آیا یارانه ها بار معیشت اقشار جامعه تامین می کند؛

کالابرگ و تورم فزاینده؛ بسان یخ آب شده

0 ۲۶

صبح سرد زمستانی است. برگه‌های بزرگ کالابرگ به در مغازه‌ها چسبیده‌اند، همان «کالابرگ ۱۴۰۴» که این روزها همه درباره‌اش حرف می‌زنند… بعضی‌ها کارت می‌کشند و سری تکان می‌دهند، بعضی دیگر با تردید فهرست خرید را سبک‌سنگین می‌کنند.

 

نانوایی آن‌سوتر شلوغ است، پرسش‌ همیشگی میان آدم‌ها ردوبدل می‌شود: کفاف می‌دهد؟ نمی‌دهد؟ کی و چطور؟ در همین شهر کوچک شمالی، روایت‌ها از دل صف‌ها و دکان‌ها بیرون می‌زند این گزارش دنبال می‌کند که کالابرگ ۱۴۰۴ چطور به سفره‌ها رسیده و کجا از سفره‌ها جا مانده است.

 

دستگاه کالا برگ روی پیشخوان مدام بیپ می‌زند گاهی کوتاه و خوش‌صدا، وقتی تراکنش تأیید می‌شود، و گاهی کش‌دار و ناامیدکننده، وقتی که صفحه می‌نویسد: اعتبار کافی نیست. مردم با هم حرف می‌زنند، بعضی‌ها سر تکان می‌دهند، بعضی‌ها چشمشان دنبال برچسب‌های قیمتی و نشان برندهاست.

***

«محمد احمدی» ۳۵ ساله، راننده تاکسی اینترنتی، خانواده‌ای سه‌نفره دارد، خودش، همسرش و پسر شش‌ساله‌شان. می‌گوید؛ استفاده از کالابرگ را زیاد تجربه کرده، اما گیر دارد روزهای اول بعضی اجناس با نشان کالابرگ نبود، صف‌ها طولانی بود، بعضی مغازه‌ها هم یا دستگاه ندارند یا به‌صرفه‌شان نیست. مجبور می‌شوم بگردم تا یک‌جا که هم مرغ داشته باشد، هم برنج، هم روغن. آخر سر هم سبدی می‌ماند که نصفش را نمی‌توانی با اعتبار بگیری. بنزین را سهمیه‌بندی کردند اما با سبد خانوار هماهنگ نشد حالا کالابرگ هم با سبد خوراک ما هماهنگ نیست.

 

شهروند: اعتبار که می‌آید، زود تمام می‌شود و به اندازه‌ی حجم خریدی که ازش توقع داریم، نمی‌رسد. بیشتر شبیه به کمک جانبی تا یارانه‌ی واقعی.راستش کالابرگ تاثیر چشمگیری نداشته. شاید پنج درصد، ما به چندتا برند خاص عادت داریم، گران‌ترند ولی خیالمان راحت‌تر

 

«نادیا» مادر هم‌کلاسی دخترم در آشپزخانه‌اش پنجره را نیمه‌باز گذاشته تا بوی پیاز داغ از خانه بیرون برود. یخچال را که باز می‌کند، قفسه‌ها از شیشه‌های ردیف‌شده‌ی برندهای آشنا برق می‌زند. می‌گوید: خانواده‌ی سه نفره‌ایم. راستش کالابرگ تاثیر چشمگیری نداشته. شاید پنج درصد، ما به چندتا برند خاص عادت داریم، گران‌ترند ولی خیالمان راحت‌تر.

 

اعتبار که می‌آید، زود تمام می‌شود و به اندازه‌ی حجم خریدی که ازش توقع داریم، نمی‌رسد. بیشتر شبیه به کمک جانبی تا یارانه‌ی واقعی. دستش روی رسیدی می‌لغزد که گوشه‌ی یخچال با مگنت چسبانده‌، چند قلم لبنیات و کنسرو با نام‌های براق آشنا.

 

 

«سعید اخوان» فروشنده‌ی سوپرمارکت سی‌ و‌چند ‌ساله، پشت صندوق نشسته و دستگاه کارتخوان مثل بخشی از دستش شده می‌گوید: مشتری‌ها زیاد با آن خرید می‌کنند، مخصوصا برنج، روغن، ماکارونی. آنهایی که دستشان تنگ است، بخش عمده‌ی خریدشان را با همین اعتبار می‌بندند.

 

دختر جوانی با سبد پلاستیکی می‌آید، کیسه‌ی برنج دانه‌بلند روی سبد خم می‌شود. دستگاه بیپ می‌زند، اخوان فاکتور می‌کند و با لبخند کوتاهی می‌گوید: اگه بخواهید روغن هم بردارید، یه کم نقدی باید اضافه کنید.آخر ماه که می‌رسد، صدای بیپ ها تندتر می‌شود نصف با اعتبار، نصف با پول نقد.

 

مغازه‌ی قدیمی «حسن حبیب نژاد» صاحب پیر فروشگاه مواد غذایی توی محله‌ی قدیمی که همیشه‌کتاب می‌خواند، با چراغ زرد و قفسه‌های چوبی، هنوز بوی قدیم را دارد. مشتری‌ها می‌آیند و می‌روند، یک کیسه برنج ایرانی، رب، دو بسته ماکارونی.

 

یک فروشنده: استفاده از کالابرگ رایج است مخصوصا برای خریدهای اساسی. ولی در حجم کلی خرید تاثیرش محدود است. بیشتر چیزهای ضروری را با همین اعتبار می‌گیرند، مابقی را نقدی حساب می‌کنند

 

با حوصله خریدها را تفکیک می‌کند. می‌گوید: استفاده از کالابرگ رایج است مخصوصا برای خریدهای اساسی. ولی در حجم کلی خرید تاثیرش محدود است. بیشتر چیزهای ضروری را با همین اعتبار می‌گیرند، مابقی را نقدی حساب می‌کنند. برای آنهایی که واقعا تحت فشار مالی‌ هستند، شاید حدود ده درصد هزینه‌ی ماهانه را پوشش بدهد اما برای عموم، خیلی ناچیز است.

 

او دفتر حسابش را ورق می‌زند ستون‌هایی که کنار بعضی فاکتورها علامت کوچکی خورده: نصف با کارت، نصف نقد.

 

خانه دار: ارزش یارانه مثل یخ آب شده. یادم هست با یارانه نقدی می‌شد یک سبد درست کالا خرید. حالا هم یارانه نقدی، هم کالابرگ با هم به اندازه نصف خرید قدیم هم نیست. ما حساب‌ وکتاب‌مان را هر هفته عوض می‌کنیم، اما قیمت‌ها هر روز عوض می‌شود

 

روی چهارپایه کوتاهی در کافه می‌نشینم با مهتاب قرار دارم، ۴۳ ساله، سرپرست خانوار. خانواده‌اش دونفره است: خودش و دختر ۱۶ ساله‌اش. می‌گوید اصلا مشمول کالابرگ نشده: «می‌گویند نقص پرونده دارید. چند بار رفتم و آمدم، هنوز هیچ.» روی گوشی‌اش قیمت‌ها را نشانم می‌دهد: اگر بتوانم مرغ و برنج را با کارت بگیرم، برای یک ماه من و دخترم کفاف می‌دهد و هزینه‌ها کمتر می‌شود. چشم‌هایش خسته است، اما لبه صدایش محکم: اگر قرار است یارانه برای نان سفره باشد، اول باید به دست همین زن‌ها برسد.

 

غروب که می‌روم دنبال دخترم، معلم خصوصی‌اش را می‌بینم، ۳۲ ساله، معلم حق‌التدریس. خانواده‌اش دونفره است. خودش و مادر سالمندش. رک و بی‌پرده می‌گوید: برای من، اثر کالابرگ تقریبا صفر است. مبلغش آن‌قدر کم است و دسترسی‌اش آن‌قدر سخت که آخر سر قیدش را می‌زنم و با پول نقد همان چند قلم را می‌خرم.

 

خانم حبیبی، مادر دوستم است ۵۵ ساله، خانه‌دار، خانواده‌ای دونفره، خودش و همسرش. می‌گوید: ارزش یارانه مثل یخ آب شده. یادم هست با یارانه نقدی می‌شد یک سبد درست کالا خرید. حالا هم یارانه نقدی، هم کالابرگ با هم به اندازه نصف خرید قدیم هم نیست. ما حساب‌ وکتاب‌مان را هر هفته عوض می‌کنیم، اما قیمت‌ها هر روز عوض می‌شود.

 

عصر که بخار باران از آسفالت بلند می‌شود، «مرتضی» دانشجوی بیست ‌ویک‌ ساله، از خوابگاه پایین می‌دود. کیفش سبک است، میدانم که پدر هر ماه یارانه را برای او و خواهرش می‌ریزد. می‌گوید: برای من با بودجه‌ی محدود، کالابرگ واقعا کمک ارزشمندی است. روغن، رب، ماکارونی، پنیر… همه‌ را با هم که می‌خرم، یک بخش درست‌وحسابی از هزینه‌هایم کم می‌شود. همه‌ی نیازها را پوشش نمی‌دهد، ولی بی‌تاثیر هم نیست.

 

«حمید نظری» ۵۵ ساله، بازنشسته تامین اجتماعی، در صف نانوایی جلوی من ایستاده. خانواده‌اش سه‌نفره است: خودش، همسرش و پسر مجردش. با متر و معیار دقیق‌تری حرف می‌زند: اگر خرج خانه را ماهی ۱۵ میلیون بگیریم، این اعتبار شاید ۱۰ درصدش را جبران کند، آن هم اگر جنس پیدا شود و مغازه‌ها همکاری کنند. بعد آهی می‌کشد: قول‌ها خیلی بزرگ‌تر از واقعیت بود. گفتند ۵ میلیون، شد ۱ میلیون. خرج‌ها رفت بالا، این یکی جا ماند.

 

شب که جلوی تلویزیون نشستم یادم آمد به «علی میرحسینی» زنگ بزنم ۴۰ ساله، پژوهشگر اقتصاد اجتماعی او ‌می‌گوید: طرح کالابرگ، تاثیر متفاوتی بر اقشار مختلف جامعه دارد. برای دانشجویان و افراد با درآمد محدود، به عنوان یک کمک قابل توجه محسوب می‌شود، اما برای خانواده‌های با تمکن مالی بالاتر، تاثیر آن ناچیز است.

 

تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی، توان خرید اعتبار کالابرگ را به شدت تحت تاثیر قرار داده و آن را از کارایی مطلوب دور کرده است.

مواردی مانند عدم پوشش‌دهی مستقیم به زنان سرپرست خانوار در صورت عدم تطابق حساب بانکی، نشان‌دهنده ضعف در طراحی و اجرای ساز وکارهای حمایتی است که می‌تواند گروه‌های نیازمند را از دریافت حمایت محروم کند.

 

خانه دار: ارزش یارانه مثل یخ آب شده. یادم هست با یارانه نقدی می‌شد یک سبد درست کالا خرید. حالا هم یارانه نقدی، هم کالابرگ با هم به اندازه نصف خرید قدیم هم نیست. ما حساب‌ وکتاب‌مان را هر هفته عوض می‌کنیم، اما قیمت‌ها هر روز عوض می‌شود

 

گاهی بعضی از موضوعات اجتماعی بیش از صد صفحه گزارش رسمی حرف برای گفتن دارد. کالابرگ، در قاب این یک روز، شبیه چتری بود که دیر باز شد و کوچک‌تر از بارانی که می‌بارید. در سبدهای خرید، نشانه‌های تنگی نفس اقتصاد را می‌بینم، از مرغی که سهمیه‌اش زود تمام می‌شد تا برنجی که به‌سختی با نشان کالابرگ یافت می‌شد.

روایت‌ها هم‌صدا بود، کمک است، اما ناکافی، امید می‌دهد، اما اعتماد نمی‌سازد. دو شکاف پررنگ جلوی چشمم ماند یکی شکاف عدد با واقعیت قیمت‌ها ‌و دیگری شکاف پوشش‌ با نیاز، به‌ویژه برای زنانی مثل مهتاب که درست جایی ایستاده‌اند که باید اول از همه دیده شوند.

 

اگر قرار است کالابرگ از یک خط روی کاغذ به نانی روی سفره تبدیل شود، سه کار ضروری است:

هم‌ترازی پویا با تورم خوراکی‌ها، عدد باید هر ماه با شاخص واقعی قیمت غذا به‌روزرسانی شود، نه با یک سقف ثابت. پوشش عادلانه و آسان بدون خطا و نوبت‌های فرسایشی.

 

این روایت میدانی می‌گوید؛ کالابرگ می‌تواند مفید باشد، اگر از سفره جا نماند، اگر قدش به قد گرانی‌ها برسد و اگر دست‌هایی را که امروز به سختی سفره را نگه داشته‌اند، اول بگیرد. تا آن روز، مردم با حساب‌کتاب‌های دقیق‌شان چاله‌ها را دور می‌زنند؛ اما جاده هنوز ناهموار است. تا شب، دستگاه‌ها مثل ساعت‌هایی بی‌وقفه می‌تپند. هر بیپ یک روایت است شهر کوچک شمالی با همه‌ی باران‌هایش، داستانی ناهمگون از نیاز و انتخاب و تاب‌آوری تعریف می‌کند داستانی که هنوز در صف‌ها، روی فیش‌ها و لابه‌لای برندها ادامه دارد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.