امید جاهد- هَژِن – سال ۱۹۶۲ راشل کارسون، زیستشناس آمریکایی، با انتشار کتاب بهار خاموش یکی از مهمترین هشدارهای زیستمحیطی قرن بیستم را ثبت کرد. او روایت خود را از شهری آغاز میکند که در آن بهار از راه رسیده، درختان شکوفه دادهاند و مزارع سرسبزند؛ اما سکوتی سنگین بر طبیعت حاکم است، زیرا دیگر آواز پرندگان شنیده نمیشود. کارسون این سکوت را نتیجه مصرف بیرویه آفتکشهای شیمیایی میداند و هشدار میدهد که طبیعت، پیش از آنکه فرو بپاشد، صدای خود را از دست میدهد.
امسال، هنگام گذر از شالیزارهای تالش، ناخواسته به یاد همان روایت افتادم. در بهار ۱۴۰۵، صدای همیشگی قورباغهها که سالها بخشی از شبهای این منطقه بود، بسیار کمرنگتر از گذشته به گوش میرسید و در برخی نقاط اصلا شنیده نمیشد. این مشاهده، پرسشی را در ذهنم ایجاد کرد؛ آیا این فقط یک تجربه شخصی است یا نشانهای از تغییری گستردهتر؟
برای یافتن پاسخی اولیه، نظرسنجی سادهای در صفحه اینستاگرام شخصیام منتشر کردم و از افرادی که در نزدیکی شالیزارها زندگی میکنند پرسیدم آیا هنوز آواز قورباغهها را میشنوند یا خیر. نتیجه، نگرانکننده بود. از میان حدود ۵۰ شرکتکننده از نقاط مختلف تالش، نزدیک به نیمی اعلام کردند که امسال هیچ صدایی از قورباغهها نشنیدهاند. بسیاری از افرادی که همچنان این صدا را میشنیدند نیز از کاهش محسوس تعداد و شدت آواز آنها نسبت به سالهای گذشته سخن گفتند.
البته این نظرسنجی یک پژوهش علمی نیست و نمیتوان بر اساس آن درباره وضعیت جمعیت قورباغهها نتیجهگیری کرد. با اینحال، وقتی گزارشهایی مشابه از نقاط مختلف و بهصورت مستقل مطرح میشود، دستکم یک پرسش جدی شکل میگیرد؛ آیا سکوت شالیزارهای تالش میتواند نشانهای از تغییر در وضعیت اکوسیستم باشد؟
پژوهشگران سالهاست دوزیستان را از مهمترین شاخصهای سلامت محیطزیست میدانند. پوست نازک و نفوذپذیر قورباغهها باعث میشود نسبت به آلودگی آب، خاک و تغییرات محیطی بسیار حساس باشند. به همین دلیل، کاهش جمعیت آنها در بسیاری از نقاط جهان بهعنوان یکی از نخستین نشانههای آسیبدیدگی اکوسیستمها مورد توجه قرار گرفته است.
البته کاهش جمعیت دوزیستان، اگر واقعا خ داده باشد، تنها یک علت ندارد. تغییرات اقلیمی، تخریب زیستگاهها، تغییر کاربری اراضی، بیماریها، آلودگی منابع آب و مصرف آفتکشها، همگی از عواملی هستند که میتوانند بر این گونهها اثر بگذارند. در میان این عوامل، نقش آفتکشهای کشاورزی به دلیل تأثیر بر موجودات غیرهدف و ورود به زنجیرههای زیستی، بیش از دیگر عوامل مورد مطالعه قرار گرفته است.
شالیزار نیز محیطی جدا از طبیعت نیست. آب مزارع برنج با رودخانهها، تالابها و سفرههای آب زیرزمینی در ارتباط است و هر مادهای که وارد این چرخه شود، میتواند فراتر از مزرعه اثر بگذارد. از همین رو، کیفیت و نحوه مصرف آفتکشها تنها مسالهای کشاورزی نیست، بلکه موضوعی مرتبط با سلامت کل اکوسیستم است.
البته این به معنای نفی استفاده از سموم کشاورزی نیست. کشاورزی امروز بدون مدیریت آفات امکانپذیر نیست و کشاورزان برای حفظ محصول خود ناگزیر از مقابله با آفات هستند. تفاوت، در شیوه مدیریت است؛ انتخاب سم مناسب، رعایت دوز توصیه شده، زمان صحیح مصرف، آموزش بهرهبرداران، نظارت بر شبکه توزیع و استفاده از روشهای مدیریت تلفیقی آفات، عواملی هستند که یک آفتکش را از ابزاری برای حفاظت از محصول، به عاملی برای آسیب به محیطزیست یا برعکس تبدیل میکنند.
پژوهشهای انجامشده در شمال ایران نیز نشان دادهاند که باقیمانده برخی آفتکشها در محیطهای کشاورزی قابل شناسایی است و بخشی از این ترکیبات میتوانند از مزارع وارد منابع آب شوند. به همین دلیل، متخصصان بر پایش مستمر کیفیت آب و خاک، آموزش کشاورزان و مدیریت اصولی مصرف این ترکیبات تاکید دارند.
از سوی دیگر، قورباغهها خود بخشی از نظام طبیعی کنترل آفات هستند. آنها با تغذیه از حشرات، به حفظ تعادل زیستی کمک میکنند. بنابراین، کاهش احتمالی جمعیت آنها تنها به معنای از دست رفتن یک صدای آشنا در شبهای تالش نیست؛ بلکه میتواند نشانه تضعیف بخشی از سازوکار طبیعی اکوسیستم باشد.
این یادداشت قصد ندارد کاهش صدای قورباغهها را به عامل مشخصی نسبت دهد یا نتیجهای قطعی ارائه کند. هدف، طرح پرسشی است که به نظر میرسد ارزش بررسی علمی دارد. اگر سکوت شالیزارهای تالش واقعیتی فراتر از یک تجربه شخصی باشد، پاسخ آن را باید در پژوهشهای میدانی، پایش مستمر منابع آب و خاک و بررسی دقیق وضعیت تنوع زیستی جستوجو کرد؛ نه در حدس و گمان. شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، لازم باشد پیش از آنکه طبیعت چیزی را برای همیشه از دست بدهد، به صداهایی که دیگر شنیده نمیشوند، توجه کنیم.