مسیرهای تازه، یاددهی و یادگیری را دگرگون می‌کنند؛

چهارراه مدرسه آینده

0 ۳

اگر مدرسه را در یک چهارراه تصور کنیم، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های پیش‌روی نظام‌های آموزشی این نباشد که «به کدام مقصد خواهیم رسید؟»، بلکه این باشد که کدام مسیر را انتخاب خواهیم کرد؟ مدرسه امروز در نقطه‌ای ایستاده است که چند نیروی قدرتمند هم‌زمان در حال تغییر دادن آن هستند: هوش مصنوعی و فناوری‌های نوظهور، تغییر ماهیت کار، افزایش اهمیت مهارت‌ها و شایستگی‌ها، گسترش یادگیری شخصی‌سازی‌شده، تغییر نقش معلم، تحول در مفهوم زمان و مکان یادگیری و بازتعریف رابطه مدرسه با خانواده، جامعه و جهان کار. در چنین شرایطی، تصور یک آینده خطی برای مدرسه بیش از آن‌که آینده‌پژوهانه باشد، نوعی امتداد دادن حال به آینده است.

 

ادبیات آینده‌پژوهی آموزش نیز بر همین نکته تأکید دارد. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) در مجموعه سناریوهای خود درباره آینده مدرسه تا 2040، چهار مسیر متفاوت را ترسیم می‌کند: گسترش مدرسه، برون‌سپاری آموزش، مدرسه به‌مثابه هاب یادگیری و یادگیری همه‌جا و همه‌زمان. نکته اساسی این سناریوها آن است که سناریو پیش‌بینی نیست؛ بلکه ابزاری برای آشکار کردن فرض‌های پنهان، آزمون آمادگی نظام‌ها و اندیشیدن به آینده‌های متفاوت است (OECD, 2020).

 

مدرسه امروز در نقطه‌ای ایستاده است که چند نیروی قدرتمند هم‌زمان در حال تغییر دادن آن هستند: هوش مصنوعی و فناوری‌های نوظهور، تغییر ماهیت کار، افزایش اهمیت مهارت‌ها و شایستگی‌ها، گسترش یادگیری شخصی‌سازی‌شده، تغییر نقش معلم، تحول در مفهوم زمان و مکان یادگیری و بازتعریف رابطه مدرسه با خانواده، جامعه و جهان کار. در چنین شرایطی، تصور یک آینده خطی برای مدرسه بیش از آن‌که آینده‌پژوهانه باشد، نوعی امتداد دادن حال به آینده است

 

اما اگر بخواهیم این چهارراه را از زاویه‌ای عمیق‌تر بررسی کنیم، باید پرسش را از «آینده مدرسه» به «آینده محیط یاددهی–یادگیری» منتقل کنیم. زیرا مدرسه، پیش از آن‌که ساختمان، سازمان یا نظامی اداری باشد، محیطی برای رخ دادن یادگیری است. محیط یادگیری جایی است که پداگوژی در آن به واقعیت تبدیل می‌شود: نوع رابطه معلم و یادگیرنده، میزان عاملیت دانش‌آموز، نحوه سازمان‌دهی زمان، چگونگی تعامل افراد، استفاده از فناوری، شکل ارزیابی و حتی معماری فضا، همگی بازتابی از این هستند که یک نظام آموزشی یادگیری را چگونه تعریف می‌کند. پژوهش‌های سازمان توسعه و همکاری اقتصادی نیز محیط یادگیری را مفهومی فراتر از فضای فیزیکی می‌دانند؛ محیط یادگیری از تعامل یادگیرنده، معلم، محتوا، منابع، تجهیزات و فناوری شکل می‌گیرد (Dumont et al., 2010).

 

چرا ریخت‌شناسی برای مطالعه آینده محیط یادگیری اهمیت دارد؟

در این نقطه، تحلیل ریخت‌شناختی می‌تواند ابزار مناسبی برای عبور از تفکر تک‌سناریویی باشد. تحلیل ریخت‌شناختی عمومی[1] که ریشه‌های آن به کارهای «فریتز زویکی» بازمی‌گردد، برای ساختاربندی مسائل پیچیده، چندبعدی و عمدتاً غیرقابل‌کمّی‌سازی طراحی شده است. در این روش، مسئله به مجموعه‌ای از پارامترهای کلیدی شکسته می‌شود و برای هر پارامتر، وضعیت‌ها یا گزینه‌های متفاوت تعریف می‌شود؛ سپس با بررسی سازگاری میان این گزینه‌ها، مجموعه‌ای از پیکربندی‌های ممکن شکل می‌گیرد (Ritchey, 2011, 2018).

 

برای محیط‌های یاددهی- یادگیری، این پارامترها می‌توانند شامل: مکان یادگیری، معماری و چیدمان فضا، نقش معلم، نقش یادگیرنده، زمان یادگیری، شیوه گروه‌بندی، فناوری، نوع تعامل، شیوه ارزیابی، مرزهای مدرسه و جامعه و میزان شخصی‌سازی باشند. در چنین چارچوبی، دیگر مجبور نیستیم یک تصویر واحد از «کلاس آینده» ارائه کنیم. می‌توانیم بپرسیم اگر نقش معلم از انتقال‌دهنده دانش، به طراح تجربه یادگیری تغییر کند، اگر کلاس از یک فضای ثابت، به یک محیط منعطف تبدیل شود، اگر یادگیری از زمان‌بندی مدرسه، مستقل شود و اگر هوش مصنوعی بخشی از معماری شناختی محیط یادگیری شود، چه پیکربندی‌هایی از مدرسه امکان ظهور خواهند داشت؟

 

این نگاه با تحول ادبیات محیط‌های یادگیری نیز همسو است. سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در چارچوب محیط‌های یادگیری نوآورانه، بر این تأکید می‌کند که تحول محیط یادگیری تنها تغییر عناصر فیزیکی نیست؛ بلکه باید «هسته پداگوژیک» محیط، فرهنگ سازمانی، رهبری یادگیری، شبکه‌های ارتباطی، فناوری و ارتباط با جامعه نیز متحول شوند (OECD, 2013).

چهار مسیر در چهارراه

مسیر اول: مدرسه تقویت‌شده؛ آینده‌ای که گذشته را هوشمند می‌کند

در نخستین مسیر، مدرسه همچنان همان نهاد آشنا باقی می‌ماند، اما با فناوری، داده و هوش مصنوعی تقویت می‌شود. کلاس همچنان وجود دارد، برنامه درسی همچنان سازمان‌دهنده اصلی یادگیری است، معلم همچنان در مرکز فرایند قرار دارد و دانش‌آموزان همچنان در گروه‌های نسبتاً ثابت گرد هم می‌آیند؛ اما همه این عناصر «هوشمندتر» می‌شوند.

 

در این آینده، AI می‌تواند به‌عنوان دستیار معلم، مربی شخصی یادگیری، ابزار تولید محتوا، تحلیلگر داده‌های یادگیری و حتی همراه شناختی دانش‌آموز عمل کند. فضای فیزیکی نیز انعطاف‌پذیرتر می‌شود، اما منطق اصلی مدرسه تغییر بنیادین نمی‌کند. این همان آینده‌ای است که در آن فناوری تغییر می‌کند، اما معماری نهادی مدرسه عمدتاً باقی می‌ماند. این مسیر با سناریوی « تداوم و گسترش آموزش مدرسه‌ای»[2] در گزارش سازمان توسعه و همکاری اقتصادی شباهت دارد؛ سناریویی که در آن آموزش رسمی گسترش می‌یابد و فناوری، شخصی‌سازی و دسترسی را تقویت می‌کند، بدون آنکه ساختار اصلی مدرسه از میان برود (OECD, 2020).

 

مسیر دوم: مدرسه به‌مثابه هاب؛ آینده‌ای که دیوارهای مدرسه را باز می‌کند

در مسیر دوم، مدرسه از یک ساختمان آموزشی به یک گره در اکوسیستم یادگیری تبدیل می‌شود. کلاس همچنان وجود دارد، اما دیگر تنها محل یادگیری نیست. کتابخانه، آزمایشگاه، شرکت‌ها، مراکز فرهنگی، فضاهای عمومی، طبیعت، خانواده و محیط‌های دیجیتال، همگی بخشی از شبکه یادگیری می‌شوند.

 

در اینجا معلم نیز از «مالک فرایند یادگیری» به طراح و هماهنگ‌کننده تجربه‌های یادگیری تبدیل می‌شود. یادگیرنده میان فضاهای مختلف حرکت می‌کند و پروژه‌ها و مسائل واقعی، بیش از برنامه‌های درسی سنتی، ساختار تجربه او را تعیین می‌کنند. این مسیر به سناریوی «مدرسه به مثابه هاب یادگیری»[3] در چارچوب سازمان توسعه و همکاری اقتصادی نزدیک است؛ جایی که مدرسه بازطراحی می‌شود تا به مرکز و شبکه‌ای برای یادگیری در جامعه تبدیل شود (OECD, 2020).

 

سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در چارچوب محیط‌های یادگیری نوآورانه، بر این تأکید می‌کند که تحول محیط یادگیری تنها تغییر عناصر فیزیکی نیست؛ بلکه باید «هسته پداگوژیک» محیط، فرهنگ سازمانی، رهبری یادگیری، شبکه‌های ارتباطی، فناوری و ارتباط با جامعه نیز متحول شوند

 

مسیر سوم: یادگیری شخصی و هوشمند؛ آینده‌ای که کلاس را از مرکزیت می‌اندازد

در مسیر سوم، نقطه ثقل از «کلاس» به یادگیرنده منتقل می‌شود. هوش مصنوعی، داده‌های یادگیری، واقعیت افزوده و مجازی، شبیه‌سازی و محیط‌های دیجیتال امکان ایجاد مسیرهای بسیار شخصی‌سازی‌شده را فراهم می‌کنند. هر یادگیرنده می‌تواند سرعت، مسیر، منابع و حتی بخشی از زمان یادگیری خود را تنظیم کند.

 

در چنین محیطی، مفهوم «کلاس هم‌زمان برای همه» به تدریج ضعیف می‌شود. ممکن است گروهی از دانش‌آموزان در یک مسئله مشترک کار کنند، در حالی که هرکدام مسیر یادگیری متفاوتی را طی می‌کنند. این آینده با مفهوم عاملیت یادگیرنده در چارچوب OECD Learning Compass 2030 همخوانی دارد؛ چارچوبی که بر توانایی یادگیرنده برای جهت‌یابی مستقل در موقعیت‌های ناآشنا، به جای دریافت دستورالعمل‌های ثابت، تأکید می‌کند (OECD, 2019).

 

در این مسیر، معلم حذف نمی‌شود؛ بلکه نقش او دشوارتر و انسانی‌تر می‌شود. هرچه فناوری در انتقال، تمرین و بازخورد توانمندتر شود، اهمیت قضاوت حرفه‌ای، رابطه، انگیزش، معنا، اخلاق و طراحی تجربه یادگیری افزایش می‌یابد.

مسیر چهارم: پس از مدرسه؛ آینده‌ای که در آن «یادگیری همه‌جا است.»

اما در انتهای دیگر چهارراه، آینده‌ای رادیکال‌تر قرار دارد: آینده‌ای که در آن مرز میان مدرسه، خانه، دانشگاه، محیط کار و زندگی روزمره تقریباً از میان می‌رود. یادگیری می‌تواند در هر زمان و هر مکان رخ دهد؛ فناوری‌های هوشمند، AI، واقعیت افزوده، اینترنت اشیا و شبکه‌های یادگیری امکان دسترسی دائمی به منابع و تجربه‌های آموزشی را فراهم می‌کنند.

 

در این سناریو، حتی مفهوم «مدرسه» ممکن است مانند امروز ضروری نباشد. سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در سناریوی « یادگیری همه‌جا و همه‌زمان »[4] آینده‌ای را توصیف می‌کند که در آن یادگیری در همه‌جا و همه‌زمان رخ می‌دهد و مرز میان یادگیری رسمی و غیررسمی کمرنگ یا حذف می‌شود (OECD, 2020).

 

اما این آینده، بیش از هر مسیر دیگری، پرسش‌های اخلاقی و اجتماعی ایجاد می‌کند: اگر مدرسه حذف شود، چه چیزی جایگزین نقش اجتماعی آن خواهد شد؟ چه کسی مسئول تضمین عدالت آموزشی است؟ چه کسی از کودکی که دسترسی برابر به فناوری ندارد حمایت می‌کند؟ و اگر الگوریتم‌ها بخش مهمی از فرایند یادگیری را هدایت کنند، چه کسی درباره اهداف، ارزش‌ها و معنای آموزش تصمیم خواهد گرفت؟

 

اگر محیط یادگیری قلب تپنده مدرسه است، تغییر ریخت آن فقط یک تغییر معماری نیست؛ تغییر در خودِ فلسفه آموزش است. همان‌گونه که سازمان توسعه و همکاری اقتصادی تأکید می‌کند، محیط‌های یادگیری اثربخش باید یادگیری را در مرکز قرار دهند و در عین حال نقش حیاتی معلمان، تعاملات اجتماعی و طراحی آگاهانه محیط را حفظ کنند

 

از چهارراه تا انتخاب

چهار مسیر بالا را نباید چهار پیش‌بینی درباره آینده دانست. ارزش آنها دقیقاً در این است که ما را مجبور می‌کنند درباره آن‌چه ممکن است، آن‌چه محتمل است و آن‌چه مطلوب است جداگانه فکر کنیم. آینده مدرسه از پیش نوشته نشده است. حتی ممکن است آینده واقعی ترکیبی از این چهار مسیر باشد: مدرسه‌ای که همچنان ساختمان دارد، اما بخشی از یادگیری آن در جامعه رخ می‌دهد؛ معلمی که از AI استفاده می‌کند، اما مسئولیت تربیتی خود را حفظ می‌کند؛ دانش‌آموزی که مسیر شخصی خود را دارد، اما همچنان به گروه و اجتماع تعلق دارد.

بنابراین، مسئله اصلی برای پژوهشگران پداگوژی آینده این نیست که کدام‌یک از این چهار آینده «درست» است. مسئله این است که هر پیکربندی چه نوع یادگیری، چه نوع انسان و چه نوع جامعه‌ای تولید می‌کند؟ اگر محیط یادگیری قلب تپنده مدرسه است، تغییر ریخت آن فقط یک تغییر معماری نیست؛ تغییر در خودِ فلسفه آموزش است. همان‌گونه که سازمان توسعه و همکاری اقتصادی تأکید می‌کند، محیط‌های یادگیری اثربخش باید یادگیری را در مرکز قرار دهند و در عین حال نقش حیاتی معلمان، تعاملات اجتماعی و طراحی آگاهانه محیط را حفظ کنند.(Dumont et al., 2010).

 

بنابراین، در این چهارراه، انتخاب میان «کلاس سنتی» و «کلاس هوشمند» نیست. انتخاب واقعی میان پیکربندی‌های متفاوتی از رابطه انسان، دانش، فناوری، فضا و جامعه است. و شاید مهم‌ترین وظیفه امروز ما این نباشد که یک مدرسه برای آینده طراحی کنیم؛ بلکه باید محیط‌های یاددهی–یادگیری را چنان منعطف طراحی کنیم که بتوانند در برابر چندین آینده ممکن دوام بیاورند و خود را با آنها بازآفرینی کنند. مدرسه آینده، پیش از آنکه یک مقصد باشد، باید توانایی حرکت در میان چهارراه‌های آینده را داشته باشد.

 

* متخصص نوآوری آموزشی با تمرکز بر مهارت‌های آینده، تحول مدرسه و توسعه شایستگی‌های قرن بیست‌ویکم

 

منابع:

  1. Dumont, H., Istance, D., & Benavides, F. (Eds.). (2010). The nature of learning: Using research to inspire practice. OECD Publishing. https://doi.org/10.1787/9789264086487-en
  2. (2013). Innovative learning environments. OECD Publishing. https://doi.org/10.1787/9789264203488-en
  3. (2019). OECD Learning Compass 2030: A series of concept notes. OECD.
  4. (2020). Back to the future of education: Four OECD scenarios for schooling. OECD Publishing. https://doi.org/10.1787/178ef527-en
  5. Ritchey, T. (2011). Modeling alternative futures with general morphological analysis. World Future Review, 3(1), 83–94. https://doi.org/10.1177/194675671100300105
  6. Ritchey, T. (2018). General morphological analysis as a basic scientific modelling method. Technological Forecasting and Social Change, 126, 81–91. https://doi.org/10.1016/j.techfore.2017.05.027

[1] (General Morphological Analysis)

[2] Schooling Extended

[3] Schools as Learning Hubs

[4] Learn-as-you-go

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.