فضایعمومی شهر، یکی از مهمترین مولفههای کیفیتزندگی و از شاخصهای اصلی توسعهیافتگی جوامع به شمار میرود. در این میان، مبلمان شهری تنها مجموعهای از نیمکتها، سطلهای زباله، روشناییها یا عناصر تزیینی نیست، بلکه بخشی از ساختار اجتماعی و کالبدی شهر است که میتواند زمینه حضور شهروندان، تعاملات اجتماعی، افزایش حس تعلق و ارتقای آسایش محیطی را فراهم کند. با این حال در بسیاری از شهرهای گیلان، فاصلهای جدی میان مفهوم واقعی طراحی شهری و آنچه در عرصه اجرا مشاهده میشود وجود دارد.
در سالهای اخیر، اجرای برخی پروژههای مبلمان شهری بیش از آنکه مبتنی بر مطالعات تخصصی، تحلیل رفتار کاربران، شناخت ویژگیهای اقلیمی و نیازهای اجتماعی باشد به فرآیندی صرفا اجرایی و عمرانی تبدیل شده است.
در چنین رویکردی، موفقیت یک پروژه بیشتر با تعداد تجهیزات نصبشده، میزان اعتبار هزینهشده یا سرعت اجرای عملیات سنجیده میشود نه با میزان رضایت شهروندان و کیفیت تجربهای که از حضور در فضای عمومی به دست میآورند.
یکی از نمودهای این مساله، طراحی عناصری است که با هدف مناسبسازی برای افراد دارای معلولیت اجرا میشوند اما در عمل کارایی لازم را ندارند.
ایجاد یک فضای مشخص یا درج نماد ویلچر بر روی یک عنصرشهری بهتنهایی نمیتواند نشاندهنده تحقق اصول طراحی فراگیر باشد. پرسش اساسی این است که آیا این فضاها امکان استفاده مستقل افراد دارای ویلچر را فراهم میکنند؟ آیا ابعاد، ارتفاع، شعاع گردش و ارتباط آنها با مسیرهای حرکتی مطابق استانداردهای دسترسپذیری است؟
طراحی فراگیر بر این اصل تاکید دارد که همه گروههای جامعه از کودکان و سالمندان تا افراد دارای معلولیت، زنان باردار و افرادی با محدودیتهای موقت حرکتی، باید بتوانند بدون وابستگی به دیگران از فضاهایشهری استفاده کنند. بیتوجهی به این موضوع، علاوه بر کاهش کیفیت محیطی، موجب شکلگیری نوعی نابرابری فضایی و حذف بخشی از شهروندان از تجربه کامل زندگی شهری میشود.
از سوی دیگر، شرایط اقلیمی گیلان ضرورت توجه به طراحی اصولی مبلمان شهری را افزایش میدهد. رطوبت بالا، بارندگیهای فراوان، تابش شدید خورشید در برخی فصلها و ویژگیهای خاص محیط طبیعی منطقه، نیازمند انتخاب دقیق مصالح، فرم، مکانیابی و جزییات اجرایی است.
با این وجود در برخی پروژهها استفاده از مصالح نامتناسب با اقلیم مرطوب، نبود عناصر سایهانداز، کاهش آسایش حرارتی و بیتوجهی به نگهداری تجهیزات مشاهده میشود؛ مسایلی که علاوه بر کاهش عمر مفید مبلمان شهری، باعث کاهش تمایل شهروندان به استفاده از فضاهای عمومی خواهد شد.
یکی دیگر از چالشهای مهم، فاصله گرفتن فرآیند طراحی مبلمان شهری از دانش تخصصی حوزههایی مانند شهرسازی، معماریمنظر، طراحیصنعتی و ارگونومی است. گاهی انتخاب تجهیزات شهری براساس نمونههای آماده، تصمیمات کوتاهمدت اقتصادی یا ترجیحات اجرایی انجام میشود، درحالی که هر شهر دارای ویژگیهای خاص فرهنگی، اجتماعی، اقلیمی و کالبدی است و نیازمند راهکارهایی متناسب با بستر خود است.
همچنین نبود نظام ارزیابی پس از بهرهبرداری یکی از ضعفهای جدی در مدیریت پروژههای مبلمان شهری محسوب میشود. در بسیاری از کشورها، پس از اجرای پروژههای شهری، عملکرد فضاها ازطریق مشاهده رفتارکاربران، مطالعات میدانی و دریافت بازخورد شهروندان بررسی میشود تا مشکلات احتمالی اصلاح شوند. اما دربسیاری از پروژههای شهری، پایان عملیات اجرایی به معنای پایان فرآیند ارزیابی و یادگیری تلقی میشود.
مبلمان شهری بخشی از هویت شهر و بازتابی از میزان توجه مدیریت شهری به کیفیت زندگی شهروندان است. طراحی صحیح این عناصر میتواند موجب افزایش امنیت، تعامل اجتماعی، حس تعلق و رضایت عمومی شود؛ اما زمانی که مبلمان شهری صرفا به عنوان تجهیزات قابل نصب دیده شود نه تنها کیفیت فضاهای عمومی ارتقا نمییابد، بلکه منابع مالی شهر نیز بدون دستیابی به نتیجه مطلوب مصرف خواهد شد.
ضروری است که مدیریت شهری درکنار شاخصهای اجرایی، معیارهایی مانند کیفیت طراحی، هماهنگی با اقلیم، دسترسپذیری، رضایت کاربران و اصول طراحی انسانمحور را نیز در ارزیابی پروژهها مورد توجه قرار دهد. شهر زمانی میتواند مطلوب همه شهروندان آن باشد که طراحی آن بر اساس نیازهای واقعی انسانها شکل گیرد، نه صرفا براساس تعداد پروژههای اجراشده.
پرسش اساسی این است که آیا هدف از اجرای مبلمان شهری، تنها ثبت یک پروژه در کارنامه مدیران است یا خلق فضاهایی که همه شهروندان بتوانند با آسایش از آن بهره ببرند؟ شاید پاسخ به این پرسش، خود آغازگر تحول نگاه ما به شهر و کیفیت فضاهای عمومی باشد.
*کارشناس ارشد طراحی شهری