گویی همه‌ی ما به قتل رسیده‌ایم

نگاهی به زندگی اُنُره دومیه و ترسیم صراحت زندگی اجتماعی در آثار او

0 456

یکی از برجسته­ ترین هنرمندان واقع­ گرای سده نوزدهم که در آثارش با تیزبینی و حساسیتی خاص انسان و صراحت زندگی اجتماعی را ترسیم می­کند اُنُره دومیه (۱۸۰۸-۱۸۷۹) فرانسوی است. با رشد قشر بورژا در فرانسه و وجود کاغذ ارزان، کارگاه­ های لیتوگرافی و رونق چاپ روزنامه، کاریکاتور­های اجتماعی سیاسی وی برای مدت طولانی­ای در روزنامه­ ها چاپ می­شد. دومیه در طول حیاتش عموما به عنوان گراوورساز شناخته می‌شد. نشریه ­های شاری­واری و لاکاریکاتور از نشریه ­هایی بودند که با آن‌ها همکاری کرد.

او در ۴۰ سالگی به نقاشی رنگ روغنی روی آورد و تنها نقاش فرانسوی قرن نوزدهم بود که هنرش کاملا مستقل از هنرآکادمی و از اولین افرادی بود که در نمایشگاه­ها شرکت کرده بود. او همچنین مجسمه ­هایی گلی می­ساخت که از آن‌ها به عنوان مدل برای آثارش استفاده می­ کرد. دومیه مدتی برای کشیدن کاریکاتور لویی فیلیپ، شاه فرانسه که درحال بلعیدن کیسه­ های طلای مردم است به زندان افتاد.

 

واگن درجه سه (۱۸۶۲) برجسته ­ترین اثر نقاشی دومیه است. نسخه­های متعددی از این نقاشی وجود دارد اما معروف­ترین آن‌ها تصویریست که در اینجا آورده­ ام. این نقاشی همانطور که از اسمش پیداست واگن قطاری را نشان می­دهد که از کیفیت رفاهی پایینی برخوردار است. در این واگن از صندلی­ های ابریشمی و چوب­های براق با کیفیت واگن­های قطار درجه یک خبری نیست اما در عوض شاهد نیمکت­ های زمختی هستیم که افراد زیادی با تراکم بالا روی آن‌ها نشسته­ اند. فقرایی که تنها توان خرید بلیط قطارهای درجه سوم را دارند. در این تصویر ما جمعیتی تنها را می‌ینیم که از کار روزانه به خانه برمی‌گردند و احتمالا عده­ ای از آن‌ها روستاییانی هستند که به امید زندگی بهتر به شهرها کوچ کرده اند اما آنجا نیز به جای خوشبختی، رنج و کار طاقت فرسا و بی­پولی و در پی آن گرسنگی انتظار آن‌ها را می‌کشد. فضای قطار به شدت غم­زده است، رنگ­های چرک و تاریک، نوع قلم­گذاری و خطوط محیطی، ناراحتی این واگن­ها را نشان می‌دهد و در پی آن رنجی را که کارگران خسته از آن می­کشند بازنمایی می‌کند. برخی معتقدند مادر و فرزندی که در پلان اول قرار دارند یادآور مریم و مسیح هستند.

توده­ های بی­ خانه و کاشانه مردم عمده­ ی آثار دومیه را در برمی­گیرند، او این انسان­ها را با ظاهر ساده و بی پیرایه­ ای که دارند تصویر می­کند که در شهرهای امروزی درگیر ازدحام  میلیونی شده و در قالب موجوداتی ناشناس و بی­ارزش در انتظار سرنوشتی هستند که توان ذره­ ای دخالت در آن را ندارند. چهره­ هایی که او می­ آفریند نمایانگر یک شخصیت خاص ناشی از شیوه­ ی زندگی معین است و در آنها یک قشر مشخص اجتماعی در یک نظام فاسد اجتماعی را می­توان دید.

تابلوی قیام (۱۸۶۰) حدودا دوسال قبل از واگن درجه سوم کشیده شد. زنی با دستان مشت شده در هوا در مرکز تصویر است که صورتی بی احساس دارد و لبانی که انگار برای گفتن کلماتی ممنوع باز شده‌اند. جمعیت عظیمی هم که پشت سر او و هم قشر او هستند، با صورت­های ترسیده و بهت زده به او می­نگرند و گویی قصد دارند با او هم صدا شوند.

دومیه اینجا با همان سبک خام، زمخت و پرداخت نشده­ اما نیرومندش قصد دارد تهییج‌گری را نشان دهد که توده مردم را دعوت به اعتراض می­کند. چیزی که این قشر به آن نیاز دارند، انگار افرادی که در واگن درجه سه قرار داشتند اکنون در خیابان­ها دست­ها را مشت کرده­ اند. این یک تصویر واقعی از یک قیام است. فریادها، چهره­ های بی رنگ و درهم کشیده شده و هیجان روانی نشان از آرامشی قبل از طوفان و اقدامی خشونت­ آمیز می­دهند.

 

گراوور قتل در خیابان ترانسنونن (۱۸۳۴) روایتگر فاجعه­ ای است که توسط نیروهای ضدشورش در محله­ای فقیر نشین برعلیه معترضانی رخ می­دهد که به صورت دسته جمعی درخانه و کوچه و خیابان­ها قتل عام شده­اند. سوژه­ ی اصلی جسد مردیست که با چشمانی نیمه باز در وسط تصویر توسط گلوله به قتل رسیده است. خون بر روی لباس و زمین اطراف او ریخته است. در سمت راست چهره استخوانی پیرمردی دیده می‌شود، چهره­ ها اینجا خشمگین و مچاله تصویر شده‌اند. در سمت چپ پیکر بی جان زنی در تاریکی افتاده است و اندوه بزرگتر زمانی به ما وارد می­شود که جنازه کودکی را زیر بدن سوژه­ ی اصلی می‌بینیم؛ کودک هم که انگار پشت مرد پناه گرفته بود از دست نیروهای ضد شورش در امان نمی­ماند.

مردمی که برای زندگی برابر دست به اعتراض زده بودند حالا دیگر حتی زنده نیستند. حس خفقان و سرکوب سراسر اثر را فرا گرفته و غمی عظیم همه جا حکم فرماست. لوازم خانه اگرچه جزو ترکیب­ بندی اثر به حساب می­آیند اما هرج و مرج آنها می­تواند به نشان دادن واقعیت کمک کند لوازمی که برای زندگی کردن ساخته شدند اکنون مانند اجسادی در کنار اجساد دیگر افتاده­ اند.

نقاش آنقدر در نشان دادن واقعیت موفق است که گویی ما خود در میان این قربانیان افتاده‌ایم. چهره­ ها با چنان خشمی تصویر شده‌اند که انگار این افراد بعد از مرگ هم دست از مبارزه نخواهند کشید. این تصویر با تکنیک چاپ سنگی کار شده است. او که منظره‌ی شرارت­ها را با زاویه­ ی دید رئالیستی تندی می‌نمایاند به تدریج بینایی خود را از دست می‌دهد و سال‌های آخر عمرش را در خانه ای که کُرو (نقاش فرانسوی) به او بخشیده بود در فقر و انزوا از سر گذراند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.