم، دلار و بحران اقتصادی؛

آب به طبقات بالای جامعه رسید

۱۲

“آب به طبقات بالای تایتانیک رسیده است.” شاید هیچ جمله‌ای به اندازه این توییت، نتواند حال این روزهای ایران را به تصویر بکشد. این‌جا گرانی دیگر فقط سفره فقیرترین‌ها از ملت نجیب ما را کوچک نکرده و حالا دارد به زندگی طبقات بالاتر هم نفوذ می‌کند. آدم‌ها یکی‌ یکی از زندگی معمولی‌شان عقب می‌نشینند؛ لباس نو نمی‌خرند، مهمانی نمی‌روند، داروهایشان را نمی‌خرند، از کارت عروسی می‌ترسند، گوشت و برنج را با حساب ‌وکتاب می‌خرند و برای هر خرجی چیزی را از جای دیگری حذف می‌کنند.

 

تلخ‌تر این‌که هنوز کشتی ظاهرا سرپاست و روی عرشه، همه‌ چیز عادی جلوه داده می‌شود؛ اما زیر پای مردم، آب بالا آمده و صدای خرابی و خرد شدن‌های ممتد به گوش می‌رسد. آب آن‌قدر بالا آمده که دیگر فقط فقرا نیستند که خیس شده‌اند. این سیاه‌نمایی نیست. حقیقت زندگی میلیون‌ها ایرانی است که “خدا قوت” بی موقع را تمسخر علیه خود می‌دانند و زیر بار عجیب و غریب‌ترین اتفاقات تراژدیک و اقتصادی این‌چنین مریض، دیگر طاقتی برای ادامه نداشته و اصطلاحا زندگی را با همه متعلقات جواب کرده‌اند.

 

“خدا قوت”، پاسخ نیست

یک ماه قبل از شروع جنگ ۳۹ روزه و یک ماه پس اعتراضات خونین دی ماه، در یک نشست خبری در تهران، گزارشگر هم‌میهن در حضور فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، با صدایی لرزان، از فقر و ناکارآمدی اقتصادی سخن راند و گفت که تا الان هر کشوری بود مسئولانش یا از غصه مرده بودند یا از سر غیرت خودکشی می‌کردند. هیچ مسئولی استعفا نداده است. این تشنگی همیشگی خدمت در مدیران، هیچ وقت هم سیراب نمی‌شود باعث شده چشم در چشم مردم همچنان وعده بهبود و اصلاح داده شود.

 

از جلوی میوه فروشی که رد میشم دلم پر از خون میشه بتونم کمی میوه بخرم. بعد استرس می‌گیرم که اگر الان دخترم بگه میوه می‌خوام چطوری بگم الان حتی پول یک کیلو سیب‌زمینی پیاز رو ندارم. باید حواسش رو پرت کنم. خسته‌ام دیگه نمی‌کشم. خیلی وقته فکر می‌کنم یک راه بدون درد پیدا کنم سه تایی مون خودکشی کنیم و راحت بشیم

 

این تنها یک اعتراض نیست، این صدای جامعه‌ای است که میان وعده‌های اصلاح و واقعیت سفره‌اش فاصله‌ای عمیق ایجاد شده است. مردم هر روز با گرانی، فقر و حذف کالاها از سبد مصرفشان مواجه‌اند و شرمندگی، ترس از آینده نامعلوم و جیب خالی آنان را به پرتگاه سقوط کشانده است.

 

شش ماه از آن روز گذشت و حالا تصویر دیگری از مدیریت بحران افسانه‌ای حاکمیت پیش چشم مردم قرار گرفته است. وقتی که سخنگوی دولت، در بحبوحه جنگ و محاصره دریایی به دیدار صیادان و لنج‌داران جنوب رفت تا به نمایندگی از رییس‌جمهور به آنان “خدا قوت” بگوید.

 

یک میلیارد و هیچ

این دو تصویر، بیش از هر آمار و نموداری گویای فاصله عمیق میان رنج مردم و نگاه مسئولان است. یک سو خبرنگاری که از شدت اعتراض به وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی و معیشت، صدایش می‌لرزد و درباره فقر و ناکارآمدی فریاد می‌زند؛ سوی دیگر مردمی که برای آن‌که به سوپرمارکتی محل خود برخورد نکنند و برای چندمین بار در روز، واقعیت فقر به صورتشان سیلی نزند برای برگشت به خانه کوچه‌ها را دور می‌زنند و از طرف دیگر ادبیاتی رسمی که در مواجهه با مردمی گرفتار این حجم از بحران و مصیبت‌های اقتصادی، هنوز به خدا قوت بسنده می‌کند. متاسفانه هنوز هم کسی در این کشور نیست تا بخواهد بشنود؛ مردم امروز “خدا قوت” نمی‌خواهند، پاسخ می‌خواهند.

 

خانواده‌ای که قدرت خریدش آب رفته، کارگری که درآمدش سالی چند بار از قیمت‌ها عقب می‌ماند، روستایی‌ای که هزینه زندگی‌اش روز به ‌روز بیشتر شده و گیلانی‌ای که در استان تولیدکننده برنج، توان خرید برنج ایرانی را ندارد، دیگر حوصله‌ای برای تشریفات کلامی و وعده‌های تکراری ندارد و چه بسا شنیدن “خدا قوت” از زبان مسئول دولتی را نه نشانه همدلی بلکه نوعی تمسخر رنج‌اش تلقی می‌کند.

ایرانیان وارد دوره‌ای شده‌اند که پول همزمان هم کم ارزش شده و هم دست نیافتنی. این تنها یکی از هزاران فریم عجیب از زندگی میلیون‌ها ایرانی خسته از جنگ، شعار و بی‌تدبیری است. در حالی‌که رسانه‌های حاکمیتی که انگار در ایرانی دیگر زندگی می‌کنند، تمام تقصیرها را به صورت نخ نما شده‌ای به گردن دولت مسعود پزشکیان و دولت‌های قبل به جزء دولت رییسی می‌اندازند، یک نفر زیر توئیتی کامنت گذاشته بود و گفته بود؛ یک میلیارد تومان برای اکثر قریب به اتفاق ایرنیان، انقدر پول کمی هست که نمی‌شود با آن حتی یک ماشین درست خرید و از آن طرف اگر تا آخر عمرت هم کار کنی به سختی باید چنین پولی را جمع کنی. واقعا خسته‌ایم.

 

«۴۰۰ میلیون دلار» عددی که در یک بریده روزنامه قدیمی، به صورت گیفت در کامنت یک توئیت آمده بود. این عدد نه به ‌عنوان بدهی ایران، که به‌ عنوان وامی که ایران به بریتانیا داده، ثبت شده است. نیم قرن بعد، مساله برای بخش بزرگی از مردم ایران دیگر وام ‌دادن به دیگری نیست؛ مساله این است که حقوق این ماه، تا چند روز دوام می‌آورد و چند قلم کالا و خدمات را پوشش می‌دهد و آیا با ته مانده آن می‌توان برای خرید داروهای افسردگی، دیابت و سرطان برنامه ریخت؟

 

کاربری توئیت زده بود: در کوچه و خیابان اگر به آدم‌ها نگاه کنی، گریه‌ات می‌گیرد از این حجم استیصال. کفش‌ها و لباس‌های کهنه، گوشی‌ها شکسته و چسب زده، میوه‌های پلاسیده در کیسه‌های خرید و چهره‌های شکسته و شرمگین. شخصی دیگر هم گفته بود؛ مسئولان درست می‌گویند که کالاها به وفور هست. دقیقا اگر تنها یک راست گفته باشند همین است. جنس هست و مردم کمبود را احساس نمی‌کنند زیرا گرسنه‌اند و نمی‌توانند خرید کنند. تا اواسط پاییز اگر وضعیت همین‌طور پیش برود قیمت اجناس به قدری بالا می‌رود که توانی برای خرید نخواهیم داشت. این یعنی قحطی بزرگ اما بی سر و صدا

 

جدیدترین گزارش مرکز آمار ایران نشان می‌دهد تورم نقطه به نقطه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها در تیر ماه ۱۴۰۵ سه رقمی شد و به ۱۲۸.۱ درصد رسید. اساتید اقتصادی معتقدند تورم پیش‌بینی شده مهر و آبان پیش رو در دو قرن اخیر سابقه نداشته و بالاخره جامعه را به مرز انفجار می‌رساند. در حال حاضر یک خانواده ایرانی حساب نمی‌کند که چقدر درآمد دارد. محاسبه می‌کند که با آن درآمد تا چند روز می‌تواند زندگی خود را به شکل نیمه عادی ادامه دهد و از نیمه ماه به بعد برای پرداخت اجاره خانه و قسط بانک آیا باید نان و برنجش را حذف کند؟

 

سوپرمارکت، میدان اضطراب دست جمعی

کافیست مطلبی با مضمون گرانی در توئیتر یا دیگر اجزای سوشال مدیا پست شود و بعد از آن سیل میلیونی کامنت‌های مردم است که سرازیر می‌شود. مانند: “هر نوع خروج از منزل حداقل کسر  ۵۰۰ تا یکی میلیون تومان از کارت. شاید باورتان نشود 12 قطعه عکس سه در چهار یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه داشت.

 

یا مثلا این کامنت تلخ؛ از جلوی میوه فروشی که رد می‌شم دلم پر از خون میشه بتونم کمی میوه بخرم. بعد استرس می‌گیرم که اگر الان دخترم بگه میوه می‌خوام چطوری بگم الان حتی پول یک کیلو سیب‌زمینی پیاز رو ندارم. باید حواسش رو پرت کنم. خسته‌ام دیگه نمی‌کشم. خیلی وقته فکر می‌کنم یک راه بدون درد پیدا کنم سه تایی مون خودکشی کنیم و راحت بشیم.

 

کاربری ایرانی توئیت زده بود: در کوچه و خیابان چند دقیقه اگر صبر کنی و به آدم‌ها نگاه کنی، گریه‌ات می‌گیرد از این حجم استیصال. کفش‌ها و لباس‌های کهنه، گوشی‌ها شکسته و چسب زده، میوه‌های پلاسیده در کیسه‌های خرید و چهره‌های شکسته و شرمگین.

 

شخصی دیگر هم زیر همین توئییت نظر داده و گفته بود؛ مسئولان درست می‌گویند که کالاها به وفور هست. دقیقا اگر تنها یک راست گفته باشند همین است. جنس هست و مردم کمبود را احساس نمی‌کنند زیرا گرسنه‌اند و نمی‌توانند خرید کنند. تا اواسط پاییز امسال اگر وضعیت همین‌طور پیش برود قیمت اجناس به قدری بالا می‌رود که توانی برای خرید نخواهیم داشت. این یعنی قحطی بزرگ اما بی سر و صدا.

 

کامنت دیگری توجهم را جلب می‌کند. هموطنی نوشت: وای به روزی که وسیله‌های برقی خونت خراب بشه. یخچال و کولر و جارو برقی‌ام با هم خراب شدند. دارم دیوانه می‌شم. یکی از دوستانمون چند روز پیش تو خواب توی 30 سالگی سکته کرد مرد.

 

دیگری در پاسخ می‌نویسد: همسرم هر وقت میره مغازه استرس می‌گیره که نکنه موجودی کارتش کمتر از خریدش باشه. امروز گفت من قبلا حتی قیمت کفش و لباس رو نمی‌پرسیدم، اما حالا کار به جایی رسیده که توی سوپرمارکت همش دارم قیمت می‌پرسم. از خودم بدم میاد.

 

زندگی در محاصره

بسیاری از مردم معتقدند اگر وضعیت با همین روند پیش برود و حقوق و دستمزدها به اصطلاح آب بروند، تا چند ماه دیگر در کشور حمام خون راه می‌افتد. بخش قابل توجهی از جامعه خسته ایران عملا وارد فقر غذایی شده‌اند و حقوق یک کارگر کفاف 15 روز هزینه‌های یک خانواده سه نفره را نمی‌دهد. حدود ۶۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند و بین ۳۰ تا ۴۰ درصد هم زیر خط فقر مطلق قرار دارند. مردم چیزی برای از دست دادن ندارند و نگرانی درباره تکرار اعتراضات معیشتی دور از انتظار نیست.

دولت و البته حاکمیت باید اعتراف کند که نتوانسته‌ مسائل معیشتی را مدیریت کند. درست است که امسال دستمزد کارگران ۶۰ درصد افزایش داشت؛ اما سرعت افزایش قیمت‌ها از آن بیشتر بود. بارها ترمیم دستمزدها مطرح اما مختومه شد. قشر عظیمی از جامعه انتظار دارند در شرایط فعلی هر سه ماه یکبار دستمزدها ترمیم شود، زیرا نمی‌توانند با آن تا پایان سال زندگی را بچرخانند.

 

صادرات نفت قطع شده و دولت مشغول پرداخت دستمزدها با خلق پول است و بخشی از تورم هم به همین خاطر اتفاق افتاده است. اگر سفر فاطمه مهاجرانی به جنوب کشور و دیدار با لنج‌داران و صیادان خسته، ریشخند یک ملتِ در شرایط احتضار نیست پس چیست؟

 

گرانی زندگی را خورد

سوار تاکسی بودم. مردی حدودا ۶۰ ساله کنار راننده نشسته بود و با آه و ناله‌ حرف می‌زد. راننده هم گاهی چیزی می‌گفت و زخم دیگری از زندگی‌اش را وسط می‌گذاشت. هر کدام برای دیگری از دردهایشان می‌گفتند. مابقی مسافران ساکت و به شیشه خیره شده بودند و مشغول شمردن گرفتاری‌های مشابه خودشان.

 

مرد می‌گفت: چند سال پیش وقتی کارت عروسی به خانه‌مان می‌آمد، ذوق می‌کردیم. می‌رفتیم عروسی که روحیه بگیریم و دوباره برگردیم سر زندگی. اما حالا وقتی آیفون خانه را می‌زنند و کارت عروسی می‌آورند، عزا می‌گیریم. از یک طرف تهیه لباس برای بچه‌ها و از طرف دیگر کادوی عروسی. این یکی دیگر از تلخ‌ترین تصویرهایی است که وضعیت اقتصادی و حکمرانیِ بدون گوش شنوا برای جامعه ایران ساخته است. تا مردم نه از آمدن قبض و قسط، که از آمدن کارت عروسی بترسند.

 

هموطنی نوشت: وای به روزی که وسیله‌های برقی خونت خراب بشه. یخچال و کولر و جارو برقی‌ام با هم خراب شدند. دارم دیوانه می‌شم. یکی از دوستانمون چند روز پیش تو خواب توی ۳۰ سالگی سکته کرد مرد. دیگری در پاسخ می‌نویسد: همسرم هر وقت میره مغازه استرس می‌گیره که نکنه موجودی کارتش کمتر از خریدش باشه. امروز گفت من قبلا حتی قیمت کفش و لباس رو نمی‌پرسیدم، اما حالا کار به جایی رسیده که توی سوپرمارکت همش دارم قیمت می‌پرسم. از خودم بدم میاد

 

زیر یکی از توییت‌های مربوط به گرانی، کسی نوشته بود دیشب فهمیده‌اند یکی از بستگانشان عروسی دارد و هزینه باغ برای هر نفر 10 میلیون تومان است. نوشته بود واقعا برای شرکت در آن عروسی عذاب وجدان دارند. این وضعیت فقط گرانی نیست. بلکه فرسوده شدن زندگی اجتماعی مردم است.

 

یکی دیگر نوشته بود کارمندانی که محل کارشان در مرکز تهران است، برای پیدا کردن جای پارک و استفاده از امکان ورود رایگان به محدوده طرح ترافیک، از ساعت ۶:۳۰ صبح از خانه بیرون می‌زنند و تا حدود ساعت ۸ صبح در ماشینشان می‌خوابند. از هر زاویه که نگاه کنی زندگی در تهران در شان انسان نیست. و دیگری در جواب نوشته بود: تهران که سهله، از هر زاویه که نگاه کنی زندگی در ایرانی که ساخته‌اند در شان انسان نیست.

 

آیا واقعا این همان چیزی است که ما ایرانی‌ها اسمش را گذاشته‌ایم زندگی؟ شاید هنوز موسیقی روی عرشه قطع نشده و برای همین است که غرق شدگی دست جمعی ما به چشم نمی‌آید ؟! آیا اسم این ماندن را می‌شود زندگی گذاشت؟ زیر یکی دیگر از توئییت‌های تورم و گرانی هموطنی نوشته بود؛ با تمام توان کار می‌کنیم و پول‌مان در یک چشم بر هم زدن زیر پای تورم قربانی می‌شود. شرمنده و خجالت زده‌ایم، دیگر “آب از سر ما گذشته است”.

نظرات بسته شده است.