چرا دنیا نازنین را ندید؟
«دنیا همیشه قدر آدمهای نازنینش را نمیداند…»
کتاب نازنین از جایی آغاز میشود که راویِ مرد، در خانه تنها مانده و جسد همسرش روی میز است. او در میان شوک، بهت و آشفتگی، گذشته را مرور میکند؛ اینکه چگونه با دختری فقیر که بیش از بیست سال از او کوچکتر بود ازدواج کرد و چگونه خیالِ ساختنِ انسانی بهتر در عمل به کنترل، تحقیر و نفی فردیت زن انجامید.
نازنین به تعبیر خود داستایفسکی، داستانی شگفتانگیز دربارهی تفسیر و تقصیر، نخوت و نجابت، فرافکنی و ناتوانی انسان در فهم دیگری است. نام اصلی این اثر در روسی Кроткая است که…