هفته گذشته، بخاطر بیماری، شبانه راهی بیمارستان شفت شدم. جایی که طبیعتا انتظار میرود در آن حتی اگر نتوانند درد بیمار را فورا درمان کنند، دستکم شرایطی فراهم باشد که او در آرامش نسبی و با کمترین فشار ممکن منتظر رسیدگی به وضعیت خود بماند. اما آنچه در پشت اتاق انتظار پزشک دیدم، تصویر دیگری بود. تصویر عجیبی که شاید در نگاه اول کوچک و کماهمیت به نظر برسد، اما اگر کمی دقیقتر به آن نگاه کنیم، نشانهای از یک مشکل بزرگتر را روایت میکند.
تعداد زیادی بیمار پشت در اتاق پزشک کشیک منتظر بودند. برخی واقعا حال مساعدی نداشتند. پیشتر، دستکم یکی دو ردیف صندلی در این قسمت وجود داشت که چند نفر میتوانستند روی آنها بنشینند. اما این بار صندلیها برچیده شده بود و بیماران باید در راهرو، سرپا، منتظر میماندند.
بیمار، بیمارستان نیامده که در یک صف طولانی، خدمات اداری دریافت کند. آدمی که با درد، تب، ضعف یا هر مشکل دیگری خودش را به مرکز درمانی رسانده، حتی اگر قرار باشد چند دقیقه یا چند ساعت منتظر بماند، به حداقلهایی از آسایش نیاز دارد. صندلی در بیمارستان شفت، ظاهرا به وسیله تجملاتی تبدیل شده در حالیکه بخشی از ابتداییترین امکانات برای حفظ کرامت بیمار است.
تلختر اینکه همانجا حال یکی از بیماران که خردسال هم بود بد شد. بیمار از حال رفت و نقش بر زمین شد و او را به اورژانس منتقل کردند. نمیتوان ادعا کرد که تنها علت بدحال شدن او، ایستادن در صف بوده است. اما آیا در اصل نباید محیط انتظار برای بیماری که برای درمان مراجعه کرده، تا حد امکان کمخطر و قابل تحمل باشد؟
ما بقیه بیماران هم مانده بودیم؛ با درد بیماری از یک سو و اجبار به ایستادن از سوی دیگر. در چنین شرایطی، پرسش سادهای که به ذهن میرسد این است که چه کسی مسئول این وضعیت است؟ مدیر بیمارستان؟ مدیران عملیاتی؟ مسئولان نظارتی؟ دانشگاه علوم پزشکی؟ یا مجموعهای از دستگاههایی که هر کدام مسئولیت را به دیگری حواله میدهند؟
در بیمارستان شفت فقط چند صندلی از پشت در یک اتاق برداشته نشده است. در واقع مساله این است که چه کسی تصمیم گرفته بیماران منتظر، آن هم در یک مرکز درمانی واقع در شهرستانی محروم، دیگر جایی برای نشستن نداشته باشند؟ آیا این تصمیم بررسی شده؟ آیا کسی از خود پرسیده است بیماری که با درد و ضعف به بیمارستان مراجعه کرده، چند دقیقه یا چند ساعت باید روی پا خود بایستد؟
و اگر کسی از مسئولان متوجه این وضعیت شود، چه اتفاقی میافتد؟ آنطور که ما تاکنون از روندها مشاهده کردهایم حتما به تذکر و تشر، بازدید از نوع سرزده و دستوراتی برای اصلاح شرایط ختم خواهد شد و در نهایت هم همهچیز به روال سابق بازمیگردد. این همان چرخهای است که در آن مشکلات حل نمیشوند، بلکه به صورت موقت جمعوجور میشوند. بیمارستان شفت، البته اگر بتوان اسم آن را یک بیمارستان گذاشت، تنها یک فریم کوچک است که چرا ما در گیلان در بسیاری از موضوعات و مسالهها اکنون به اینجا رسیدهایم.
روی سخن من با مسئولان علوم پزشکی گیلان، شخصیتهای پرمشغلهای مانند احمد آقایی بازرس کل گیلان که یک دور به همه بیمارستانهای استان سرکشی کرده و حتی خانههای بهداشت را هم از قلم نیانداخته و استاندار گیلان است. نه فقط در این مورد خاص، بلکه در مورد بسیاری از مشکلات بزرگ و ابرچالشهای استان از بحران مهاجرت و تغییرکاربری گرفته تا سرریز فاضلاب تصفیه نشده و پسماند، نظارت اگر تنها به تشر زدن و گزارش نوشتن ختم بشود که متاسفانه میشود، نظارت نیست بلکه پر کردن رزومه و مدیریتِ موقتِ بحران است.
کسی که به بیمارستان مراجعه میکند در یکی از آسیبپذیرترین لحظات زندگی خود به سر میبرد. بنابراین کسی که پشت در اتاق پزشک منتظر ایستاده، قبل از آنکه پرونده یا شماره نوبت تلقی شود، یک انسان است. بیمارستان شفت، مرکزی درمانی که محرومیت از آن میبارد، نیازمند اصلاح فوری وضعیت در بخشهای پزشک متخصص و پرستار، تجهیزات و نیروی انسانی است. ایکاش نظام درمانی ما بیمارانی که پشت در اتاق پزشک از فرط انتظار طولانی مدت، سرگیجه گرفته و حتی بر زمین میافتند را واقعا در قامت یک بیمار میدید نه مراجعهکنندگانی که پس از پرداخت وجه و بی عملی تامین اجتماعی در پوشش خدمات، در صف خدمات اداری با بدترین وضعیت، منتظرند به وضعیتشان رسیدگی شود.