گیلان درمسیر نیل به توسعه با مجموعهای از مزیتها، فرصتها، محدودیتها و مسایل روبهروست و برای مواجهه با هر یک، ناگزیر از شناخت و بهکارگیری ابزارهای متناسب با آنهاست. هیچ ابزار توسعهای را نمیتوان صرفا به دلیل فرم، ظاهر یا تصویری که در ذهن ما ایجاد میکند، ذاتا مطلوب یا نامطلوب دانست. جایگاه هر ابزار در فرایندتوسعه به کارکردی بستگی دارد که میتواند در مواجهه با مسایل، افزایش بهرهوری از منابع و خلق ارزش ایفا کند.
از این منظر، توسعه نه حاصل بهکارگیری یک ابزار خاص، بلکه حاصل انتخاب آگاهانه و ترکیب درست ابزارهایی است که یک جامعه برای حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب در اختیار دارد. در این مجال، جایگاه و کارکرد یکی از همین ابزارها یعنی بلندمرتبهسازی در پازل توسعه گیلان را مرور خواهیم کرد.
پیش از هرچیز باید گفت؛ جای خرسندی است که این موضوع در ماههای اخیر به یکی از مباحث جدی در افکارعمومی استان تبدیل شده و موافقان و مخالفان دیدگاههای خود را درباره آن مطرح کردهاند. شکلگیری چنین گفتوگویی، نشانهی روشنی از وجود سرمایه انسانی آگاه، دغدغهمند و حساس نسبت به آینده گیلان است؛ سرمایهای که بیتردید هیچ برنامهی توسعهای بدون توجه و تکریم آن به سرانجام مطلوبی نخواهد رسید.
بلندمرتبهسازی تنها در صورتی میتواند در زمرهی ابزارهای توسعهی گیلان قرار گیرد که بتواند در آنِ واحد، به حل بخشی از مشکلات مشخصِ استان کمک کند و در عین حال از سرمایههای آن، ارزشهای جدید و پایدار خلق نماید
فارغ از برداشتهای متعدد و متنوع از توسعه، میتوان دو کارکرد را بهعنوان معیار مشترک ارزیابی هر ابزار توسعهای در نظر گرفت: توان آن در خلق ارزشهای جدید، و توان آن در حل مسابل فعلی و آتی.
این دو کارکرد درواقع دو روی یک سکهاند: جامعهای که صرفا منابع خام (زمین، نیروی کار، سرمایهی طبیعی) را در اختیار دارد اما نمیتواند آنها را بهصورت نظاممند به سرمایهی مولد و سپس به ارزشهایپایدار تبدیل کند و در برابر مسایل جدید نیز آسیبپذیر باقی میماند.
و برعکس، جامعهای که تنها به رفع بحرانهای آنی میاندیشد، بدون آنکه ظرفیت خلق ارزش تازه داشته باشد در رقابت بلندمدت میان سرزمینها عقب میافتد. به همین دلیل در سنت اقتصاد توسعه، معمولا موفقیت جوامع نه صرفا با میزان منابعی که در اختیار دارند، بلکه با کارآمدیِ فرایند تبدیل این منابع به سرمایه و ارزش سنجیده میشود.
برهمین اساس دراین یادداشت، یک تصمیم بزرگ درباره توسعهگیلان را با دو پرسش روبهرو میکنیم: چه ارزشی ایجاد میکند و به حلکدام مساله کمک میکند؟ از این منظر، بلندمرتبهسازی تنها در صورتی میتواند در زمرهی ابزارهای توسعهی گیلان قرار گیرد که بتواند در آنِ واحد، به حل بخشی از مشکلات مشخصِ استان کمک کند و در عین حال از سرمایههای آن، ارزشهای جدید و پایدار خلق نماید.

بلندمرتبهسازی در پاسخ به چه مشکلاتی مطرح شده است؟
استان ما هماکنون با دهها مساله واقعی مواجه است: مدیریت پسماند، آلودگی آب، تصفیه فاضلاب، ترافیک،گردشگریغیراصولی، حفاظت ازجنگلهای هیرکانی، پسروی دریای کاسپین، خشکشدن تالابها، تنش آب شرب و کشاورزی، تغییر هرم جمعیتی، مهاجرت، موانع ورود سرمایه، گسترش خانههای دوم، تغییر الگوی مالکیت و مصرف زمین و فشار روزافزون بر اراضی کشاورزی. حل این مسایل، بیش از آنکه نیازمند فهرستی از نبایدها باشد، مستلزم ترسیم نقشهیراه عملی است.
توسعه دقیقا از همین نقطه آغاز میشود، از پذیرفتن این واقعیت که مسایل جامعه صرفا با ممنوعیت و بهصورت خودبهخود قابل حل نیستند. پرسش اساسی در توسعه گیلان، انتخاب میان تغییر و عدم تغییر نیست؛ تغییر اجتنابناپذیر است.
گیلان برج و بارو ندارد که دروازههایش را ببندیم و بگوییم از امروز هیچ نیروی بیرونی وارد این سرزمین نخواهد شد. مرزهای سیاسی، مرزِ اکولوژیک، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیست؛ گیلان در تمام این زمینهها بخشی از یک سیستم بزرگتر است.
مشکلات خشکسالی و فرونشست در فلات مرکزی کشور، جنگ و ناامنی در خاورمیانه، بیابانزایی در ترکمنستان تا شبه جزیره عربستان، تغییر رژیم رودخانه ولگا، تغییرات اقلیمی، گرمایش جهانی و … همگی مستقیما در جغرافیای گیلان بروز و ظهور پیدا میکنند.
اما بازبودنِ سیستم به این معنا نیست که گیلان بیدفاع است، بلکه گویای این نکته است که سیاست توسعهی گیلان باید بر مبنای تعامل آگاهانه با این تغییرات طراحی شود نه بر مبنای فرضِ محالِ ایزولهکردن استان.
توسعه عمودی در ادبیات شهرسازی به معنای مهارکردن توسعه محدوده شهری و جلوگیری از گسترش افقی شهر از طریق افزایش تراکم است؛ در حالی که طرح مورد بحث درگیلان، درباره ساخت ساختمانهای بلندمرتبه در پهنههای مطالعهشده در حاشیه شهرهاست
بهطور خلاصه، بلندمرتبهسازی در گیلان در پاسخ به دو دسته مساله مهم مطرح میشود: نخست، تقاضای فزاینده و اجتنابناپذیر برای سکونت، ناشی از مهاجرت و رشد جمعیت شهری؛ و دوم، مهار پراکندهرویی و کاهش فشار روزافزون بر اراضی کشاورزی، جنگلی و طبیعی پیرامون شهرها. در ادامه، هر یک از این دو محور را بازمیکنیم.
رشد جمعیت شهری، مهاجرت به گیلان و گسترش خانههای دوم که پیشتر به آنها اشاره شد، مستقل از اجرا یا عدم اجرای این طرح، همچنان درحال وقوعاند و به ساماندهی نیاز دارند. اگر با بلندمرتبهسازی مخالفیم، باید بگوییم این تقاضای واقعیِ سکونت، سرمایهگذاری و خدمات را چگونه سامان خواهیم داد. پرسش اساسی این است که این تقاضا در کدام الگو پاسخ داده شود: در الگویی که با مصرف کمترِ زمین به همان جمعیت خدمت میرساند یا در الگویی که بهتدریج به سراغ اراضی کشاورزی، جنگلی و طبیعی پیرامون شهرها میرود.
هدف دیگر این طرح، پیشگیری از گسترش پراکندهرویی در زمینهای ارزشمند گیلان است. در همینجا لازم است نکتهای فنی روشن شود: اساسا طرح مورد بحث در گیلان، توسعه عمودی به معنای کلاسیک آن نیست. توسعهعمودی در ادبیات شهرسازی به معنای مهارکردن توسعه محدوده شهری و جلوگیری از گسترش افقی شهر از طریق افزایش تراکم است؛ در حالی که طرح مورد بحث درگیلان، درباره ساخت ساختمانهای بلندمرتبه در پهنههای مطالعهشده در حاشیه شهرهاست.
بنابراین مقایسهی هزینههای این طرح با یک مدل انتزاعی از توسعهی عمودی در داخل شهرها فاقد موضوعیت است. ضمن آنکه بدیل موجود در بحث، یعنی ویلاسازی به شکل خوشنشینی، نیز هیچ ارتباطی با مفهوم توسعهی افقیِ مبتنی بر اصول شهرسازی ندارد و بیشتر در قالب پراکندهرویی قابل توصیف است؛ همان الگویی که فشار اصلی را بر اراضی کشاورزی، جنگلی و طبیعی پیرامون شهرها وارد میکند.

بلندمرتبهسازی چه کارکردی در خلق ارزش از سرمایههای استان دارد؟
این دو محور، بُعدِ «حل مساله»را در معیاری که در ابتدای این یادداشت مطرح شد پاسخ میدهند. اما حتی اگر تمام این مسائل را نیز موقتا از معادله حذف کنیم، توسعه همچنان برای گیلان یک ضرورت باقی میماند؛ چراکه توسعه صرفا واکنشی به بحران نیست، بلکه یک انتخاب راهبردی است که یک جامعه برای افزایش بهرهوری، خلق ارزش، ارتقای کیفیت زندگی و ساختن آینده خود انجام میدهد.
توسعه یک انتخاب تجملاتی نیست که بتوانیم هر زمان خواستیم آن را آغاز کنیم. جهان امروز، به معنای واقعی کلمه، جهانِ رقابت برای توسعه است. جوامع، شهرها و کشورها در یک رقابت مستمر برای ارتقای جایگاه اقتصادی و اجتماعی، جذب سرمایه، فناوری، نیروی انسانی و خلق فرصتهای جدید قرار دارند.
برند امروز گیلان، عمدتا با طبیعت، جنگل، دریا، روستا، معماری بومی، فرهنگ و سبک زندگی منحصربهفرد خود شناخته میشود. این برند، نه یک برند کامل و بستهشده، بلکه برندی در حال توسعه است
شاید مهمترین خطای ما این باشد که آغازنکردن توسعه را ذاتا یک وضعیت خنثی تصور میکنیم. در جهانی که دایما در حال تغییر است، سکون نه به معنای ثابتماندن، بلکه شکل دیگری از پسرفت است. از این منظر، بلندمرتبهسازی را باید در کنارِ نقشِ حلمسالهاش، از زاویه خلق ارزش نیز بررسی کرد.
نخستین و بارزترین مصداق این خلق ارزش، ایجاد زیرساختهای لازم برای جذب و هدایت سرمایه به فعالیتهای مولد است. یکی از تفاوتهای مهم اقتصادهای توسعهیافته با اقتصادهای کمترتوسعهیافته، توانایی آنها در تبدیل منابع به سرمایهگذاری مولد است. ساخت و ساز به خودیخود همیشه مولد نیست، اما پروژهای که برای هدایت سرمایههای پراکنده به فعالیتهای اقتصادی سازمانیافتهتر ظرفیت ایجاد میکند، میتواند بخشی از فرایند جذب و انباشت سرمایه باشد.
بلندمرتبهسازی میتواند بستر استقرار هتل، مراکز تجاری، ساختمان اداری، مراکز فناوری، خدمات تخصصی و درمانی باشد؛ این فعالیتها، فراتر از ارزش خودِ ساختمان در ارتباط ارگانیک با سایر ظرفیتهای استان، اشتغال، درآمد، گردش مالی و ارزش افزوده خلق میکنند.

برای نمونه، اگر گیلان به ظرفیت گردشگری خود بهعنوان یک مزیت توسعهای نگاه میکند، باید درنظر داشته باشد که سرمایه را نمیتوان تنها با اتکا بر طبیعت بکر و زیبا جذب کرد؛ مقصدهای رقیب در منطقه نیز طبیعت زیبا دارند اما آنچه سرمایهگذار را به انتخاب یک مقصد ترغیب میکند؛ وجود ظرف، فضا و زیرساخت لازم برای فعالیت اقتصادی است. از هتلهای استاندارد بینالمللی گرفته تا مراکز همایش و خدمات تخصصی گردشگری.
اینجاست که یکی دیگر از کارکردهای مغفول ساختمانهای شاخص، یعنی کمک به تولید تصویر و هویت جدید از سرزمین ارزش خود را نشان می دهد. برند امروز گیلان، عمدتا با طبیعت، جنگل، دریا، روستا، معماری بومی، فرهنگ و سبک زندگی منحصربهفرد خود شناخته میشود. این برند، نه یک برند کامل و بستهشده، بلکه برندی درحال توسعه است.
سازههای شاخص و معماری معاصرِ باکیفیت میتوانند در تولید نشانههای مکانی و تقویت هویت بصری شهرها و کل استان نقش داشته باشند و لایه جدیدی از گیلانِ معاصر، مدرن و برخوردار از ظرفیتهای مهندسی و معماری به برند آن اضافه کنند. چنین لایهای، جایگزین طبیعت و هویت بومی گیلان نیست، بلکه مکمل آن است؛ لازم نیست برای مدرنشدن گیلان، طبیعت، معماری بومی و سبک زندگی روستاییاش را حذف کنیم.
اگر گیلان به ظرفیت گردشگری خود بهعنوان یک مزیت توسعهای نگاه میکند، باید درنظر داشته باشد که سرمایه را نمیتوان تنها با اتکا بر طبیعت بکر و زیبا جذب کرد؛ مقصدهای رقیب در منطقه نیز طبیعت زیبا دارند اما آنچه سرمایهگذار را به انتخاب یک مقصد ترغیب میکند؛ وجود ظرف، فضا و زیرساخت لازم برای فعالیت اقتصادی است
برند قدرتمند دقیقا بر اثر انباشت و همنشینی این عناصر ساخته میشود. خلق چنین تصویری، مستقیما به صنعت گردشگری و جذب سرمایه کمک میکند. گردشگر و سرمایهگذار امروز، مقصد را نه صرفا بر مبنای طبیعت، بلکه بر مبنای تصویر کلی آن انتخاب میکند؛ تصویری که در آن، نشانههای معاصر و شاخص در کنار جاذبههای طبیعی و بومی، به یک مقصد اعتبار و تمایز میبخشند.
مصداق دیگر خلق ارزش، ارتباط مستقیم توسعهی عمودی با ظرفیت مالی مدیریت شهری است. توسعه افقی و پراکنده، هزینه گسترش و نگهداری شبکههای آب، برق، فاضلاب و معابر را بهشدت افزایش میدهد، بدون آنکه پایهدرآمدی متناسبی برای شهرداریها ایجاد کند.
در مقابل، پروژههای بزرگ متمرکز، از طریق عوارض ساختمانی و افزایش پایهی مالیات بر دارایی، منابع مالی تازهای در اختیار مدیریت شهری قرار میدهند که میتواند مستقیما صرف ارتقای همان زیرساختهایی شود که منتقدان نگران کفایت آنها هستند. به این ترتیب، بلندمرتبهسازیِ برنامهریزیشده نه باراضافی بر دوش زیرساخت شهری، بلکه بخشی از راهحل تامین مالی توسعه همان زیرساخت است.
از سوی دیگر، تمرکز فعالیتهای اقتصادی، خدماتی و دانشبنیان در بستری متراکم و مدرن، محیطی جذاب برای نیروی انسانی متخصص و جوان فراهم میکند؛ نیرویی که در غیاب چنین فرصتهایی، به کلانشهرهایی مانند تهران یا خارج از کشور مهاجرت میکند.
این پدیده که در ادبیات اقتصاد شهری با عنوان «اقتصاد تجمع» شناخته میشود، نشان میدهد که تراکم فعالیتها در یک نقطه، بهجای پراکندگی آنها، بهرهوری، نوآوری و تبادل دانش را افزایش میدهد.
از این منظر، بلندمرتبهسازی هدفمند میتواند ابزاری برای مهار مهاجرتِ نیروی انسانی متخصص گیلان نیز باشد؛ مهاجرتی که با توجه به مسایل جمعیتی جدی در گیلان به تنهایی میتواند به پاشنه آشیل استان تبدیل گردد.
آنچه در این یادداشت کوتاه مورد بحث قرار گرفت؛ واکاوی جایگاه و کارکرد بلندمرتبهسازی در چارچوب کلان توسعه گیلان بود نه ارزیابی فنی و مهندسی موردبهمورد نقدهایی که به ظرفیت زیرساختها، مخاطرات لرزهای، مطالعات ژئوتکنیکی یا ملاحظات زیستمحیطی مربوط میشوند. این نقدها، جدی و ضروریاند، اما باید در قالب مطالعات تخصصی و کارشناسی هر پروژه پاسخ داده شوند نه در سطح اصل سیاست توسعهای.
در ابتدای این یادداشت گفته شد که هیچ ابزار توسعهای را نباید صرفا به دلیل فرم یا تصویر ذهنیاش قضاوت کرد، بلکه باید آن را با دو معیار سنجید: چه ارزشی میآفریند و به حل کدام مساله کمک میکند.
بلندمرتبهسازی در این یادداشت دقیقا با همین دو معیار، نه بهعنوان آرمانی که باید از آن دفاع کرد و نه بهعنوان تهدیدی که باید از آن ترسید، بلکه بهعنوان یکی از ابزارهایی که گیلان برای عبور از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب در اختیار دارد سنجیده شد.
اگر بلندمرتبهسازی بتواند دو هدفِ خلق ارزش و کمک به حل برخی از مشکلات پیشِروی استان را محقق کند و گزینه جایگزین نتواند با هزینه کمتر و کارایی مشابه به آنها برسد، مخالفت با آن دیگر صرفا مخالفت با یک فرم معماری نیست؛ مخالفت با یک ابزار تحقق توسعه است
اگر بلندمرتبهسازی بتواند دو هدفِ خلق ارزش و کمک به حل برخی از مشکلات پیشِروی استان را محقق کند و گزینه جایگزین نتواند با هزینه کمتر و کارایی مشابه به آنها برسد، مخالفت با آن دیگر صرفا مخالفت با یک فرم معماری نیست؛ مخالفت با یک ابزار تحقق توسعه است.
تصویری که هریک از ما از گیلانِ محبوب خود درذهن داریم، محترم و قابلفهم است؛ اما دلبستگی به یک تصویر، نمیتواند جای سیاستگذاری برای آیندهای را بگیرد که این استان، بخواهیم یا نخواهیم بهسوی آن در حرکت است.
سوال پیشِروی گیلان، دفاع یا نقد ساخت چند ساختمان بلند نیست؛ سوال این است که آیا حاضریم از ابزارهایی که میتوانند به حل مسایل واقعی این استان کمک کنند و از سرمایههای آن ارزش تازه بیافرینند بهشرط برنامهریزی درست و نظارت مسوولانه، بهره ببریم یا اجازه میدهیم ترس از تغییر، ما را به انفعال بکشاند؛ انفعالی که نه ثبات، بلکه شکلی دیگر از پسرفت است.