به بهانه‌ی آغاز سال تحصیلی جدید؛

ولی‌اله اردشیری، از کلاس درس تا کنش‌گر اجتماعی

0 ۳

مدرسه فقط جایی برای آموختن درس نیست؛ بخشی از نگاه ما به خود، دیگران و جامعه نیز در همان سال‌ها شکل گرفته است. به همین دلیل، نقش معلمان را نمی‌توان تنها در انتقال دانش خلاصه کرد؛ آنها در شکل‌گیری شخصیت و جایگاه اجتماعی دانش‌آموزان نیز اثرگذار هستند.

 

از این رو جامعه‌شناسان حوزه‌ آموزش، از امیل دورکیم تا پی‌یر بوردیو، بر این نکته تاکید کرده‌اند که مدرسه هرگز تنها مکان انتقال دانش نیست؛ مدرسه یکی از نهادهای اصلی جامعه‌پذیری است، جایی که فرد در کنار معلومات علمی، منش، ارزش و تصویری از جایگاه خود در جهان را کسب می‌کند.

 

بوردیو در نظریه‌ی «سرمایه‌ی فرهنگی» نشان می‌دهد که نابرابری‌های اجتماعی، اغلب از دل همین نهاد بازتولید می‌شوند؛ کودکی که از خانواده‌ای برخوردار می‌آید، سرمایه‌ی فرهنگی بیشتری برای موفقیت در نظام آموزشی با خود به کلاس می‌آورد، و کودک کم‌بضاعت، اغلب در همین نقطه از رقابت بازمی‌ماند.

 

اما در دل همین نظریه، نکته‌ای امیدبخش نیز نهفته است: معلمی که آگاهانه یا ناخودآگاه، این چرخه‌ی بازتولید نابرابری را به هم می‌زند، می‌تواند نقشی تاریخی در تحرک اجتماعی بین‌نسلی ایفا کند. چنین معلمی، خود به نوعی سرمایه‌ی اجتماعی تبدیل می‌شود؛ پلی که شاگرد کم‌برخوردار را به فرصت‌هایی می‌رساند که در غیاب او، هرگز در دسترسش نبود.

 

 اکنون همزمان با سال تحصیلی جدید، وقتی بار دیگر بحث از کیفیت آموزش و نقش معلمان مطرح می‌شود، مرور زندگی یک معلم واقعی می‌تواند این نظریه‌های انتزاعی را به تجربه‌ای ملموس بدل کند.

 

ولی‌اله اردشیری، دبیر فیزیک شهر رشت، یکی از همان معلمانی بود که دقیقا همان کارکردی را ایفا کرد که جامعه‌شناسان حوزه‌ی آموزش برایش نظریه‌پردازی کرده‌اند.

 

او مرزهای طبقاتی کلاس درس را کم‌رنگ کرد، دانش را از کالایی قابل‌خرید به حقی همگانی بدل ساخت و دراین مسیر، برای نسلی از دانش‌آموزان گیلانی، مسیرهایی از تحرک اجتماعی گشود که بی‌حضور او، شاید هرگز گشوده نمی‌شد.

 

معلمی که آگاهانه یا ناخودآگاه، این چرخه‌ی بازتولید نابرابری را به هم می‌زند، می‌تواند نقشی تاریخی در تحرک اجتماعی بین‌نسلی ایفا کند. چنین معلمی، خود به نوعی سرمایه‌ی اجتماعی تبدیل می‌شود؛ پلی که شاگرد کم‌برخوردار را به فرصت‌هایی می‌رساند که در غیاب او، هرگز در دسترسش نبود

 

ولی‌اله اردشیری در دهم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۲۴ خورشیدی در محله‌ی «درب مسجد» لنگرود به دنیا آمد؛ در خانواده‌ای که پدرش در همان شهر مسگری می‌کرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لنگرود گذراند و در سال ۱۳۴۲ خوشیدی، دیپلم ریاضی گرفت.

دو سال بعد به دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران راه یافت و در رشته‌ی فیزیک، شاگرد استادانی چون پروفسور محمود حسابی شد؛ نامی که برای هر ایرانی، یادآور دقت علمی و عشق به دانش است. در سال ۱۳۴۸ لیسانس فیزیک گرفت و پس از خدمت سربازی در شیراز، در سال ۱۳۵۰ به استخدام آموزش و پرورش درآمد؛ همان سالی که پدرش را از دست داد و بار مسوولیت خانواده بر دوشش افتاد.

 

او دو سال نخست را در دبیرستان شمس صومعه‌سرا گذراند و سپس راهی رشت شد؛ شهری که تا پایان عمر، صحنه‌ اصلی زندگی حرفه‌ای‌اش باقی ماند. در دبیرستان‌های شاهپور، ابوریحان، فرزانگان و کوشیار گیلانی، نسل‌های ده‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۰ خورشیدی، فیزیک را با صدای او آموختند؛ صدایی که هرگز خشک و سرد نبود.

 

معلمی که علم را ساده و دوست‌داشتنی می‌کرد، آن‌چه اردشیری را از بسیاری از همکارانش متمایز می‌کرد، توانایی‌اش در ساده کردن عمیق بود؛ نه تقلیل‌دادن علم. او دنبال راهی بود که هر دانش‌آموز با هر سطحی از استعداد، بتواند در کلاس او همراه شود.

 

در روزگاری که بسیاری از دبیران به تست‌های آماده بسنده می‌کردند، او خود تست‌های تازه طراحی می‌کرد؛ نشانه‌ای از تسلطی که هرگز راضی به تکرار نبود. اما شاید مهم‌تر از روش تدریس، نگاهش به دانش‌آموزانش بود. او می‌کوشید خصوصیات روحی و شخصیتی هر شاگرد را بشناسد؛ چیزی که امروز آن را آموزش انسان‌محور می‌نامیم، اما اردشیری آن را سال‌ها پیش، بی‌آنکه نامی بر آن بگذارد، زندگی کرده بود.

 

برای او، تدریس هرگز وسیله‌ای برای رسیدن به مال و مقام نبود. او راهی را که در جوانی برگزیده بود، تا پایان با شرافت پیمود. کلاسی که در آن، فقر مانع آموختن و پیشرفت‌کردن نبود. یکی از زیباترین وجوه زندگی اردشیری، نگاه او به عدالت آموزشی بود

 

برای او، تدریس هرگز وسیله‌ای برای رسیدن به مال و مقام نبود. او راهی را که در جوانی برگزیده بود تا پایان با شرافت پیمود. کلاسی که در آن، فقر مانع آموختن و پیشرفت‌کردن نبود. یکی از زیباترین وجوه زندگی اردشیری، نگاه او به عدالت آموزشی بود. در کلاس او، سطح مالی خانواده‌ها هیچ برتری‌ای ایجاد نمی‌کرد. کلاس‌های تقویتی‌اش را بدون چشم‌داشت مالی برگزار می‌کرد و هرگز دانش‌آموز کم‌بضاعتی را به‌خاطر ناتوانی مالی از کلاس خود نمی‌راند.

 

از خرید عینک برای دانش‌آموزانی که چشم‌شان ضعیف بود، تا تهیه‌ کیف و لوازم‌التحریر برای آن‌هایی که مشکلات مالی داشتند؛ او آموزش را حقی برای همه می‌دانست نه امتیازی برای عده‌ای.

اردشیری در پایان برخی کلاس‌ها از خاطرات زندگی‌اش می‌گفت و شاگردانش را پدرانه راهنمایی می‌کرد. جمله‌ای از او نقل شده که هنوز طنین آن، الگویی برای هر نسلی از دانش‌آموزان است؛ باید راه درست و منطقی را تشخیص داد و با شهامت، بی‌توجه به سخنان بیهوده‌ی اطرافیان، در همان مسیر گام برداشت.

 

زنده‌یاد دکتر ورسه‌ای از کسانی که او را از نزدیک می‌شناخت، درباره‌اش گفته بود؛ «اردشیری می‌توانست دانشمندی برجسته باشد، اما شرایط و اراده‌اش او را به معلمی کشاند و او در همین مسیر، دانشی آموخت که بعدها در جامعه به بار نشست.»

 

به باور او، اردشیری دانش را با مردانگی، شرف و انسانیت درآمیخته بود. اردشیری در دوازدهم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۸۱، درست در روز معلم، دچار سکته‌ی مغزی شد و پس از دو هفته اغما، در بیست‌وششم همان ماه درگذشت.

 

دکتر ورسه‌ای: «اردشیری می‌توانست دانشمندی برجسته باشد، اما شرایط و اراده‌اش او را به معلمی کشاند و او در همین مسیر، دانشی آموخت که بعدها در جامعه به بار نشست

 

در روزهای بستری‌بودنش، جمع کثیری از شاگردانش هرروز مقابل بیمارستان گرد می‌آمدند؛ تصویری که به‌تنهایی گویای عمق تاثیر یک معلم بر زندگی شاگردانش است. از درگذشت او، بلواری در رشت و مدرسه‌ای به نامش نام‌گذاری شد.

 

یک سال بعد، یکی از دانش‌آموزانش کتاب «اردشیری، عاشق‌ترین معلم» را منتشر کرد و دو سال پس از آن، جایزه‌ای به نام او راه‌اندازی شد که سال‌ها به دانش‌آموزان برتر گیلانی در کنکور اهدا می‌شد.

 

رابرت مرتون، جامعه‌شناس این حوزه بر این عقیده است که  باوری که دیگران به توانایی ما دارند، می‌تواند خود آن توانایی را در ما بسازد. معلمی که با دانش‌آموز کم‌بضاعت همان‌گونه رفتار می‌کند که با فرزند برخوردارترین خانواده‌ی شهر، در واقع به او پیام می‌دهد که استحقاق موفقیت را دارد؛ و این پیام به ‌مرور به واقعیت بدل می‌شود. اردشیری، با کلاس‌های تقویتی رایگان و با حذف فاصله‌ی طبقاتی در رویکرش، دقیقا همین کارکرد را در مقیاس یک شهر ایفا کرد.

او نشان داد که معلم می‌تواند در چارچوب محدود یک کلاس درس، عدالتی را بازتولید کند که نهادهای بزرگ‌تر جامعه اغلب از تحقق آن ناتوان‌اند. آن‌چه اردشیری را در حافظه‌ جمعی رشت ماندگار کرد، فقط موفقیت آموزشی شاگردانش نبود. جامعه‌شناسان حافظه‌ جمع، معتقدند؛ جوامع، شخصیت‌هایی را به یاد می‌آورند و بزرگ می‌دارند که ارزش‌های مشترک آن جامعه را در قامت یک فرد متجسم کرده باشند.

 

نام‌گذاری بلوار و مدرسه به نام او، انتشار کتابی درباره‌ی زندگی‌اش، تاسیس جایزه‌ای به یادش و حتی حضور شاگردانش دربرف سنگین سال ۱۳۸۳ برای یاری خانواده‌ معلم‌شان، همگی نشانه‌هایی از این‌اند که یک جامعه در شخص اردشیری، آرمان معلمی خود را بازیافته و آن را پاس داشته است.

 

بیش از دو دهه پس از درگذشت او، نام ولی‌اله اردشیری هنوز در رشت زنده است؛ نه فقط به این دلیل در تدریس درس فیزیک مهارت بی‌نظیری داشت، بلکه از آن‌رو که به شاگردانش آموخت، صرفه‌نظر از خاستگاه طبقاتی‌شان، شایسته‌ی دانستن و رشد کردن‌ هستند. این، شاید بزرگ‌ترین درسی باشد که در آستانه‌ی هر سال تحصیلی جدید، باید بار دیگر آن را مرور کرد

 

اکنون که در شروع سال تحصیلی جدید، باید این پرسش مهم را مطرح کنیم که آیا نظام تربیتی ما هنوز فضایی برای ظهور معلمانی از جنس اردشیری فراهم می‌کند؟ آیا معلم در میان فشارهای اقتصادی و اداری، هنوز می‌تواند همان کنشگر اجتماعی باشد که نابرابری را در مقیاس کوچک کلاس درس، جبران کند؟

 

زندگی اردشیری پاسخی روشن به این پرسش می‌دهد: تاثیر یک معلم، محصول جانبی شرایط مساعد نیست، بلکه نتیجه‌ی انتخابی آگاهانه است؛ انتخاب کسی که دانش را به شرف و انسانیت می‌آمیزد و کلاس درس را به فضایی برای ترمیم نابرابری بدل می‌کند نه بازتولید آن.

 

بیش از دو دهه پس از درگذشت او، نام ولی‌اله اردشیری هنوز در رشت زنده است؛ نه فقط به این دلیل در تدریس درس فیزیک مهارت بی‌نظیری داشت، بلکه از آن‌رو که به شاگردانش آموخت، صرفه‌نظر از خاستگاه طبقاتی‌شان، شایسته‌ی دانستن و رشد کردن‌ هستند. این، شاید بزرگ‌ترین درسی باشد که در آستانه‌ی هر سال تحصیلی جدید، باید بار دیگر آن را مرور کرد…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.