پژوهش تاریخی بیش از آنکه عرصهای برای قضاوتهای اخلاقی درباره گذشتگان یا متهم کردن کنشگران و تسهیل گران میراث تاریخی باشد، فرآیندی پویا و مبتنی بر کشف اسناد جدید است.
نوشتهای که در پی میآید، ناظر به یادداشتی در پایگاه خبری مرور با عنوان «مناره انزلی، قربانی روایت های ساختگی و انحصار گردشگری» است که ظاهرا با استفاده از پژوهش های اینجانب در خصوص قدمت، مناره یا همان فانوس دریایی تاریخی انزلی، نوشته شده، اما متاسفانه نتیجه گیری که از چنین پژوهشی بعمل آمده، به دلایل زیر، نمیتواند صحیح باشد.
تاریخ برخلاف تصور برخی، متنی ایستا و تغییرناپذیر نیست، بلکه دفتری گشوده است که با یافتن هر سند جدید، سطر تازهای به آن افزوده میشود.
تاریخ برخلاف تصور برخی، متنی ایستا و تغییرناپذیر نیست، بلکه دفتری گشوده است که با یافتن هر سند جدید، سطر تازهای به آن افزوده میشود.اما بر اساس یادداشت اخیر در مرور، متاسفانه تغییرِ روایتِ تاریخِ ساختِ مناره انزلی را که بر اساس پژوهش ها و اسناد ارایه شده نوشتهام، نه یک پژوهش علمی، بلکه نوعی افشاگری علیه «انحصارطلبی» و «خیانت» قلمداد کرده که چنین برداشتی از چند منظر با واقعیت پژوهش و روحِ حاکم بر مطالعات تاریخی در تضاد است
اما بر اساس یادداشت اخیر در مرور، متاسفانه تغییرِ روایتِ تاریخِ ساختِ مناره انزلی را که بر اساس پژوهش ها و اسناد ارایه شده نوشتهام، نه یک پژوهش علمی، بلکه نوعی افشاگری علیه «انحصارطلبی» و «خیانت» قلمداد کرده که چنین برداشتی از چند منظر با واقعیت پژوهش و روحِ حاکم بر مطالعات تاریخی در تضاد است:
– اول اینکه پژوهش، فرآیند تکامل است، نه میدانِ کشفِ توطئه، از این رو شخصا معتقد نیستم که پذیرش روایت سال ۱۸۱۵ میلادی در دهههای گذشته از سوی هر کسی، ناشی از یک غرضورزی آگاهانه یا تلاش برای فریب افکار عمومی بوده است، بالعکس بلکه اعتقاد دارم، این روایت بر پایه معتبرترین منبع در دسترس آن زمان، یعنی کتاب «ولایت دارالمرز گیلان» اثر رابینو، شکل گرفته بود .

رابینو در نوشتههای خود به بنای «دیدهبانی» در زمان خسروخان گرجی اشاره کرده بود که مترجمان بعدی آن را با «فانوس دریایی» (مناره فعلی) مترادف دانستند. اینکه اینجانب امروز با تکیه بر اسناد تازهتری چون گزارشهای اعتمادالسلطنه (۱۸۶۱)، سیفالدوله (۱۸۶۲) و ادوارد ایستویک به بازه زمانی دقیقتری در دهه ۱۸۶۰ رسیدهام، محصولِ تکاملِ منابع پژوهشی است، نه نشانهای بر وجود یک جریان فاسد که دههها بر تاریخ شهر سلطه داشته است !!
– دوم، در پژوهشهای تاریخی، نمیتوان و نباید نظریاتِ پیشین را که بر اساس دادههای محدودِ زمانِ خود صادر شدهاند، «غلط» به معنای «خیانت» یا «افسانه ساختگی برای سودجویی» تلقی کرد .
اتهامِ «سلطه بر بازار گردشگری از طریق روایتهای دروغین»، فراتر از یک بحث علمی است و به فضای اتهامزنی راه میبرد. بنظر شما با چنین استدلالی، آیا افرادی که دهها سال پیش، بر اساس ترجمه کتاب رابینو به تاریخ ۱۸۱۵ استناد کردهاند، به دنبال «انحصار» بوده یا صرفاً به منابع موجود زمان خود استناد کردهاند؟
سندی داریم که در دهه پنجاه شمسی، شهرداری بندر انزلی، متعاقب برف سنگین آن سالها، خواستار مرمت این اثر باستانی شده و قدمت آن را سال ۱۸۱۵ دانسته و به کتاب رابینو نیز استناد کرده. آیا میتوانیم بگوییم که این نظریه شهرداری وقت، بر اساس «توطئهای» بوده
کما اینکه ما سندی داریم که در دهه پنجاه شمسی، شهرداری بندر انزلی، متعاقب برف سنگین آن سالها ، خواستار مرمت این اثر باستانی شده و قدمت آن را سال ۱۸۱۵ دانسته و به کتاب رابینو نیز استناد کرده. آیا میتوانیم بگوییم که این نظریه شهرداری وقت، بر اساس «توطئهای» بوده؟!
– سوم و مهمتر اینکه مناره باید میراثی برای پیوند باشد، نه برای تفرقه
هدف از اصلاح تاریخ ساختِ این بنا، بازگرداندنِ حق به تاریخ است، اما این «حق» نباید به ابزاری برای ایجاد شکاف و بدبینی در جامعه تبدیل شود. مناره انزلی برای مردم این شهر که به آن عشق میورزند، فراتر از یک عدد و تاریخ، و حتی نمادی از پیوند با دریا، امید و ایستادگی است.
این سازه، چه در سال ۱۸۱۵ ساخته شده باشد و چه در ۱۸۶۰، امروز سندی زنده از هویت و حافظه جمعی است که باید با رویکردی مسوولانه مرمت و حفاظت شود .
اصلاحِ تاریخ مناره انزلی بر پایه اسناد عصر ناصری، گواهی بر زنده بودنِ جریانِ پژوهش در این شهر است. اماباید از این مطالعات و یافتهها برای شفافیت بیشتر و تقویت هویت شهری استفاده کنیم، نه برای متهم کردن گذشتگان یا گروههای فعال میراث شهری به پنهانکاری
– چهارم، ضرورتِ نگاهِ انسانی به روایتهای محلی: روایتهای عامیانه و آنچه در افکار عمومی رواج یافته، بخشی از زیستِ فرهنگی یک شهر است اگرچه وظیفه پژوهشگر اصلاحِ این روایتها با معیارهای علمی است، اما نباید این دلبستگیهای عمومی را به «ابزاری برای کسب سود در دست عدهای محدود» تقلیل داد. تاریخنگاری بر پایه مدارک و اسناد است، اما با احترام به حافظه تاریخی مردم حرکت میکند، نه با تخریب آن به بهانه مبارزه با انحصار.
اصلاحِ تاریخ مناره انزلی بر پایه اسناد عصر ناصری، گواهی بر زنده بودنِ جریانِ پژوهش در این شهر است. اماباید از این مطالعات و یافتهها برای شفافیت بیشتر و تقویت هویت شهری استفاده کنیم، نه برای متهم کردن گذشتگان یا گروههای فعال میراث شهری به پنهانکاری.
مناره انزلی و سایر بناهای ارزشمند این شهر و حتی رویدادهای بزرگ تاریخی که امروزه اثری ملموس از آن را در شهر نمییابیم، شایسته آن است که با «حقیقت مستند» شناخته شود، اما این حقیقت زمانی ارزش پیدا میکند که در فضایی به دور از سوتفاهم و با هدفِ حفاظت از این میراثِ بیبدیل برای نسلهای آینده مطرح گردد .
*پژوهشگر تاریخ محلی