پنج سال اول فراتر از شمارش فعالیتها
با پایان پنج سال اول بانی جنگل و آغاز دوره دوم، فرصت مناسبی برای بازنگری در مسیر طیشده و ارزیابی دستاوردها و چالشهای پروژه فراهم شده است. در این پنج سال، کاشت حدود ۲۰ هزار نهال و تلاش برای حفاظت و احیای عرصه، بخش مهمی از عملکرد پروژه را تشکیل داده است.
اما از منظر پایش و ارزشیابی، تعداد نهالهای کاشتهشده یا فعالیتهای انجامشده بهتنهایی معیار کافی برای قضاوت درباره موفقیت پروژه نیستند. پرسش مهمتر این است که این فعالیتها چه نتایجی به همراه داشتهاند و چه میزان از این نتایج قابلیت تداوم دارند.
به باور ما، باید میان خروجی فعالیتها و تغییراتی که در بلندمدت ایجاد میکنند تمایز قایل شد. برای مثال، تعداد نهالهای کاشتهشده یک خروجی است اما میزان زندهمانی و استقرار آنها، بهبود وضعیت عرصه و شکلگیری مسئولیتپذیری محلی در قبال حفاظت از جنگل، نتایجی هستند که باید بهصورت مستمر و آرام آرام شکل بگیرند و بررسی شوند.
شناخت واقعیت پروژه، ترکیب شواهد بهجای اتکا به گزارشها
از نگاه ما، پایش و ارزشیابی موثر نمیتواند صرفا به بازدیدهای میدانی یا مطالعه گزارشهای عملکرد محدود شود. شناخت واقعیت یک پروژه مستلزم کنار هم قرار دادن منابع مختلف اطلاعات است: بررسی گزارشها و مستندات، مشاهده میدانی، گفتوگو با مدیران، اعضای اجرایی تیم، داوطلبان و افراد محلی و تحلیل روندها و تصمیمهای اجرایی گزارشها نشان میدهند چه اقداماتی ثبت و گزارش شدهاند، مشاهدات میدانی بخشی از واقعیت اجرا را آشکار میکنند و گفتوگو با افراد کمک میکند چرایی موفقیتها، ناکامیها و چالشهایی را بفهمیم که ممکن است در مستندات رسمی منعکس نشده باشند.
ما به گفتگوی موثر و بسیار، باور راسخ داریم و ساعت های بسیار دور هم نشسته ایم و درباره کوچکترین چالش ها و ابعادش با هم گفتگو کرده ایم برای مثال در کمبود برق تابستان 1404 وقتی درمیانه جلسه هیئت اجرایی تیم برق قطع شد ما با نور شمع به گفتگو ادامه دادیم.
ما باور داریم که ارزش واقعی پایش زمانی شکل میگیرد که بی قضاوت و با آغوش باز یکدیگر را بشنویم و شواهد را با یکدیگر تطبیق دهیم تا تناقضها و خلاهای اطلاعاتی شناسایی شوند و از دل آنها تصویری واقعبینانه از وضعیت پروژه به دست آید.
پنج سال دوم، تمرکز بر پایداری و کیفیت تغییرات
با توجه به چشمانداز دوره دوم، به نظرما نظام پایش و ارزشیابی باید از سنجش حجم فعالیتها به سمت سنجش کیفیت نتایج و پایداری آنها حرکت کند. این ارزیابی قرار است چهار محور اصلی داشته باشد: در بخش سرمایه طبیعی، سرمایه اجتماعی، سرمایه اقتصادی، سرمایه نهادی و دانشی
پایش برای یادگیری و اصلاح مسیر پایش زمانی اثربخش است که نتایج آن در تصمیمگیریها استفاده شوند.
تعریف خط پایه، شاخصهای روشن و قابلاندازهگیری، مستندسازی منظم، ارزیابیهای دورهای و بازنگری در برنامهها باید به اجزای جداییناپذیر مدیریت پروژه تبدیل شوند. همچنین لازم است یافتههای پایش صرفا در اختیار مدیران باقی نمانند، بلکه به شکلی مناسب با مجریان و سایر ذینفعان به اشتراک گذاشته شوند تا امکان یادگیری جمعی فراهم شود.
به باورما، موفقیت بانی جنگل در پنج سال دوم صرفا به معنای اجرای فعالیتهای بیشتر یا افزایش تعداد نهالها نیست. موفقیت واقعی زمانی اتفاق میافتد که عرصه از نظر اکولوژیکی وضعیت پایدارتری پیدا کند، جامعه محلی در حفاظت از آن نقش و مسوولیت واقعی داشته باشد و ساز وکارهای مدیریت و نگهداری بتوانند مستقل از حمایتهای مقطعی به حیات خود ادامه دهند و این فرایند به الگویی قابل اجرا در سایر عرصه های تبدیل شود.
پایش و ارزشیابی باید به ما کمک کند نهفقط بدانیم چه کردهایم، بلکه بفهمیم چه چیزی تغییر کرده، چرا این تغییر اتفاق افتاده و برای حفظ و تقویت آن چه باید بکنیم. ارزش نهایی این فرایند، کمک به تصمیمگیری بهتر و جلوگیری از تکرار فعالیتهایی است که الزاما به نتایج پایدار منجر نمیشوند.