روسیه چگونه عوامل ایرانی را برای تامین منافع به‌کار می‌گرفت؛

جولان «اگنت‌ها» در گیلان

0 ۴۵

فرقی نمی‌ کرد، تاجر باشد، یا یک فرد عادی. وقتی کسی قبای«اگنت» میپوشید، نه‌تنها امنیت جانی که نانش هم در روغن بود و بیچاره کسی که «اگنت» با او درمی‌افتاد، خود را ورافتاده میدید.

 

برخی اگر قبای اگنتی هم به تنشان نمی‌‌رفت، نشان «عقاب» و یا پرچم روسیه را بر سردر خانه نصب میکردند تا در امان باشند. دو بار هم با کشتی تا باکو یا هشترخان میرفتند و یک «اُف» هم پس اسمشان می‌گذاشتند، تا بقیه حساب کار دستشان بیاید.

 

«اگند» یا «اگنت» وطنش ایران بود اما «عامل» روسیه و سرزمین گیلان همیشه پر بود از اگندی‌‌هایی که چشم و گوش روسیه بودند و البته از این راه منافع کثیری هم کسب میکردند.

 

در زبان روسی(فرهنگ کلیف سُوا)؛ اگنت عامل و یا نماینده معنی شده و در فرهنگهای دیگر(واسکانیان) نماینده و مامور و (در فرهنگ توفچینکوا) علاوه بر آن وکیل و جاسوس ترجمه شده است و در فرهنگ (فارسی به روسی روبینچیک) عامل، جاسوس و نماینده ترجمه شده است.

 

تاریخ را که ورق بزنید، کم‌ و‌ بیش نشانه‌‌‌هایی از فعالیت اگنتهای روسیه را میتوان احصا کرد و این گزارش تنها پرده کوچکی است، از افرادی که «وطن» ورد زبانشان بود، اما پیمانهشان در کیسه همسایه.

 

*

 

به استناد نقشه‌ی دوره ناصری (1249خ) می‌دانیم که کشور‌های روسیه، انگلیس، فرانسه و شهبندری(عثمانی) از دوره قاجار در شهر رشت کنسولگری داشتند. اگرچه در گذر تاریخ کنسولگری‌ها مختص پایتخت شد ولی هنوز هم ساختمان اداری کنسولگری روسیه در رشت فعال است.

 

کنسولگری روسیه تعداد نیروی مشخص داشت، ولی نیرو‌های اجیرشده یا بهتر بگوییم «اگنت» ‌هایش هم نبض بازار را در دست داشتند و هم سرمایه‌های اجتماعی را در کنترل.

 

«اگند» یا «اگنت» وطنش ایران بود اما «عامل» روسیه و سرزمین گیلان همیشه پر بود از اگندی‌‌هایی که چشم و گوش روسیه بودند و البته از این راه منافع کثیری هم کسب می‌کردند

 

به‌دلیل فجایعی که روس‌ها در طول تاریخ در گیلان به‌بار آوردند، برخی برای در امان ماندن از آسیب‌‌های احتمالی ممکن بود، مدتی تحت لوای روسیه قرار گیرند، این افراد را باید از اگنت‌ها جدا کرد. برخی باوجود آسیب هم حاضر نشدند این ننگ را برای مدت کوتاهی هم بپذیرند.

 

نمونه آن را در خاطرات «جهانگیر سرتیپ‌پور» می‌توان خو‌اند که در خلال حوادث جنبش جنگل، مادرش حاضر نشد پرچم روسیه را بر سردرب خانه‌اش نصب کند و عمارت دوطبقه آن‌ها، اسطبل اسب ‌های روس شد.

 

در اواخر قاجار، نفوذ روسیه در گیلان به قدری زیاد شد که نه‌تنها اتباع، بلکه زبان گیلکی هم استحاله شده بود. «ظهیرالدوله»، داماد ناصرالدین شاه که در مقطعی حاکم گیلان هم می‌شود می‌نویسد:«خود شهر رشت… پنجاه هزار نفر سکنه دارد. چهار هزار آن تبعه روس و روسی هستند.

 

هزار نفر هم شاید متفرقه تبعه دول دیگر داشته باشد… غالب مردمش روس مآب هستند. در مکالمات از ده کلمه البته دو کلمهاش لغت روسی است. بعضی هم که قهرا نمی‌توانند، از گفت‌ وگو و صحبت شان پیداست که چقدر بی‌غیرتند.» (ص:64)

 

خود او چندین نوبه به دیدن کنسول روس می‌رود. نخست به محض ورود به رشت «در رشت روز پنجشنبه نوزدهم(30/1/1279 ش): قبل از شهر جناب کارگزار آمدند. منزل ما، باهم رفتیم به دیدن قونسول روس (چون در رسومات آلافرنگ رسم است که در هر شهر شخص وارد باید در ملاقات سبقت کند.)

 

قنسول روس دو خانه دارد دور از هم، یکی خانه معروف به خانه رستم خانی است که دفتر قونسولخانه و رسمیت قونسول از قدیم که بنای قونسولخانه داشتن شده است، در آنجاست. خانه دیگر که خود قونسول نشسته است، ملک حاجی میرزا نصیر گیلانی است. »

 

(ص:56) همچنین قبل و بعد از رفتن به تکیه دولت و دیدن مراسم تعزیه، سه‌شنبه غره محرم 1318 (11/2/1279 ش)نخست به دیدن قنسول روس می‌رود.

 

ظهیرالدوله درباره ساخت راه رشت به تهران که توسط روس‌ها ساخته شد، به اعتراض یادآور می‌شود که یکی از تجار قزوینی ساکن رشت می‌خواست این راه را بسازد که اجازه ندادند.(ص:70)

 

او از عمارت ‌های دولتی می‌نویسد که بدون پرداخت اجاره بها در اختیار روسهاست «عمارت صدری [انزلی] لب آب دریا ساخته شده است. این هم از بنا‌های میرزا حسین‌خان مشیرالدوله است که زمان صدارتش برای دولت ساخته است و قونسول روس همه ساله به این عمارت صدری ییلاق می‌آید و حال آن‌که نه ملک دولتش است و نه مال خودش است و نه اجاره می‌کند…» (ص:79)

 

از این‌همه استثمارکه بگذریم، اعمال و نفوذ اگنت‎ها طرف دیگر ماجراست. نخستین بار، نام «اگندی حموم» در گیلان، ذهن مرا مشوش کرد که چرا یک سازه عمومی که با شرعیات و طهارت مسلمانان در ارتباط است، نام روسی دارد و معلوم شد که بانی و سازنده‌اش یکی از اگند‌های مهم گیلان بود.

 

به‌دلیل فجایعی که روس‌ها در طول تاریخ در گیلان به‌بار آوردند، برخی برای در امان ماندن از آسیب‌‌های احتمالی ممکن بود، مدتی تحت لوای روسیه قرار گیرند، این افراد را باید از اگنت‌ها جدا کرد.

 

نویسنده « گیلان در جنبش مشروطیت» «اگنتها» را تاجر باشی‌های روس معرفی می‌کند.« عمال ایرانی روس، که منابع روسیه را در گیلان تامین می‌کردند، تاجر باشیها و اگنتها بودند که چند نفر از شناخته شده‌ها عبارت بودند از؛ حاجی قاسم خان مجیب السلطان، اگنت تالش؛ کربلایی مومن داداش اُف، تاجر باشی انزلی؛ امجد السلطان، اگنت لاهیجان؛ حاجی صمد خان و حاجی رستم، تاجر باشی رشت؛ حاجی محمد خان، اگنت لنگرود؛ ارفع التجار، تاجر باشی رودسر.»(فخرأیی، 2563: 213 و 214)

 

اگرچه قضاوت در فقدان اسناد کافی، حرکت بر لبه تیغ است، اما نگاهی خواهیم داشت به یکی از این اگندها که در پس سال‌ها از او به نیکی یاد می‌شود و نمازگزاران در مسجدی که بانی ساختش بود، روزانه «حاج صمدخان» را دعاگویند.

 

«حاجی صمدخان شیروانی» که به گفته نوه‌اش سکو‌های نفتی‌اش را در باکو وانهاد و به رشت مهاجرت کرد، کسی است که در حوادث مشروطه، یکی از عاملان روسیه در قلع و قمع مجاهدان گیلانی بود.

 

«در تاریخ 26 شعبان 1329 ه. ق کارگزار انزلی گزارش داد که حاجی صمدخان تاجر باشی، اگنت قونسولگری رشت، به انزلی آمده مسلک خود را لجاجت و سختگیری و بدرفتاری قرار داده است، در ابطال حقوق مردم می‌کوشد و به هیچ وجه حرف حساب و قانونی نمی‌پذیرد، انگار می‌خواهد زورآزمایی کند.

 

به همین جهت است که بر تجری اتباع روسیه افزوده شده است و هر ساعت نسبت به اتباع داخله اجحاف و تعدی بیشتر روا می‌دارند؛ به‌طورِی که چند روز پیش حاجی علی اکبر باباخانی و پسرانش را که داخل کشتی کربلایی حسن، تبعه دولت علیه، مشغول معامله نمک بوده ‌اند، بدون جهت مضروب ساخته ‌اند؛ حیدرخان، مامور بلدیه، را عبدالعلی شیروانی و کربلایی نصرالله که منسوب به تابعیت روس‌‌اند، آن قدر در حین ادای وظیفه کتکم زده ‌اند که نامبرده اکنون بستری است.

 

 

جهت رسیدگی به موضوع نامه ای به اگنت نوشته شد و جواب نداد. به حکومت انزلی شفاها گفته است که کارگزار با اگنت مخالف می‌باشد. در صورتی‌که رفتار کارگزار بیطرفانه و در نهایت سلوک است.» (همان:230)

 

«خبر آوردند که تاجر باشی (مقصود حاجی صمدخان بادکوبه‌ای است) با جمعیتی در بازار می‌گردد و می‌گوید به امر قونسول دکان را بازکنید والا غارت خواهد شد. مردم از شنیدن این خبر به هیجان آمده از باز کردن دکاکین امتناع می‌ورزیدند. همان روز، دو ساعت به غروب، بعضی نقاط را به‌طورِ نظامی محصور و چند نفر را که معروف به ایران‌دوستی هستند، گرفتار نمودند. میرزا حسین خان کسمائی را نیافته ولی در خانه‌اش خرابی بسیار به بار آوردند…» (ص: 238)

 

امروز می‌دانیم که روسیه مشروطه خواهان گیلانی را در دادگاه‌های فرمایشی در شهر‌های مختلف اعدام کرد و تنها مزار 4 تن از مجاهدان اعدام شده در یک گور بر ما مشخص است. و در دوره پهلوی دوم، بنای یادبودی برایشان ساخته شد. شهیدگاه و المان واقع در پشت بیمارستان پورسینای رشت، نمادی از یک دادگاه فرمایشی(13 صفر 1330 ه. ق در صحرای ناصریه رشت) است که یکی از شهود صمدخان بود.

 

«در محاکمه دسته اول متهمین که عبارت بودند چند نفر افراد مرعوب یا مجذوب که به هر تقدیر حسن شهرتی در میان مردم نداشتند، شهادت دادند که تیر‌اندازی متهمین را به سوی سربازان روسی دیده‌اند. شهود مزبور ضیاء العلما، حاج آقا کریم اف، میرابوطالب دریابیگی، نایب رحمان فراش و حاجی صمدخان تاجر باشی نام داشند.

 

یک نفر یخ فروش نیز به وسیله تطمیع به جمع شهود اضافه شد و به دلالت شهادت‌های آنان حکم اعدام هرچهار نفر که از پیش تهیه شده بود، صادر گردید.» (فخرایی، ص:248)

 

عمال ایرانی روس منابع روسیه را در گیلان تامین می‌کردند از تاجر باشیها و اگنتها بودند که از جمله آنها «حاجی صمدخان شیروانی» است. کسی که در حوادث مشروطه، یکی از عاملان روسیه در قلع و قمع مجاهدان گیلانی بود

 

تیمور صمدزاده، پسر «حاج صمدخان شیروانی» است. حاج صمدخان را به‌نام مالک و بانی «مسجد صمدخان و کاروانسرای گاریخانه» در محله‌ی باقرآباد می‌شناسیم. راسته اصلی خیابان فعلی باقرآباد، بخشی از محله‌ی بزرگ صیقلان بود که با احداث خیابان تختی دوپاره شد.

 

در آستانه انقلاب اکتبر 1917م. در روسیه که بالشویک‌ها به قدرت رسیدند، بسیاری از ایرانی تبار‌‌هایی که در صنایع نفتی قفقاز کار می‌کردند، بیرون ر‌انده شده و در رشت و انزلی ساکن شدند.

 

با مصادره اموال بسیاری از صاحبان صنایع و سرمایه‌گذاران نفتی، برخی از آن‌ها نیز که تبار ایرانی داشتند. به جبر زمانه به رشت مهاجرت کردند. یکی از این ثروتمندان، «حاج صمدخان شیروانی» است که به‌نظر می‌رسد سال‌ها قبل از انقلاب اکتبر در رشت ساکن بوده و مکنتی بهم زده است.

 

«یوسف صمدزاده» نوه او پیرامون پیشینه خانوادگی‌اش می‌نویسد:«… پدربزرگم حاج صمدخان تاجر باشی شیروانی در بادکوبه به دنیا آمد و در اکتبر 1917 بعد از سقوط تزار عده‌ای از مردم بادکوبه که ریشه خانوادگی ایرانی داشته و پایبند به عقاید مذهبی و ملی بوده‌اند به سرزمین مادری خود ایران مهاجرت کردند و در مناطق شمالی ایران از جمله رشت ساکن شدند… هم‌زمان با این مهاجرت‌ها پدربزرگم نیز به ایران مهاجرت کرد.» (ص: 9)

 

اگرچه در کتاب مذکور اشاره‌ای نشده ولی به استناد دست‌نوشته‌ای به خط نستعلیق با امضای دکتر یوسف صمدزاده که بر دیوار مسجد صمدخان نصب شده است- حاج صمدخان در باکو اموال و چاه‌‌های نفت خود را بعد از انقلاب اکتبر رها کرده و  سرپرستی مهاجران می شود که به انزلی و رشت کوچ‌انده شده‌‌اند.

 

اکنون می‌دانیم که بعد از انقلاب اکتبر1917م. (مقارن با 1335ق) بلشویک‌ها با شعار منافع اشتراکی، اموال صاحبان سرمایه از جمله سرمایه‌داران نفتی را مصادره کردند و بسیاری از کارگران ایرانی‌تبار که در تاسیسات نفتی کار می‌کردند به دلیل نداشتن تابعیت، رسما از باکو اخراج شدند. بخش زیادی از این مهاجران در محله باقرآباد ساکن می‌شوند.

 

مسجدی که صمدخان شیروانی در محله باقرآباد رشت ساخت به استناد کتیبه موجود در سال1334 قمری(1294خ) ساخته شده است. بنابراین صمدخان می‌باید پیش از انقلاب اکتبر و یا در نهایت در آستانه تحولات به رشت آمده باشد.

 

ضمن اینکه بنابر دست خط نوه‌اش که در مسجد موجود است، صمدخان علاوه بر ساخت مسجد در احداث و ترمیم راه‌ها و پل‌ها نیز نقش داشته و بارها به عتبات رفته است و اگر شهود فخرایی را هم بپذیریم، شکی نمی‌ماند که صمدخان سنوات بیشتری در رشت ساکن و اگر هم در باکو هم منزل داشته قطعا در رشت نیز صاحب نفوذ و ثروت بوده است.

 

صمدخان سه پسر داشته که یکی از ایشان به‌نام «جعفر» زودتر از صمدخان فوت می‌کند. قبر تیمور و صمدخان داخل مسجد است ولی از مزار دو پسر دیگر اطلاعی حاصل نشد.

 

ضمن احترام به خدمات صمدخان تاجر شیروانی و دکتر یوسف صمدزاده که مدتی نماینده مردم گیلان در مجلس شورای ملی بود، ولی صمدخان یکی از اگنت‌های روسیه در گیلان بود.

 

روسیه مشروطه خواهان گیلانی را در دادگاه‌های فرمایشی در شهر‌های مختلف اعدام کرد و تنها مزار 4 تن از مجاهدان اعدام شده در یک گور بر ما مشخص است. و در دوره پهلوی دوم، بنای یادبودی برایشان ساخته شد

 

از خاطرات دکتر صمدزاده برمی‌آید که نه‌تنها عمارت، بلکه الگوی زندگی ایشان هم کاملا روسی بود. خانه بسیار بزرگی داشتند و این عمارت که هم بخش مهمان داشت و هم سکونت خانواده، بنایی بوده که ساختش قاعدتا چندین سال زمان برده است.«اتاق‌های منزلمان مزین به کاغذ دیواری‌های رنگی متنوع روسی بود… حمام شخصی در منزلمان بود و گل کاری زیبا… که به‌صورت پیچه‌های بسیار زیبا از سرتاسر بالکن طولانی منزلمان آویزان بود… در دو منزلی که تقاطع محله‌های صیقلان، سرخبنده و باقرآباد که در مقابل هم ساخته شده بودند وجود داشت.

 

منزل اولیه، بسیار بزرگ و در طبقات مختلفش وسایل مجهز و مجللی قرار داشت که عمدتا محل پذیرأیی از اعیان و رجال مطرح آن روز بود. منزل دوم که کوچک‌تر بود یک ورودیه کوچک داشت که پس از عبور از آن از طریق دومین درب وارد محوطه منزل می‌شدیم.

 

در وسط حیاط یک تیر چراغ برق بود که با نفت روشن می‌شد. یک حمام اختصاصی نیز در گوشه‌ای از منزل قرار داشت… در پشت ساختمان، اصطبل اسب‌های پورلوتکه (درشکه اشرافی…) وجود داشت که در آنجا ضمن آماده نگه داشتن درشکه‌ها از اسب ها نیز مراقبت می شد… .» (ص: 10)

 

یوسف صمدزاده به تصریح خودش تنها 4سال داشت که پدربزرگش در سال 1302 فوت کرده و در همان مسجد دفن می‌شود. در صفحات دیگر یادآور می شود که پدربزرگ ناظر بر اعمال آن‌ها و زندگی اشرافی‌شان بوده است. و مخصوصا زنی ترک زبان را به‌عنوان دایه برای نوه‌اش برگزید که مطلقا جز زبان آذری نمی‌‌دانست تا یوسف با زبان ترکی آشنا شود. (همان: 19 و 22)

 

ولی بعد از فوت حاج صمدخان، زندگی اشرافی از اسب می‌افتد. اسب‌‌هایی که حتی حمام را هم برای شستنشان قرق می‌کردند. به نحوی که «یوسف» تنها فرزند و عزیزدردانه تیمور، حتی لباس مناسب برای رفتن به مدرسه ندارد. اگرچه دکتر صمدزاده، اشاره ضعیفی دارد که پدرش بسیار بخشنده و در‌عین‌حال ولخرج  بوده و بعد از بازنشستگی هم دمی به دود می‌داد، ولی میزان بی‌چیزی ایشان تامل برانگیز است. ضمن اینکه تیمور صمدزاده بعدها کارمند اداره دارایی شده و تا سال 1338 زنده بوده است.

 

 

پس اگر حاج صمد خان، قبل از انقلاب اکتبر در رشت صاحب نفوذ و مکنت بوده، ممکن است پس از پیروزی بلشویک‌‌های رشت (در سال 1299خ)، اموال خ‌اندان صمدخان نیز مصادره شده باشد.

 

می‌دانیم که بسیاری از گاریخانه‌‌های راسته اصلی محله باقرآباد اوقافی است و گاراژداران فعلی،  اجاره ملک را به اداره اوقاف می‌پردازند. اما در سال‌‌های اخیر، بانویی مدعی ‌شده که از اعقاب صمدخان است و از اجاره داران خواسته بود تا اجاره ملک را به ایشان بپردازند. (گفت‌ وگو با دونفر از اجاره داران، مرداد1404)

 

برخی معتقدند؛ دو فرد به‌نام صمدخان در رشت داشته‌ایم. «علی اکبر مرادیان گروسی»، در مصاحبه با نگارنده (7آذر1399)، دو بار بیان کرد که مسجد صمدخان را سردار صمدخان مراغه‌ای ساخته و پیرامون صمدخان شیروانی با تردید سخن گفت.

 

هرچند این نظریه را هم می‌توان مطرح کرد که شاید سردار صمدخان مراغه ای معروف به «صمد شجاع الدوله» که در سرکوب مشروطه خواهان آذربایجان نقش داشت و به روسیه گریخت، با هویت جدیدی به رشت آمده باشد خصوصا اینکه پیرامون محل مرگ وی نیز روایت‌ها متفاوت است؛ تفلیس، لنینگراد و مسکو را هم نوشته‌اند. درحالیکه صمدخان تاجر باشی در مسجدی که ساخت دفن شده است.

 

با این‌حال دکتر یوسفدهی این نظریه را رد کرده و تاکید دارد که صمدخان و شجاع الدوله دو شخصیت متفاوت بودند. و هردو از مخالفان سرسخت مشروطه خواهان بوده‌‌اند.

 

به استناد دست‌نوشته‌ای به خط نستعلیق با امضای دکتر یوسف صمدزاده که بر دیوار مسجد صمدخان نصب شده است- حاج صمدخان در باکو اموال و چاه‌‌های نفت خود را بعد از انقلاب اکتبر رها کرده و  سرپرستی مهاجران می شود که به انزلی و رشت کوچ‌انده شده‌‌اند

 

به گفته رضا نوزاد (گفت‌ وگو درآذر1404)؛ «در دوران مشروطه حاجی صمدخان تاجر باشی روس را در رشت داریم که به مشروطه خواهان سخت می‌گرفت و حتی در 18شعبان 1329 پسر همین حاجی صمدخان به مطبعه شرافت ریخته، افصح المتکلمین را ضرب و شتم کردند و لوازم چاپخانه را از بین بردند.» در حوادث جنبش جنگل هم می‌خوانیم که جنگلیان پسران صمدخان را بازداشت کرده بودند.

 

دکتر یوسف صمدزاده، در کودکی پدربزرگ خود و البته مکنت آن دوران را از دست داده و بی‌تردید از تعاریف اعضای خانواده، پدربزرگش را توصیف کرده است. باید اوراق گمشده تاریخ معاصر را پیدا و به‌هم وصل کرد تا فهمید اگنت‌ها چه نقش‌‌‌هایی را در قالب وطن دوستی بازی کردند.

 

منابع:

(تشکر از مهندس مسعودحقانی برای جستجو در فرهنگ لغتهای روسی و ترجمه صحیح اگنت)

1-فخرایی، ابراهیم « گیلان در جنبش مشروطیت»، شرکت سهامی کتاب‌‌های جیبی با همکاری موسسه انتشارات فرانکلین، چاپ سوم: 2536.

2-خاطرات دکتر یوسف صمدزاده، نماینده مجلس شورای ملی، به کوشش منوچهر نظری، انتشارات تهران: چاپ اول: 1397.

3-سرتیپ پور، جهانگیر «تاریخ معاصر گیلان»، از دوران احمدشاه، رضاشاه و اوایل سلطنت محمدرضا شاه»، چاپ نخست: 1402، رشت: گیلکان.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.