در احمدگوراب، شهر درست از جایی آغاز میشود که شالیزار هنوز تمام نشده است. فاضلاب خانهها در احمدگوراب راهی شالیزارها میشود، آب باران و پساب در کوچهها میماند، بعضی خانوادهها از اُفت فشار و قطعی آب و برق گلایه دارند و ساکنان یک کوچه برای شنریزی مسیرشان دست به جیب میشوند.
در این محله، مرز شهر و روستا نه روی نقشه که در زندگی روزمره مردم دیده میشود؛ احمدگوراب سالهاست به محدوده شهری پیوسته است؛ اما زندگی در آن هنوز میان قواعد شهر و امکانات روستا معلق مانده و از بسیاری از ابتداییترین زیرساختها و امکانات یک محله شهری بیبهره مانده است.
احمدگوراب نمونهای از توسعهشهری است که مرزهایشهر را گسترش داده اما زیرساخت و خدمات را به همان اندازه گسترش نداده است؛ محلهای که هنوز شالیزار دارد و بوی روستا میدهد اما دیگر روستا نیست.
***
این سلسله گزارشها به بررسی وضعیت محلات کمبرخودار و حاشیهای رشت میپردازد؛ محلههایی که با وجود قرار گرفتن در محدوده شهری، همچنان با مشکلات و کمبودهای جدی در حوزه زیرساخت و خدماتشهری مواجهاند.
این پرونده از محله صفسر از منطقه چهار رشت آغاز شده و این بار به سراغ محله احمدگوراب رفتهایم. محلهای که سالهاست بخشی از رشت محسوب میشود، اما همچنان بامشکلاتی چون فاضلاب،آسفالت،حملونقل عمومی و کمبود امکانات عمومی دستوپنجه نرم میکند.
این گزارش یک پرسش مشخص را پیش روی مدیریت شهری قرار میدهد: اگر احمدگوراب بخشی از رشت است، چرا سهمش از شهر هنوز به اندازه تعهدات شهروندیاش نیست؟
***
جایی که فاضلاب به شالیزار میرسد
وقتی فاضلاب خانگی راه خود را به شالیزار باز میکند، مساله دیگر صرفا یک معضل زیرساختی نیست؛ سلامت محیط و کیفیت زیست ساکنان محله نیز در معرض خطر قرار میگیرد. احمدگوراب رشت سالهاست در محدوده شهر قرار گرفته، اما زیرساختهایش با این تغییر همگام نشده است؛ محلهای که شهروندانش مالیات و عوارض شهری میپردازند، اما هنوز از ابتداییترین زیرساختهای شهری مانند شبکه فاضلاب، آسفالت مناسب، حملونقل عمومی و امکانات فرهنگی و ورزشی محروماند.
چاه فاضلاب و اگو نداریم. فاضلاب مردم وارد چاه جلوی مغازه ما میشود. گاهی جلوی مغازه آب میگیرد و پشه و مگس جمع میشود و بوی خیلی بدی ایجاد میکند.» او میگوید: «در برخی نقاط از محله، بهویژه از محدوده پل هوایی تا حوالی چند واحد تجاری و زمینهای بایر، بالا آمدن آب و پساب به مشکلی تکراری تبدیل شده است
بوی نامطبوع، آبگرفتگی کوچهها و خیابانهای محله، فشار ضعیف برقرسانی، کیفیت ضعیف آب شرب، آسفالت نامناسب، کمبود امکانات فرهنگی و ورزشی و نارسایی در بخش حمل و نقل عمومی بخش جداییناپذیر شهروندانی است که هنوز زندگیشان به زمین و کشاورزی گره خورده است.
از پسابهای خانگی و بوی نامطبوع گرفته تا احتمال آلودگی منابع آب و خاک و انتشار آلودگیهای میکروبی. فاضلابی که باید در یک شبکه اصولی جمعآوری و تصفیه شود، در این منطقه همچنان به بخشی از چرخه آلودگی محیط تبدیل شده است.

احمدگوراب؛ روستایی که شهر شد
احمدگوراب را اگر امروز از پشت شیشه خودرو و در میان ترافیک ورودی رشت از سوی غرب شهر ببینیم، شاید چیزی جز یکی از محلههای پرمساله و پرتراکم حاشیه شهر به نظر نرسد؛ اما این محدوده، پیش از آنکه در توسعه کالبدی رشت بلعیده شود، بخشی از جغرافیای تاریخی پسیخان و در مسیر رفتوآمد کاروانهای مسافر و کالا بود. از آبادی و کشاورزی و کاروانهای گذشته تا شکلگیری دخانیات و ولکس و پیوستن به پیکره شهر، احمدگوراب مسیری متفاوت از بسیاری از محلههای رشت طی کرده است؛ مسیری که ردپای آن هنوز در نامها، خاطرهها، بافت روستایی و زندگی ساکنانش باقی مانده است.
احمدگوراب از آن دست محلههای رشت محسوب میشود که مرز میان شهر و روستا در آن هنوز بهوضوح دیده میشود؛ نه کاملا روستاست و نه از تمام امکانات یک محله شهری برخوردار است. محلهای قدیمی در مسیر رشت به فومن که پیشینه آن به آبادیهای قدیمی این محور از جمله پسیخان باز میگردد و امروز در محدوده منطقه چهار شهرداری رشت قرار دارد.
براساس گزارش طرح تفصیلی رشت، منطقه چهار از مناطق پنجگانه شهر رشت در غربیترین قسمت شهر واقع شده است. این منطقه مساحتی حدود 1962 هکتار دارد و طبق سرشماریهای نفوس مسکن مرکز آمار ایران در سالهای 1385 و 1390 به ترتیب جمعیتی برابر با 171731 و 189966 نفر را در خود جای داده است.
این منطقه با توجه به محدوده تعیین شده در طرحهای فرادست، از شمال به زمینهای کشاورزی، از غرب به خط راهآهن، از جنوب غربی و جنوب به آبگیرها و استخرهای پرورش ماهی و از شرق به رودخانه گوهررود محدود شده است. بخش قابل توجهی از منطقه چهار در طی سالهای اخیر به زیر ساخت و ساز رفته است. روستاهای الحاق شده به محدوده شهر همچون؛ آتشگاه، احمدگوراب، صفهسر، عینک، ولکس و … در پیرامون منطقه شکل روستایی خود را حفظ کرده اند.
اینجا هنوز شالیزارها بخش مهمی از سیمای محله را تشکیل میدهند. مرغ و خروس در کوچهها رفتوآمد میکنند، زمینهای بایر در گوشهوکنار محله دیده میشوند و بخش قابل توجهی از ساکنان، به گفته خودشان، همچنان از راه کشاورزی امرار معاش میکنند.
درکنار بومیان، طی سالهای گذشته مهاجرانی از شهرستانهای اطراف مانند فومن، صومعهسرا و همچنین برخی شهرهای دیگر کشور در این محدوده ساکن شدهاند. حفظ بخشی از ساختار روستایی، در کنار قرار گرفتن احمدگوراب در محدوده شهری، به یک تناقض جدی تبدیل شده است؛ قوانین و تکالیف شهری به محله رسیدهاند، اما زیرساختهای شهری نه.

چاه فاضلاب و اگو نداریم
بزرگترین مطالبهای که در گفتوگو با ساکنان احمدگوراب تکرار میشود، ساماندهی فاضلاب است. اهالی محله میگویند: نبود شبکه فاضلاب شهری و اتکای خانوارها به چاههای فاضلاب، در کنار فرسودگی یا ناکارآمدی مسیرهای دفع آب، مشکلات متعددی برای محله ایجاد کرده است.
یکی از اهالی که حدود هشت سال است در احمدگوراب سکونت دارد و صاحب یک سوپرمارکت است با اشاره به وضعیت محدوده کوچه لاله ۲۲ به خبرنگار مرور میگوید: «چاه فاضلاب و اگو نداریم. فاضلاب مردم وارد چاه جلوی مغازه ما میشود. گاهی جلوی مغازه آب میگیرد و پشه و مگس جمع میشود و بوی خیلی بدی ایجاد میکند.»
او میگوید: «در برخی نقاط از محله، بهویژه از محدوده پل هوایی تا حوالی چند واحد تجاری و زمینهای بایر، بالا آمدن آب و پساب به مشکلی تکراری تبدیل شده است.»
نبود شبکه فاضلاب، آبگرفتگی معابر، گلایه از افت فشار آب و برق، وضعیت نامناسب برخی کوچهها، ضعف حملونقل عمومی و کمبود فضاهای فرهنگی و ورزشی، بخشی از مطالبات ساکنان این محله است در کنار این مشکلات، تداوم ساختار روستایی و وابستگی بخشی از خانوارها به کشاورزی، وضعیت احمدگوراب را پیچیدهتر کرده است
اما نگرانی اصلی اهالی تنها به داخل کوچهها محدود نمیشود. آنها مدعیاند بخشی از پسابهای خانگی به مسیرهایی وارد میشود که در نهایت به زمینهای کشاورزی و شالیزارها میرسد. یکی دیگر از ساکنان قدیمی محله احمدگوراب توضیح میدهد: «در فصلهای غیرکشاورزی، آب در برخی کوچهها باقی میماند و در زمان بارندگی شرایط نامناسبتر میشود.
به گفته او در گذشته برای اجرای لولهگذاری اقداماتی انجام شده، اما از نگاه ساکنان، این اقدامات نتوانسته مشکل را بهصورت اساسی حل کند.»
یکی دیگر از اهالی این محله با اشاره به وضعیت گذشته احمدگوراب میگوید: کودکان هنگام عبور از مسیرهای آبگرفته، با مشکلات زیادی مواجه بودهاند و گاهی برای رفتن به مدرسه ناچار بوده تا از مسیرهایی عبور کنند که وضعیت مناسبی نداشته است.
این ادعاها البته نیازمند بررسی و تایید دستگاههای مسوول از جمله شرکت آب و فاضلاب و نهادهای متولی بهداشت و محیط زیست و خدماترسانی است؛ اما حتی فارغ از منشا دقیق آلودگی، تداوم آبگرفتگی، نبود شبکه فاضلاب و مجاورت پساب با زمینهای کشاورزی، مسالهای نیست که بتوان آن را صرفا یک مشکل محلی یا عمرانی و یا کمبود خدمات رسانی در این محله دانست. در محلهای که بخش مهمی از اقتصاد خانوارها با کشاورزی ارتباط دارد، هرگونه آلودگی احتمالی آب و خاک میتواند به یک نگرانی اقتصادی و زیستمحیطی نیز تبدیل شود.
گلایه ساکنین از وضعیت آبشرب
فاضلاب تنها مشکل زیرساختی احمدگوراب نیست. بسیاری از ساکنان محله احمدگوراب از وضعیت آب شرب نیز گلایه دارند. یکی از کاسبین محله میگوید: فشار آب شهری در برخی زمانها بسیار پایین است و قطعیهای مکرر، زندگی روزمره خانوارها را با مشکل مواجه میکند. به گفته او، برخی خانوارها ناچارند برای تامین نیاز خود از آب چاه استفاده کنند.
در کنار آب، برق نیز یکی دیگر از مشکلات مطرحشده از سوی اهالی است. ساکنان برخی کوچهها، از جمله کوچه لاله ۲۲، از قطعی یا ضعف شبکه برق گلایه دارند. یکی از اهالی میگوید: «وقتی با شرکت برق تماس میگیریم، میگویند فیوز پریده، در حالی که همسایهها برق دارند.» او همچنین از هزینه بالای ایجاد یا تقویت زیرساخت برق در برخی نقاط گلایه دارد و میگوید: «هزینهای که برای نصب تیر برق به مردم اعلام شده، برای خانوارهای این محله سنگین است.»
با این تفاسیر مجموعه این گلایهها یک مساله بزرگتر را نمایان میکند: احمدگوراب در حالی بخشی از شهر رشت محسوب میشود که کیفیت و ظرفیت زیرساختهای آن با یک محله شهری همخوانی ندارد.
با پیگیری خبرنگار مرور از مرکز اداره برق منطقه درباره گلایه ساکنان از ضعف و اُفت فشار برق، رییس این مرکز اعلام کرد که نیروهای فنی برای بررسی و عیبیابی به منطقه اعزام شدهاند و با انجام اقدامات لازم، مشکل اُفت فشار برق تا حدودی کاهش یافته است.

سهم مدیریت شهری در تأمین زیرساختهای پایه
در احمدگوراب، آسفالت و وضعیت معابر نیز به یکی از مطالبات قدیمی مردم تبدیل شده است. یکی از ساکنان محله میگوید: سال گذشته اهالی یک کوچه با جمعآوری حدود ۱۵ میلیون تومان، خودشان اقدام به شنریزی مسیر و پاکسازی علفهای هرز کردند. او ادامه میدهد: فاصله برخی نقاط محله تا مسیرهای اصلی آنقدر زیاد است که مردم برای جابهجایی یا باید مسافت زیادی را پیاده طی کنند یا هزینه آژانس بپردازند. در چنین شرایطی، یک سوال ساده مطرح میشود: اگر ساکنان یک محله شهری برای بهسازی ابتدایی کوچههای خود مجبور به تامین هزینه از جیب باشند، سهم مدیریت شهری در تامین زیرساختهای پایه آن محله چیست؟
احمدگوراب؛ محلهای که راهش به مدرسه هم نمیرسد
نبود یا ضعف دسترسی به حملونقل عمومی نیز شرایط را برای سالمندان، دانشآموزان و خانوارهایی که وسیله نقلیه شخصی ندارند بسیار دشوار کرده است.
یکی از ساکنین احمدگوراب در مورد نبود حمل و نقل عمومی و مشکلات دانشآموزان بیان میکند: «بهدلیل نبود هنرستان تخصصی در محله احمدگوراب، مجبور شدم دخترم را برای ادامه تحصیل به یکی از هنرستانهای دولتی مرکز شهر بفرستم.» این را یکی از والدین ساکن احمدگوراب میگوید؛ جملهای که تنها روایت یک خانواده نیست، بلکه بخشی از دشواریهای روزمره دانشآموزان ساکن محلات حاشیهای رشت را نشان میدهد. فاصله میان محل سکونت و مراکز آموزشی، زمانی به یک مسئله جدی تبدیل میشود که شبکه حملونقل عمومی نیز نتواند این فاصله را پوشش دهد.
او میگوید: «نبود دسترسی مناسب به حمل و نقل عمومی، رفتوآمد روزانه دانشآموزان به مرکز شهر را دشوار و پرهزینه کرده است.» خانوادههایی که امکان استفاده روزانه از خودروی شخصی یا پرداخت هزینه سرویس مدارس را ندارند، ناچارند برای رفتوآمد فرزندانشان به چند مسیر و وسیله نقلیه متوسل شوند؛ مسالهای که در کنار زمان و هزینه، نگرانیهای دیگری را نیز برای خانوادهها ایجاد میکند.
به این ترتیب، برای دانشآموزی که در احمدگوراب زندگی میکند، انتخاب یک هنرستان در مرکز شهر صرفا به معنای انتخاب محل تحصیل نیست؛ بلکه به معنای طی کردن مسیری روزانه میان حاشیه و مرکز شهر است؛ مسیری که در نبود حملونقل عمومی کارآمد، میتواند به مانعی جدی برای دسترسی برابر به فرصتهای آموزشی تبدیل شود. این وضعیت نشان میدهد که محرومیت در محلات حاشیهای تنها به کمبود زیرساختهای کالبدی محدود نمیشود، بلکه گاهی در سادهترین حق شهروندی، یعنی دسترسی آسان و برابر به مدرسه و آموزش، خود را نشان میدهد.
این وضعیت در حالی است که رشت، بهعنوان یک کلانشهر، از حداقلهای یک شبکه حملونقل عمومی کارآمد نیز برخوردار نیست؛ شهری که بنا بر آمار مطرحشده، کمتر از ۲۰ دستگاه اتوبوس فعال دارد و نه از مترو، نه از تراموا و نه از سامانه اتوبوس تندرو (BRT) بهره میبرد. در چنین شرایطی، مدیریت شهری و شهرداری رشت چگونه میخواهند از دسترسی برابر ساکنان محلات حاشیهای مانند احمدگوراب به آموزش، اشتغال و خدمات شهری سخن بگویند، وقتی حتی امکان جابهجایی آسان و روزمره آنها از محله به مرکز شهر فراهم نیست؟
یکی از تناقضهای اصلی زندگی در احمدگوراب، نه تنها کمبود امکانات، بلکه تعارض میان قواعد شهری و واقعیت موجود در محله است. مردم برای برخی اقدامات مربوط به زمین و ساختوساز با الزامات و هزینههای شهری مواجهاند اما در مقابل، از بسیاری از خدمات پایه یک محله شهری برخوردار نیستند
از کمبود فضاهای فرهنگی و ورزشی تا آسیبهای اجتماعی
فقر زیرساخت در احمدگوراب تنها به آسفالت، آب، برق و فاضلاب محدود نیست. اهالی از نبود فضای مناسب برای ورزش، تفریح، آموزش و گذران اوقات فراغت جوانان و کودکان نیز گلایه دارند. در محلهای که بخشهایی از آن همچنان سیمای روستایی دارد، نبود امکانات عمومی میتواند به معنای محدود شدن فرصتهای اجتماعی و فرهنگی نسل جوان باشد.
یکی از نگرانیهایی که درمیان ساکنان شنیده میشود، افزایش بیکاری و کمبود فرصتهای اجتماعی برای جوانان است؛ شرایطی که به گفته برخی اهالی، میتواند زمینهساز انزوا و آسیبهای اجتماعی شود. با این حال، برای داوری دقیق درباره میزان آسیبهای اجتماعی در محله، ارایه آمار رسمی ضروری است؛ موضوعی که خود میتواند یکی از محورهای مطالعات اجتماعی مدیریت شهری درباره احمدگوراب باشد.

از تعهد شهروندی تا حقوق شهروندی
یکی از تناقضهای اصلی زندگی در احمدگوراب، نه تنها کمبود امکانات، بلکه تعارض میان قواعد شهری و واقعیت موجود در محله است. یکی از ساکنان در این باره میگوید: «مردم برای برخی اقدامات مربوط به زمین و ساختوساز با الزامات و هزینههای شهری مواجهاند اما در مقابل، از بسیاری از خدمات پایه یک محله شهری برخوردار نیستند.»
این مساله در واقع به یک پرسش اساسیتر بازمیگردد: وقتی یک محدوده به شهر الحاق میشود، آیا صرفا باید قوانین و محدودیتهای شهری بر آن اعمال شود یا مدیریت شهری موظف است همزمان زیرساخت و خدمات متناسب با این تغییر را نیز فراهم کند؟ احمدگوراب امروز در نقطهای قرار گرفته که مردم احساس میکنند تعهدات شهروندی از آنها مطالبه میشود، اما حقوق شهروندی به اندازه کافی به آنها بازنگشته است.
شاید مهمترین مسئله احمدگوراب همین باشد؛ مسئلهای که در ظاهر ساده است اما ریشه بسیاری از مشکلات محله را میتوان در آن جستوجو کرد. یکی از اهالی میگوید: «ما نمیدانیم جزو شهر هستیم یا روستا.» این جمله، بیش از آنکه یک گلایه ساده باشد، توصیف وضعیت محلهای است که ساختار روستایی خود را تا حد زیادی حفظ کرده، اما از نظر اداری و قانونی در محدوده شهر قرار گرفته است.
در احمدگوراب هنوز شالیزار وجود دارد، اما شهر نیز به آن رسیده است؛ هنوز دام و طیور در برخی نقاط دیده میشود، اما قوانین شهری بر زمینها حاکم است؛ مردم از طبیعت و زمینهای کشاورزی برخوردارند، اما از شبکه فاضلاب شهری محروماند؛ مالیات و هزینههای شهری وجود دارد، اما امکانات فرهنگی، ورزشی و حملونقل عمومی محدود است. این وضعیت، احمدگوراب را به نمونهای از محلههایی تبدیل کرده که در فرایند گسترش شهر، به شهر پیوستهاند اما هنوز بهطور کامل شهری نشدهاند.
امروز مهمترین مطالبه عمومی ساکنان احمدگوراب، ساماندهی فاضلاب و جلوگیری از ورود پساب به محیط زندگی و زمینهای کشاورزی است. اما این مطالبه در واقع سرآغاز فهرست بلندبالایی از نیازهای محله است؛ از شبکه فاضلاب و آب پایدار گرفته تا برق، آسفالت، حملونقل عمومی، امکانات ورزشی و فرهنگی و ساماندهی زمینهای بایر. آنچه در احمدگوراب دیده میشود، تنها مجموعهای از مشکلات عمرانی پراکنده نیست.
مساله اصلی، فقدان یک نگاه یکپارچه به توسعه محله است؛ نگاهی که احمدگوراب را نه یک حاشیه فراموششده، بلکه بخشی از شهر رشت بداند و برای آن برنامه مشخص داشته باشد. اکنون پرسش ساکنان روشن است: اگر احمدگوراب بخشی از شهر رشت است، برنامه مدیریت شهری برای حل مشکلات زیرساختی و ارتقای کیفیت زندگی در این محله چیست؟
احمدگوراب زیر بار فشار ساخت و سازها؛ وقتی بار شبکه برق 3 برابر ظرفیت میشود
در ادامه پیگیری وضعیت زیرساختهای احمدگوراب، موضوع ضعف شبکه برق نیز با مسئولان مربوطه مطرح شد. یکی از مسئولان حوزه برق با اشاره به پیگیریهای انجامشده در این محله گفت: «در احمدگوراب اقدامات خوبی در حوزه برق انجام شده و ارتباط و همکاری مناسبی نیز با مسئولان منطقه داریم.»
«علی فتحی» مسئول پیگیری امور گروههای جهادی استانداری با بیان اینکه بخش قابل توجهی از مشکلات محلات کمبرخوردار به کمبود منابع و مسایل زیرساختی بازمیگردد، افزود: «در محلات، حدود ۴۰ درصد مسائل به حوزه زیرساخت مربوط میشود و فاضلاب یکی از مهمترین این مسایل است. برای اجرای طرحهای فاضلاب درمحلات نیز منابع قابل توجهی مورد نیاز است؛ بهعنوان نمونه، اعتبار مورد نیاز یک محله حدود یکونیم همت بوده که با توجه به شرایط موجود، این رقم در سال جاری افزایش خواهد یافت.»
فقر زیرساخت در احمدگوراب تنها به آسفالت، آب، برق و فاضلاب محدود نیست. اهالی از نبود فضای مناسب برای ورزش، تفریح، آموزش و گذران اوقات فراغت جوانان و کودکان نیز گلایه دارند. در محلهای که بخشهایی از آن همچنان سیمای روستایی دارد، نبود امکانات عمومی میتواند به معنای محدود شدن فرصتهای اجتماعی و فرهنگی نسل جوان باشد
این مسئول درباره علت ضعف و افت فشار برق در برخی نقاط احمدگوراب نیز اظهار کرد: «یکی از عوامل اصلی، افزایش بارمصرفی درمحدودههایی است که ظرفیت شبکه متناسب با میزان ساختوساز و جمعیت موجود توسعه پیدا نکرده است. ظرفیت مجاز برق در برخی نقاط محله حدود ۵۰۰ کیلووات است، در حالی که بار مصرفی به حدود یکهزار و ۵۰۰ کیلووات رسیده است.»
وی ادامه داد: «شبکه و اتصالات برق در برخی نقاط برای حدود ۲۰ خانوار طراحی شده، اما اکنون حدود ۵۰ خانوار از همان ظرفیت استفاده میکنند. بنابراین بخشی از مشکل افت ولتاژ و ضعف شبکه، ناشی از افزایش بار و توسعه ساختوساز بدون توسعه متناسب زیرساخت است.»
این مسئول همچنین بر ضرورت توجه همزمان به مسایل اقتصادی و زیرساختی محلات تاکید کرد و گفت: «در این محلات باید سه موضوع اشتغال، کارآفرینی و زیرساخت را همزمان مورد توجه قرار داد. در عین حال، باید مشخص شود افرادی که در این محدودهها سکونت دارند، آیا مجوزهای قانونی لازم برای دریافت خدمات شهری مانند آب، برق و گاز را دریافت کردهاند یا خیر.»
به گفته او تداوم ساختوسازهای فاقد مجوز و استفاده از انشعابات غیرمجاز میتواند فشار مضاعفی بر شبکههای موجود واردکند و حل پایدار این مساله نیازمند ساماندهی همزمان وضعیت ساختوساز و توسعه زیرساختهای متناسب با نیاز واقعی جمعیت است.
اهالی احمدگوراب سالهاست پاسخ این پرسش را از سوی مدیریت شهری به انتظار نشستهاند؛ پاسخی که باید از سطح وعده و پیگیری فردی فراتر برود و به یک برنامه روشن برای فاضلاب، آب، برق، معابر، حملونقل و امکانات عمومی و در مجموع به برنامه اجرایی – عمرانی خدماترسانی محله تبدیل شود.
احمدگوراب شاید هنوز بخشی از طبیعت و سیمای روستایی خود را حفظ کرده باشد، اما دیگر روستا نیست. اگر قرار است شهر باشد، حق مردم آن است که خدمات شهری نیز به همان اندازه به آن برسد.