30 اردیبهشت شهر رشت میزبان دوره دوم برنامه «تاکستان» بود؛ رویدادی که بیش از آنکه یک نشست منظم و رسمی باشد، شبیه مجالی برای روایت بود؛ مجالی که در آن شرکتکنندگان از جایگاهها و مناظر گوناگون کنار هم نشستند تا درباره «جنگ، جامعه و سرزمین» حرف بزنند؛ نه به شکل سخنرانی آکادمیک، بلکه بیشتر به عنوان روایتگران تجربه و حافظه.
گفتنی است رویداد «تاکستان خراسان» نیز دهم فروردین، با همین محور برگزار شد و حالا با حضور در رشت، گویی میخواست زنجیرهای از روایتهای پراکنده را در شهرهای مختلف به هم پیوند دهد؛ روایتهایی که از دل تجربه زیسته افراد، مواجههشان با جنگ، یا حتی فاصلهشان از آن برمیآمد.
در این برنامه، طیفی متنوع از افراد روی صحنه آمدند: نویسنده، شهرساز، کارآفرین، پژوهشگر فرهنگ و خوراک، جامعهشناس، فعال نوآوری و فعال اجتماعی. هر کدامشان مسیر فکری خود را داشتند و همین امر به ماهیت برنامه رنگی چندپاره و چندلایه میداد؛ گویی هر سخنران با تکهای از جهان خود آمده بود و قرار نبود این تکهها حتما در یک پازل از پیش تعیینشده کنار هم بنشینند.
هر کدام از این روایتها لحنی مستقل و مضمونی متفاوت داشت. برخی از سخنرانان از تجربه شخصیشان گفتند، برخی از مفهوم جنگ در نسبت با جامعه و آینده، برخی از کار خود در حوزههای شهری و اجتماعی و برخی از ارتباط میان فرهنگ، خوراک، پناه و زیست روزمره. آنچه میان این روایتها مشترک بود، این تلاش پنهان و گاه ناتمام برای یافتن نسبت فرد با مسالهای بزرگتر از خود بود؛ مسالهای که نه تنها در سیاست، بلکه در زندگی روزمره مردم نیز سایه میافکند.
طبیعی بود که چنین تنوعی نظم خطی و دقیق ایجاد نکند. ترتیب زمانی مشخصی میان روایتها نبود؛ مدت سخن گفتن افراد یکسان نبود؛ و برخی موضوعها به شکل طبیعی از مسیر اصلی جدا میشدند و دوباره به آن بازمیگشتند. در کنار روایتهای فردی، برنامه یادآور این نکته هم بود که بخشهایی از جامعه درباره جنگ هنوز سخن نگفتهاند یا فرصت گفتن نیافتهاند.
«تاکستان» تلاش داشت این سکوتها را بشکند، حتی اگر کامل و تمام عیار موفق نشود. برخی سخنرانان روایتهایی آشنا و عمومیتر ارائه دادند، برخی نگاههایی کمتر شنیده شده داشتند، و برخی نیز بیشتر در جستوجوی بیان تجربه یا دغدغه شخصیشان بودند.
در بخشهایی از برنامه، روایتها به حوزههای ملموستری کشیده شد: روایت درباره خوراک و پناه، درباره زیست روزمره در مواجهه با بحران، یا درباره نقش شهر و سرزمین در حافظه جمعی. برخی روایتها با تاکید بر مفاهیمی چون «پناهگاه بودن خانه و غذا»، «پساجنگ»، «مرمت جامعه»، «تابآوری» و «جایگاه مادر به عنوان اولین وطن» همراه بود. برخی نیز از شکافها و ترکهایی گفتند که در جامعه ایجاد شده و آن را به سمت وضعیتهای جدیدی سوق میدهد.
در مجموع، «تاکستان رشت» بیش از اینکه یک نشست منظم و ساختارمند باشد، یک تجربه جمعی بود؛ تجربهای از کنار هم نشستن صداهای مختلف، که هر کدام تکهای از روایت جنگ و جامعه را در دست داشتند. شاید پراکندگی این صداها، بخشی از تصویر واقعی جامعه امروز باشد: جامعهای چند پاره، پر از روایتهای ناتمام، و در حال جستوجوی زبان مشترکی برای فهم چیزی که هم در گذشته حضور دارد و هم در حال.