«پیشواکوه»؛ شهری که زمانی نامش درمیان شهرهای پیشرو میدرخشید و نماد توسعه بود، امروزه بیشتر به شهری در “پیشِ کوهی” از مشکلات غولآسا شبیه شده است؛ کوهی که بر سر اهالی سنگینی میکند و اُمید در واژهنامهی پیشواکوهیها زیر تلنباری از زباله مدفون شده است.
آسمانخراشهای این شهر که روزگاری قرار بود سر به فلک بکشند، حالا در مقایسه با کوههای زباله که زمین فوتبالی عمودی مملو از زباله در قلب جنگل ساختهاند، آنچنان به چشم نمیآیند.
ترافیک،رگهای شهر پیشواکوه را چنان تنگ کرده که مورچهها هم برای رسیدن به مقصدشان نیاز به ویزای عبور دارند؛ گربهها برای رسیدن به قصابی بازار، تاکسی اینترنتی میگیرند.
امروزه پیشواکوه؛ نمایشنامهای کمدی – تراژیک از حکمرانی ناکارآمد شهری است که در آن مردم، تماشاگرانی خسته از تکرار تلخ گذشتهاند و زمزمه میکنند: ما هنوز کوه – ی از مشکلات داریم
آبهای زیرزمینی پیشواکوه هم جزو داستانهای علمی تخیلی محسوب میشوند؛ کسی نمیداند دقیقاً چه معجون کیهانی در آنها شناور است، اما قطعا «آب» نیست. چند سالی میشود که در زیست بومِ شهر شایعاتی مبنی بر اینکه ماهیهای رودخانه پیشواکوه، برای نفس کشیدن، کپسول اکسیژن حمل میکنند، پخش شده است.
اما تا به امروز رسانههای خبری چیزی از قطعی بودن این موضوع منتشر نکردهاند؛ روابطعمومی شورای شهر پیشواکوه نیز بیانیهای از زبان رییس شورای شهر صادر کرده و این اخبار را تحریکی از سوی فعالین محیطزیست خوانده تا از صید بیرویه توسط ماهیگیران جلوگیری شود. رسانههای محلی پیشواکوه نیز یک به یک این خبر را همچون رپرتاژی بیچون و چرا منعکس کردهاند.
این گزارش داستانی، روایتی کمدی و پوچگرایانه از شهری ارایه میدهد که در چرخه ناکارآمدی و وعدههای تکراری گرفتار شده است. پیشواکوه یک شهر فرضی با مختصات مشترک کلانشهرهاییست که در چرخهای از ناکارآمدی، بیبرنامگی و راهحلهای منسوخشده، اسیردست سیاستوزیهایی شدهاند که کوهی از مشکلات را در پیش و پسِ شهرهایمان قرار داده است.
به قول دیکچ؛ کلانشهرهایی که به ضرورت نظم برقرارشده، از قطار نابرابری سازِ «توسعه شهری» به بیرون پرتاب شدهاند.

سال انتخابات در پیشواکوه از راه رسیده است. «حافظان پیشواکوه»، اعضای شورای دوره قبل و دوره قبلتر نیز دوباره پا به عرصه گذاشتهاند تا یکبار دیگر ثابت کنند ناکارآمدیشان، تنها یک «سوءتفاهم» بوده. این بار اما با وعدههایی پرطمطراقتر بازگشتهاند.
چهرههای جدیدی در صفوف نامزدهای خدمت به شهر مشاهده میشوند. اصناف مختلف نیز برای اینکه فرصت را از دست ندهند در حال یارکشیاند. کاندیداهای منتخب را با بیلبوردهایی در دست به مردم شهر معرفی میکنند. برخی دیگر با هم یکصدا میگویند: ما هنوز زنده بر آن عهد هستیم تا پیشواکوه را از پیشِ کوهی از مشکلات برداریم.
گروهی که داعیه دار جمعیت نخبه شهر هستند؛ شبیه به بازیکنان نیمکتنشین فوتبال که در دور زمین مشغول گرم کردناند و منتظرند تا مربی آنها را به زمین بفرستد، استرس ورود به زمین بازیِ شورای شهر را دارند. آنها مدعیاند؛ قلبشان برای پیشواکوه میتَپَد. با کاغذهایی در دست که با خط بدی نوشته شده، میگویند: این برنامه اهداف ماست، سازندگی شعار ماست.
خیابان «ابریشم»، قلب تپندهی اقتصادی شهر، سالهاست به خاطر پروژهای عظیم اما نامعلوم “مرکز فرهنگی، تجاری و تفریحی پیشواکوه” مسدود شده؛ پروژهای که از آغازش در هالهای از ابهام بود و پایانش در افقهای دوردست.
هیچکس نمیداند این پروژه کی تمام میشود؟! یا اصلا شروع شده یا نه! مردم برای رسیدن به مقصد، ناچارند از کوچههای تنگ و تاریکی بگذرند که بوی نم و زباله مشامشان را آزار میدهد.
«پیشواکوه»؛ شهری که زمانی نامش در میان شهرهای پیشرو میدرخشید و نماد توسعه بود. امروزه بیشتر به شهری در “پیشِ کوه – ی” از مشکلات غولآسا شبیه شده است
گاهی در این مسیرها، صحنههایی میبینند که انگار از کابوسهای سورئال بیرون آمدهاند: مردی که در حال گفتگو با سطل زباله است یا زنی که سعی دارد گربهای را که روی درختی عجیب و غریب لانه کرده، بیرون بیاورد.
فضاهای سورئال در پیشواکوه تنها به اینجا ختم نمیشود؛ شواهدی وجود دارد؛ مبنی بر اینکه برخی از مردم گربههایی را مشاهده میکنند که با موتورسیکلت از کنارشان رد میشوند و یا سگهایی که با یک دریل، حفرههایی را در دیوارهای پشت میدان شهر میسازند.
شب گذشته، سالن اجتماعات شهرداری که سقفش در بخشهایی چکه میکرد و بوی نم میداد، میزبان مناظرهای بوده که به گفته کاندیداها قرار است؛ “چراغ راه” شهروندان پیشواکوهی باشد، اما بیشتر شبیه یک نمایش کمدی پوچ و بی سر و ته بود.
آقای کلنگساز با کت و شلواری که انگار از دوره قاجار به اَمانت گرفته بود، نقشه بزرگی از شهر را بر روی میز بزرگی که بیشتر شبیه به میز شام عروسی است پهن کرد. خودکار قرمزش را برداشت و با هیجان گفت: دوستان! همشهریان گرامی! مشکل ترافیک ما با این پلهای هوایی حل خواهد شد.

ببینید! این پل از روی این پل رد میشود و بعد میپیچد آن طرف! و از آن طرف به آنطرفتر و همین طور تا کل شهر. با این طرح دیگر ماشینها روی زمین نخواهند بود! آنها در آسمان پرواز خواهند کرد! کل ترافیک پیشواکوه را با این پلها به آسمان هدایت میکنیم، ما این شهر را به شهر پرواز تبدیل خواهیم کرد!
یکی از حضار از ردیف آخر، صدایش را بلند کرد و گفت: آقای کلنگساز، دوره گذشته گفتید: شهر سبز! پس درختها چه شدند؟
آقای کلنگساز، بدون اینکه پلکی بزند، جواب داد: خب، دیدیم درختها جلوی پرواز ماشینها را میگیرند! با منطق پرواز سازگار نیستند! ضمن اینکه پارک بزرگی که قولش را داده بودیم، تبدیل به پارکینگ طبقاتی شد! چون کمبود فضا داشتیم!
آقای کلنگساز با صدای بلند ادامه میدهد: عزیزان پیشواکوهی! پیشواکوه-وَندان شریف! «شهر سبز» شعار نبود، یک «رویا» بود! و صد البته، رویای ما آنقدر بزرگ بوده که در یک دوره ۴ ساله قابل تحقق نباشد! اما برای این دوره برنامه ما «شهر پرواز» است!
سال انتخابات در پیشواکوه از راه رسیده است. «حافظان پیشواکوه»، اعضای شورای دوره قبل و دوره قبلتر نیز دوباره پا به عرصه گذاشتهاند تا یکبار دیگر ثابت کنند ناکارآمدیشان، تنها یک «سوءتفاهم» بوده. این بار اما با وعدههایی پرطمطراقتر بازگشتهاند
ما قصد داریم با ساخت چندصد پل هوایی و هزاران آسمانخراش کاری کنیم که ماشینهایتان دیگر روی زمین تردد نکنند. تصور کنید! از خانه بیرون میآیید، سوار ماشین پرنده میشوید و مستقیما به محل کارتان پرواز میکنید! ترافیک دیگر در پیشواکوه وجود نخواهد داشت! حتی بوی زباله هم به طبقات بالا نمیرسد!
جمعیت حاضر در سالن اجتماعات شهرداری پیشواکوه مات و مبهوت به هم نگاه میکردند.
مردی از میان جمعیت با لحن طنزآمیز گفت: ماشین پرنده؟ ما هنوز پول بنزینماشین معمولیمان را نداریم!
درمیان جمعیت رییسصنف تاکسیداران پیشواکوه هم حضور دارد میگوید: قرار است تاکسیهای پرنده با سوخت فسیلی در پیشواکوه فعال شوند. همان کوهزباله که در قلب جنگلهای پیشواکوه قرار دارد، برای سوخت تاکسیها استفاده خواهد شد.
سپس نوبت به خانم دلسوز میرسد. او با لبخندی که انگار از پشت ماسکی از جنس اعتماد به نفس مصنوعی میدرخشید، وارد صحنه شد. در دستش یک کیسه پلاستیکی شفاف بود که درون آن، تودهای از زبالههای خشک (کاغذ، پلاستیک و شاید کمی هم ته ماندههای غذای دیروز) دیده میشد.
«پیشواکوه»؛ شهر پاکیزه، شهر زندگی خواهد شد! با بازیافت صد در صدی! شهر پاکیزه یک شعار نیست، یک «ماموریت» است! و البته، ماموریت ما کمی پیچیده است. امروز، من راه حل نهایی را آوردهام! (کیسه را تکان میدهد) این نماد بازیافت صد در صدی است!
ما قصد داریم تمام زبالههای شهر را در همین کیسهها جمعآوری کنیم و به عنوان «هنر شهری» در میادین اصلی نصب کنیم. تصور کنید پیشواکوه تبدیل شود به یک گالری هنری بزرگ! هر کیسه زباله، یک اثر هنری مدرن! شاید کمی بو بدهد، اما مگر هنر، فداکاری نمیخواهد؟

صدای اعتراض از میان جمعیت بلند میشود: خانم! ما میخواهیم زندگی کنیم، نه اینکه در یک موزه زباله نفس بکشیم!
خانم دلسوز خطاب به جمعیت میگوید: پیشواکوه، شهر پاکیزه، شهر زندگی خواهد شد! با بازیافت صد در صدی! این فقط بخش کوچکی از آینده روشن ماست! میدانید که ما دستگاه پرس زباله خریده بودیم، ولی خب، مثل اینکه زیاد پرس کرده بود و خراب شد!
اما نگران نباشید! طرح جدید ما، «کیسه جادویی بازیافت» است! هر زبالهای را داخل این کیسه بیندازید، خودش تفکیک و بازیافت میشود! فقط باید کیسهها را سالی یک بار عوض کنید!
یکی دیگر از حضار پرسید: خانم دلسوز، سیمای شهری چی؟ گفتید نورپردازی میکنید. چرا الان شهر شبیه صحنه فیلم ترسناکه؟
خانم دلسوز در پاسخ میگوید: خب این هم بخشی از «هنر شهری» است! مردم باید هیجان و تعلیق را در شهرشان تجربه کنند! در ضمن نورپردازیها، «نورهای اقتصادی» هستند. بیمصرف! شاید کمی ترسناک باشند، ولی مزیتشان به بیمصرف بودنشان است.
کوهساز: ما با استفاده از کمیسیون مادهصد و صدور مجوزهای تراکم جدید و ساخت آسمانخراشهای لوکس و لاکچری، منابع مالی لازم را برای حل مشکل زباله و حتی ساختن تلهکابین بر فراز کوههای زباله تامین خواهیم کرد! این کوهها، منبع ثروت پنهان شهر ما هستند
در سالن اجتماعات شهرداری پیشواکوه نوبت به آقای «کوهساز» رسید. او که شهردار پیشواکوه در دوران طلایی بود و حالا کاندیدای شورای شهر شده و قرار است در شورای شهر به خدمت مردم پیشواکوه بپردازد.
کوهساز با وقار خاصی روی صحنه آمد. جمعیت با نگاهی آمیخته به کنجکاوی و خشم به او خیره شدند.
کوهساز با صدایی بم و متقاعدکننده میگوید: همشهریان عزیز، من از جنس همین شهر هستم. من با همین کوههای زباله خاطره دارم. سالها پیش، زمانی که من شهردار بودم، طرح جامع مدیریت پسماند را ارایه دادم، اما متاسفانه به دلیل فقدان مدیریت یکپارچه و همچنین کمبود بودجه، شهردار بعدی نتوانست این طرح را اجرا کند.
کوهساز، شهردار پیشین با صدای بلند میگوید: امروز، من آمدهام تا آن اشتباهات را جبران کنم! ما با استفاده از کمیسیون مادهصد و صدور مجوزهای تراکم جدید و ساخت آسمانخراشهای لوکس و لاکچری، منابع مالی لازم را برای حل مشکل زباله و حتی ساختن تلهکابین بر فراز کوههای زباله تامین خواهیم کرد! این کوهها، منبع ثروت پنهان شهر ما هستند.
مردی از میان جمعیت فریاد میزند: شما خودتان مقصر این کوههای زبالهاید! حالا میخواهید با فروش تراکم بیشتر، شهر را غرق کنید؟
در گوشهای دیگر از سالن، جوانی با پیراهنی که نشانه حزب کوهسازان بود، با شور و حرارت از “برنامههای کلان ملی” و “همسویی با سیاستهای کلان” صحبت میکرد. او میگوید: ما جوانان حزب کوهسازان آمدهایم تا با اجرای سیاستها، پیشواکوه را متحول کنیم.

ما میخواهیم؛ پیشواکوه را از پیش این کوهی از مشکلات برداریم و یا آن کوهی از مشکلات را از پیشِ پیشواکوه برداریم. ما میتوانیم، چون میخواهیم. خواستن توانستن است. آمدهایم تا ثابت کنیم ما که میتوانیم کوهی از مشکلات را بسازیم، بنابراین میتوانیم کوهی از مشکلات را برداریم.
یکی از شهروندان سالخورده، با آهی عمیق در پاسخ به این جوان میگوید: پسرم، ما به سیاستهای کلان کاری نداریم. ما مشکل آب شرب داریم، مشکل کوه زباله داریم، مشکل آسفالت داریم، ما مشکل کوهی از مشکلات داریم. این بازیهای حزبی، شهر ما را به اینجا کشانده. ما به مدیر شهری کارآمد نیاز داریم، نه یک سخنگوی حزب! این شهروند با این اظهارات از سالن اجتماعات زودتر از همه خارج میشود.
امروزه پیشواکوه؛ نمایشنامهای کمدی تراژیک از حکمرانی ناکارآمد شهری است که در آن مردم، تماشاگرانی خسته از تکرار تلخ گذشتهاند و زمزمه میکنند: ما هنوز کوهی از مشکلات داریم.
«پیشواکوه»؛ شهری که زمانی نامش در میان شهرهای پیشرو میدرخشید و نماد توسعه بود. امروزه بیشتر به شهری در “پیشِ کوهی” از مشکلات غولآسا شبیه شده است.