قصه‌ای که با قلم تمام نشد؛

5 ساعت برای مرضیه ضرابی

0 ۳

بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز، برای بسیاری از ما تنها گذرِ معمول روز است؛ اما برای مرضیه ضرابی، روزی رسید که ناچار شد حساب همین ساعت‌ها را پس بدهد. در نامه‌ای که از او به یادگار مانده، برای دفاع از استمرار فعالیت‌هایش توضیح داده بود که از بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز، تنها پنج ساعت را به مدیریت مدرسه و تعلیم در آن اختصاص می‌دهد.

 

در نگاه نخست، شاید این جمله تنها پاسخی اداری به نظر برسد؛ توضیحی برای اثبات این‌که فعالیت‌های دیگر او، خللی در مسوولیتش در مدرسه ایجاد نمی‌کند. اما وقتی کمی بیش‌تر درنگ می‌کنیم، همین «پنج ساعت» ما را به اعماقِ زندگی زنی می‌برد که روزهایش میان مسوولیت‌های گوناگون تقسیم شده بود و برای حفظ هر کدام، ناچار بود زمانش را با دقتی خستگی‌ناپذیر مدیریت کند. این نامه در واقع فقط یک سند اداری نیست؛ تکه‌ای از زندگی زنی است که نمی‌خواست برای ماندن در یک عرصه از عرصه‌ای دیگر دست بکشد.

 

مرضیه ضرابی سال‌های مهمی از عمر حرفه‌ای خود را در مدرسه گذراند؛ از «دارالایتام دولتی» تا «مدرسه‌ ملی نسوان آستارا» و «مدرسه‌ دخترانه بندر پهلوی».

در آن روزگار، مدرسه برای دختران تنها کلاس درس و محل آموزش چند کتاب و مهارت نبود؛ نخستین مواجهه با جهانی بود که در آن خواندن و دانستن می‌توانست امکان‌های تازه‌ای پیش رویشان بگذارد. ضرابی در میانه‌ این دگرگونی ایستاده بود؛ تغییری که شاید در یک روز به چشم نمی‌آمد، اما می‌توانست مسیر زندگی یک دختر را برای همیشه تغییر دهد.

 

در آن روزگار، مدرسه برای دختران تنها کلاس درس و محل آموزش چند کتاب و مهارت نبود؛ نخستین مواجهه با جهانی بود که در آن خواندن و دانستن می‌توانست امکان‌های تازه‌ای پیش رویشان بگذارد. ضرابی در میانه‌ این دگرگونی ایستاده بود؛ تغییری که شاید در یک روز به چشم نمی‌آمد، اما می‌توانست مسیر زندگی یک دختر را برای همیشه تغییر دهد

 

او در مدرسه، فقط درس نمی‌داد؛ شاهد شکوفایی نسلی بود که آرام‌آرام راهی برای بیرون آمدن از دایره‌ی محدود زندگی خود پیدا می‌کرد. شاید به همین دلیل بود که خیلی زود دریافت آموزش، اگرچه نقطه‌ آغاز است، اما برای کامل شدن به امکان دیگری نیز نیاز دارد؛ امکان سخن گفتن و دیده شدن.

 

از همین‌جا بود که قلم نیز وارد زندگی حرفه‌ای ضرابی شد. او در نشریه‌ی «نسوان شرق» نوشت و با «زبان زنان» همکاری کرد. برای او، مدرسه و مطبوعات دو جهان بی‌ارتباط نبودند؛ دو سوی یک مسیر بودند. آن‌چه در مدرسه با آموزش خواندن آغاز می‌شد در مطبوعات می‌توانست به فرصت بیان برسد.

 

دختری که خواندن می‌آموخت، اگر بعدها فرصتی برای نوشتن و گفتن پیدا نمی‌کرد، فقط نیمی از راه را پیموده بود. ضرابی ظاهرا این پیوند را زودتر از بسیاری از هم‌روزگارانش فهمیده بود و شاید «نسوان شرق» نیز حاصل همین نگاه بود؛ تلاشی برای این‌که زنان تنها خواننده‌ جهان نباشند و خود نیز بتوانند چیزی از جهانشان را روایت کنند.

 

در همین مسیر بود که «نسوان شرق» در بندرپهلوی متولد شد. ضرابی در درخواست امتیاز این نشریه، هدف خود را «بیداری افکار زنان گیلان» عنوان کرده بود. با این‌حال، اهمیت این نشریه تنها در زنانه بودن آن یا حتی در هدفی که برای انتشارش اعلام شده بود، خلاصه نمی‌شد. آن‌چه کار ضرابی را متمایز می‌کرد، فضایی بود که برای حضور و نوشتن دیگر زنان فراهم می‌کرد.

 

او نمی‌خواست تنها خودش سخن بگوید؛ می‌خواست زنانی که تا آن زمان بیش‌تر مخاطب بودند، به بخشی از روایت تبدیل شوند؛ تجربه‌هایشان را بنویسند، درباره‌ی آن‌چه می‌دیدند و می‌اندیشیدند حرف بزنند و نوشته‌شان به دست زنان دیگری برسد. شاید ارزش ماندگار کار ضرابی نیز درست در همین جابه‌جایی باشد. زنی که خود به فضای عمومی راه یافته بود، حضور زنان دیگر را نیز جدی گرفت و برای آنان جایی در این فضا باز کرد.

 

اما درست در همین نقطه، زندگی حرفه‌ای ضرابی با انتخابی روبه‌رو شد که در ظاهر ساده و در باطن، بسیار بزرگ بود. از او خواستند میان مدرسه و «نسوان شرق» یکی را برگزیند. دو مسوولیت پیش رویش بود و انتظار می‌رفت یکی را کنار بگذارد؛ انگار ادامه‌ یکی، ناگزیر به معنای پایان دیگری بود. اما برای ضرابی، این دو فقط دو عنوان شغلی نبودند.

 

او در نشریه‌ی «نسوان شرق» نوشت و با «زبان زنان» همکاری کرد. برای او، مدرسه و مطبوعات دو جهان بی‌ارتباط نبودند؛ دو سوی یک مسیر بودند. آن‌چه در مدرسه با آموزش خواندن آغاز می‌شد، در مطبوعات می‌توانست به فرصت بیان برسد

 

مدرسه حاصل سال‌ها کار و تجربه و مسوولیتی بود که در برابر دختران و آموزش آنان بر عهده گرفته بود و «نسوان شرق» نیز تنها یک نشریه نبود؛ بخشی از مسیری بود که برای خودش و برای زنان دیگری ساخته بود. به همین دلیل، مساله برای او انتخاب میان دو شغل نبود؛ مساله این بود که آیا باید بخشی از زندگی‌ای را که ساخته بود، صرفا به این دلیل که دیگران آن دو را ناسازگار می‌دیدند، کنار بگذارد یا نه.

 

او نپذیرفت و در پاسخ از سابقه‌ کارش نوشت و توضیح داد که دلیلی برای تعطیلی «نسوان شرق» نمی‌بیند. سپس برای دفاع از حق ادامه‌ هردو فعالیت، پاسخی بسیار ساده و در عین حال هوشمندانه را به میان آورد، زندگی روزانه‌اش. نوشت که از بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز، تنها پنج ساعت را به تعلیم و مدیریت مدرسه اختصاص می‌دهد.

 

شاید خود ضرابی نیز نمی‌دانست که این عدد، سال‌ها بعد، بیش از هر توضیح دیگری از زندگی او سخن خواهد گفت. او با ذکر «پنج ساعت»در واقع داشت نشان می‌داد که مدرسه تمام زندگی حرفه‌ای او را به خود اختصاص نمی‌دهد و می‌تواند میان مسوولیت‌هایش که هر کدام به تنهایی برایش ارزشمند هستند، تعادل برقرار کند. اما معنای این جمله، فراتر از یک محاسبه‌ی زمانی بود؛ او داشت از حقِ مدیریت زندگی خودش دفاع می‌کرد.

 

همین‌جاست که «پنج ساعت» از یک عدد اداری به بخشی از تجربه‌ زیسته‌ یک زن تبدیل می‌شود. ضرابی زنی بود که زمان محدودی داشت، مانند هر انسان دیگری. اما در همان زمان محدود، مسوولیت‌ها و خواسته‌های متعددی را کنار هم قرار داده بود. آن‌چه اهمیت دارد، این نیست که او در یک روز چند ساعت کار می‌کرد یا دقیقا چگونه همه‌ امورش را سامان می‌داد؛ جزییات این زندگی روزمره در گذر زمان از میان رفته است.

 

اهمیت در این است که وقتی از او خواسته شد یکی را کنار بگذارد، به جای توضیح دادن درباره‌ ناتوانی‌اش، درباره‌ی توانایی‌اش برای مدیریت زمان سخن گفت. او نگفت مدرسه را رها می‌کنم تا نشریه بماند یا نشریه را تعطیل می‌کنم تا مسوولیت مدرسه را انجام دهم؛ گفت تنها پنج ساعت از روزم به مدرسه اختصاص می‌دهم و برای باقی ساعات نیز خودم تصمیم می‌گیرم.

 

این نگاه را می‌توان در تصویری که بر جلد «نسوان شرق» نقش بسته بود نیز دید؛ تصویری از زنی که با یک دست گهواره را در دست داشت و با دست دیگر، کره‌ زمین را نگه داشته بود. تصویری که در آن خانه و جهان در برابر یکدیگر قرار نگرفته‌اند، بلکه در یک قاب کنار هم نشسته‌اند.

 

گهواره و کره‌ی زمین، مراقبت و حضور اجتماعی، زندگی خصوصی و جهان بیرون؛ همه در دست‌های یک زن جمع شده‌اند. شاید این تصویر را بتوان خلاصه‌ای از همان چیزی دانست که ضرابی در زندگی خود دنبال می‌کرد. این‌که زنی برای حضور در جهان مجبور نباشد از بخشی از زندگی‌اش دست بکشد و برای حفظِ یک نقش، نقش دیگری را قربانی کند.

 

آن‌چه کار ضرابی را متمایز می‌کرد، فضایی بود که برای حضور و نوشتن دیگر زنان فراهم می‌کرد. او نمی‌خواست تنها خودش سخن بگوید؛ می‌خواست زنانی که تا آن زمان بیش‌تر مخاطب بودند، به بخشی از روایت تبدیل شوند؛ تجربه‌هایشان را بنویسند، درباره‌ی آن‌چه می‌دیدند و می‌اندیشیدند حرف بزنند و نوشته‌شان به دست زنان دیگری برسد

 

میان تصویری که بر جلد یک نشریه نقش می‌بندد و زندگی روزمره‌ زنی که می‌کوشد چنین اندیشه‌ای را در عمل زندگی کند، فاصله‌ای هست که تاریخ معمولا کم‌تر چیزی از آن به یادگار می‌گذارد.

 

از زندگی روزمره‌ ضرابی چیز زیادی نمی‌دانیم؛ این‌که خستگی‌هایش را کجا پنهان می‌کرد، از کدام علایقش می‌گذشت تا برای کار و مسوولیت‌هایش وقت پیدا کند و شب‌هایی که کارها پایان نمی‌یافتند، چگونه به صبح می‌رسیدند.

 

تاریخ از آدم‌ها بیش‌تر آن‌چه را به یاد می‌سپارد که انجام داده‌اند، نه آن‌چه برای انجام دادنش از خود گذشته‌اند. از زندگی شخصی ضرابی نیز همین بخش نادیده، در سکوت مانده است.

 

حالا، پس از نزدیک به یک قرن، از میان روایتِ زندگی او، مهم‌ترین بخش همان زمان‌هایی است که برای خودش ساخته بود؛ انتخاب‌ها و فرصت‌هایی که حاضر نبود به بهای ایفای یک نقش از دست بدهد.

شاید ارزش آن «پنج ساعت» نیز در همین‌جا باشد؛ عددی ساده که از دل یک نامه‌ی اداری گذشته و پس از این همه سال، هنوز از حق یک زن برای انتخابِ شکل زندگی خودش سخن می‌گوید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.