رفتن به بالا
  • سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸
  • الثلاثاء ۱۲ ربيع ثاني ۱۴۴۱
  • 2019 Tuesday 10 December
نهم آبان؛ سهم خواهی استالین از نفت شمال و بازی ساعد

مجید یوسفی | زمان مطالعه 7 دقیقه

بازرگانان گیلانی؛ تطمیع یا طعمه سیاسی؟

از شهریور 1320 به این سو، کشور آبستن اتفاقات بزرگ بود. دولت محمدعلی فروغی پس از تبعید رضاشاه، بخشی از التهابات ناشی از اشغال ایران از سوی نیروهای متفقین شوروی ـ انگلیس را با کیاست و تدبیر فرو نشاند. مخصوصا در نطق رای اعتماد از مجلس شورای ملی چنان چیره دست و ماهرانه سخن راند که آتش خشم نمایندگان فروکاست و مخصوصا آنجا که به مقاصد اشغالگران کشور پرداخت حاکی از اشراف او از نیت و اهداف آینده متفقین بود: «می‌آیند و می‌روند؛ حوایجی دارند و به ما کاری ندارند.» بدین ترتیب او در نبود رضاشاه زمانی سکان کشور را برعهده گرفت که در قحطی، ضعف بنیه نظامی و اقتصادی کشور قرار داشت اما شش ماهی بیشتر نماند. پس از او، ریاست دولت به علی سهیلی (5 ماه) و پس از آن به احمد قوام (7 ماه) رسید که هر دو برخلاف انتظار، دولت های مستعجلی بودند. نه صدارتشان کشور را به پیش برد و نه رفتن آنان گره ای از تنگناهای کشور گشود. دولت ها می آمدند و می رفتند و کشور همچنان آبستن حوادثی بزرگتر بود.
فشار اقتصادی ناشی از قحطی و کمبود نان، درگیریهای قومی و قبیله ای در شهرهای تبریز، مشهد، شاهرود و اهواز، ناتوانی در امنیت جامعه و بی ثباتی کشور آشکارا اجازه دوام و قوام دولت ها را نمی داد. تضاد حاکم بر چندگانگی تصمیم ها و هیمنه جنگ بین الملل دوم و ترس از زبانه های آتش جنگ در داخل کشور عملا امکان نقش آفرینی بیشتر بر دولتمردان ایرانی نمی داد. به همین جهت، میانگین عمر دولت ها در دهه 20 خورشیدی تا پیش از کودتای 28 مرداد 1322، کم و بیش کمتر از 12 ماه سال بود. به همین جهت، هیچ دولتی نتوانست بر مشکلات کلان کشور فائق آید. سهل است، گاه مشکلات روزمره هم تلنبار می شد. مضافا اینکه مشکلات کشور بیشتر متاثر از فشار و  تهدیدات نیروهای اشغالگر روس و انگلیس بود که دائما بنا به آرایش جنگی و مصلحت های نظامی تغییر می کرد و عنان را از دولتمردان ایرانی می گرفت.

بازرگانان گیلانی؛ تطمیع یا طعمه سیاسی؟در چنین شرایطی بود که دولت محمد ساعد 3 سال پس از اشغال ایران در فروردین 1323 تشکیل شد. او پیش از ریاست دولت، در دولت های احمد قوام و علی سهیلی وزیر امور خارجه بود و بنابه تجربه حضورش در مسکو در دولت خویش هم پست وزارت خارجه را بر عهده گرفت. چون بزرگترین تهدید کشور اشغال نظامیان روس در سرحدات و بخشی از شهرهای بزرگ بود. اهمیت انتخاب ساعد در چنین برهه ای بیشتر بواسطه تجربه او در سفارت مسکو در سال های پیش و پس از 1320 و به بهانه حمله روس ها به ایران بود. ساعد در دوران جنگ بین الملل اول نیز در روسیه آن زمان خدمت کرده بود، منتهی در سطوح و درجات پایین روابط دیپلماتیک. بعدها او از سال های 1317 به این سو، در مقام سفیر ایران در مسکو، روابط نسبتا متعادلی و متعارفی با روس ها بر قرار کرده بود. از این حیث، پس از تشکیل مجلس چهاردهم، علی سهیلی به اختیار خود از نخست وزیری کناره گرفت و مجلس با همفکری و مشورت ساعد، سکان امور کشور را نیز به دست او داد.
حالا این تربیت شده قفقاز و سنت پترزبورگ و دانش آموخته لوزان که عمده افتخارش جز لهجه شیرین آذری و سابقه چندین ساله در وزارت خارجه در سفارت های آنکارا، رم و مسکو، حضور او در نشست سران متفقین و نقش عمده اش در ماجرای پیمان سه‌گانه ای بود که در زمستان ۱۳۲۰ منعقد شد. او سال ها بود که در دولت های پیشین مسئولیت های سنگینی داشت که حضور او در شوروی و همنشینی با مولوتف را توجیه می کرد و  پست های وزارت خارجه دولت های گذشته پس از اشغال ایران، نقش او را برای حل و فصل منازعات ایران با کشورهای متفقین پررنگ می نمود.
به رغم این، دولت 8 ماهه ساعد، بیش از آنکه تسهیلی در امور سیاسی و بین المللی کشور باشد بیشتر گره بر مشکلات پیش گفته داشت. از سوی دیگر، فضای ملتهب کشور هم از حضور اشغالگران روس ـ انگلیس در خیابان ها، معابر عمومی و ادارات و هم موج سواری سران حزب توده برای سهم خواهی و فشار به دولت نه  تنها دولت ساعد که هر دولتی را مستاصل می ساخت.

از طرفی ساعد این بدشانسی را داشت که در زمانی زمام امور را بدست گرفت که حزب توده نخستین بار بود که با پشتیبانی ارتش سرخ در خیابان های شهرهای بزرگ ایران توانسته بود کرسی های قابل اتکایی در مجلس شورای ملی بدست آورد. هشت صندلی در مجلس چهاردهم در عهده حزب توده ایران قرار گرفت که با نیمی از آن هم می توانست بساط دولت ها را برهم ریزد. از این گروه هشت نفری، بخشی از سران حزب توده نیز به چشم می خورد. ایرج اسکندری (ساری و تنکابن)، فریدون کشاورز (بندر پهلوی)، رضا رادمنش (لاهیجان)، ارداشس آوانسیان (ارامنه شمال)، محمد پروین گنابادی (سبزوار)، ولی الله شهاب فردوس (فردوس، تون، و طبس)، عبدالصمد کامبخش (قزوین) و تقی فداکار(اصفهان) آن اقلیت موثری بودند که می توانستند هم در مجلس و هم در فضای عمومی کشور با به میدان آوردن طبقات فرودست جامعه، عنان و اختیار کشور را بدست گیرند. این جریان سازی، نه در تهران که در شهرهایی مثل اصفهان، ساری، آبادان و رشت نیز در جریان بود.
در این بین  مذاکره پنهان ساعد با امریکایی ها و هلندی ها مدت ها از انظار عمومی دور مانده و احیانا برای موازنه سیاسی در کشور، مدت ها جلساتی مخفیانه در تهران ترتیب داده و سعی در واگذاری بخشی از نفت شمال به کمپانی های رویال داچ شل و استاندارد اویل داشت. هنوز جلسات در سطح سفرای ایران در کشورهای اروپایی در جریان بود که مجلس از چنین لابی و مذاکراتی مطلع و ساعد را به مجلس شورای ملی فرا خواند. بخشی از فشارها در مجلس هم از سوی ملی گراها و هم سران حزب توده بر ساعد و کابینه او سنگینی می کرد.

آنچه این گروه مهندسان در آن زمان کشف کرده بودند، برای استالین و رئیس پلیس او، بریا، شگفت‌انگیز بود. آن‌ها دریافتند که ذخایر نفت و گاز شمال ایران، کمتر از حوضچه نفت و گازی جنوبی ایران نیست و از قضا تحت کنترل بریتانیا قرار ندارد.

مجلس با فشار و حدت سیاسی خود ساعد را وادار به پاسخگویی کرد. ساعد هم توضیحاتی از جلسات مخفیانه با شرکت های امریکایی و هلندی داد اما توده ای ها به همین افشاگری بسنده نکرده و رهبران شوروی را از این خبر آگاه ساختند. سه ماه پس از افشای این خبر، در شهریور ۱۳۲۳  کافتادزه، معاون کمیسر امور خارجه شوروی که اختیار تامی از مسکو داشت برای اخذ امتیاز نفت شمال در راس هیئتی وارد ایران شد تا با تحت فشار قرار دادن ساعد، امتیاز نفت شمال را بدست آورد؛ اما ساعد در برابرشان ایستادگی کرد. سرانجام دولت ساعد به پشتوانه دکتر مصدق رهبر فراکسیون ملی گراها در مجلس چهاردهم، ۱۶مهر ۲۳ در مجلس اعلام کرد تا خاتمه جنگ و معلوم شدن وضع اقتصادی در جهان، موضوع امتیاز مسکوت می‌ماند.
حزب توده اما از پای ننشست و در  پنجم آبان ماه  ۱۳۲۳  همراه با شورای متحده مرکزی کارگران و تحت حمایت سربازان شوروی، میتینگ سیار در تهران تشکیل داد و تظاهرات گسترده‌ای علیه دولت ساعد در موضوع نفت در خیابان‌های پایتخت به راه انداخت.
بدین ترتیب، اولین و بزرگ‌ترین مشکلی که ساعد با آن مواجه شد، اعتصاب کارگران کارخانجات اصفهان بود. روزنامه حزب توده هم در حمایت از آنان، دولت را آماج انتقاد شدید قرار داد. اما این حزب و روزنامه های وابسته به آن به اصفهان بسنده ننموده و در شهرهای دیگر نیز تحریکاتی آغاز کردند.
در کنار اصفهان و تهران که به شدت تجمعات علیه دولت برگزار می شد، در رشت نیز استب کر دبیر کنسول شوروی با تحریک بخشی از بازاریان، دکاکین، نانوایان و تجار سرشناس با تشکیل جلسه خصوصی در منزل شخصی یکی از بازرگانان مشهور رشت بنام قوام زاده، خواستار تعطیلی همه بازار شدند. بخشی دیگر از همین جمعیت احیانا باز هم با تحریک حزب توده در مقابل تلگرافخانه شهر اجتماع کرده و با ارسال تلگرافی به تهران، خواستار برکناری ساعد و معرفی نخست وزیر دیگر خواهان حفظ مناسبات دولتی ایران و شوروی شدند.
از سوی دیگر، حزب توده به رغم مسکوت گذاشته شدن امتیازها از سوی دولت ساعد، همچنان در نشریات خود به تشویق امتیازها و تهدید دولت برای اعطای امتیاز به دولت شوروی گام های مستحکم تری برداشت.

یک روز پس از مخالفت تجار و بازرگانان رشتی از سیاست های ساعد در قبال اتحاد جماهیر شوروی و نماینده آن کافتاردزه، احسان طبری یکی از ایدئولوگ های حزب توده در مقاله‌ای در روزنامه مردم در ۲۳ آبان ۱۳۲۳ به مسئله امتیاز نفت اشاره کرد و نوشت: «به همان ترتیب که ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و علیه آن صحبت نمی‌کنیم، باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران منافع جدی دارد… اگر دولت آقای ساعد واقعاً میهن‌پرست بود این نکات را در نظر می‌گرفت. اگر دولت ساعد و طرفداران ایشان معتقدند که ادامه یک سیاست ضد شوروی در ایران ممکن است دچار خبط بزرگی شده‌اند.»
این نوع تهدیدها در دولت ساعد اثری برجای نگذاشت اما بعدها، شگردهای ساعد که محیلانه با کانون های غربی بویژه کمپانی رویال داچ شل ساخته و پرداخته بود، استالین را  خشمگین نموده و دو سال بعد، در دولت قوام غافلگیرانه قلمرو شمالی ایران را عرصه تاخت و تاز خود قرار داد و جمهوری خلق آذربایجان را در تبریز تاسیس کرد. اگرچه  استالین از دو سال پیش، به طرح زیرکانه چنین کشورگشایی اندیشیده بود و بدون اطلاع دولت ایران و شاه جوان، یک تیم توپوگرافی نفت به ایران گسیل کرده بود. در آن زمان استالین چند متخصص را در لباس مهندسان ارتش به گیلان و مازندران اعزام نموده که  تنها مأموریت آنان، ارزیابی چند و چون ذخائر گاز و نفت شمال ایران بود. آنچه این گروه مهندسان در آن زمان کشف کرده بودند، برای استالین و رئیس پلیس او، بریا، شگفت‌انگیز بود. آن‌ها دریافتند که ذخایر نفت و گاز شمال ایران، کمتر از حوضچه نفت و گازی جنوبی ایران نیست و از قضا تحت کنترل بریتانیا قرار ندارد.
به هرصورت، آنچه که ساعد در 1323 باد کاشت دو سال بعد، احمد قوام طوفان درو کرد. غائله آذربایجان 18 ماه کشور را در شرایط فوق العاده ای قرار داد که قوام با لطایف الحیلی و وعده و وعیدهایی توانست روس ها را به عقب نشینی از خاک ایران وادارد.
بدین ترتیب، دوره هشت ماهه ساعد اگرچه دوره کوتاهی بود، اما توانست با تجربه و شناخت خود از دولتمردان مسکو، منافع ملی را از گزند و مکر دستگاه دیپلماسی شوروی، اشتهای سیرناپذیر استالین و ایادی داخلی آن مصون نگه دارد.

به اشتراک گذاری

اخبار مرتبط



آخرین اخبار