قطع اینترنت؛

فاجعه برای پژوهشگر، فرصت برای پژوهشگرنما

0 ۲۲

این روزها می‌توان ایران را به ترازویی با دو کفه تشبیه کرد. در یک کفه، جامعه‌ای جوان و جست‌وجوگر قرار دارد که هر روز در پی کشف‌های تازه در عرصه‌های گوناگون است؛ و در کفه دیگر، ارتباط با جهان پیرامون و دسترسی به اینترنت جهانی. اکنون تصور کنید حدود پنجاه روز، نیازهای یک کفه روزبه‌روز بیشتر شود، اما کفه دیگر خالی بماند.

 

نتیجه چنین وضعیتی چه خواهد بود؟ آیا چیزی جز برهم خوردن تعادل، سرخوردگی، رکود علمی و تشدید مشکلات اقتصادی است؟ اگر این وضعیت را از زاویه نگاه افراد متخصص، به‌ویژه پژوهشگران، بررسی کنیم، به‌ روشنی می‌توان دید که چه فاجعه‌ای پیش روی آنان قرار می‌گیرد. قطع اینترنت برای یک پژوهشگر تنها یک اختلال ساده در ارتباطات نیست؛ بلکه معضلی جدی و بنیادین است.

 

فاجعه‌ای که می‌تواند پایه‌های فعالیت علمی را نه فقط برای یک فرد، بلکه برای یک گروه پژوهشی یا حتی یک جامعه علمی که سال‌ها برای شکل‌گیری آن تلاش شده، متزلزل کند. مگر نقش پژوهشگران چیزی جز کمک به پیشرفت جامعه و تولید دانش است؟ در چنین شرایطی آیا عادلانه است که به دلیل نداشتن دسترسی به منابع، داده‌ها و شبکه‌های علمی جهانی، سال‌ها تلاش آنان عملا بی‌اثر یا نادیده گرفته شود؟

 

برای پژوهشگران، اینترنت نه یک کالای لوکس بلکه بخشی از حیات علمی است. دسترسی به پایگاه‌های داده، مجلات علمی، ارتباط با پژوهشگران دیگر کشورها، انتشار یافته‌ها و حتی دریافت بازخورد علمی، همگی به این بستر وابسته‌اند. هنگامی که این امکان به‌طور ناگهانی از دسترس خارج می‌شود، پایه‌های فعالیت علمی نیز آسیب می‌بیند و احساس بن‌بست و فرسایش در میان پژوهشگران شکل می‌گیرد.

 

این درحالی است که در منابع دینی نیز همواره بر اهمیت علم و گسترش دانش تاکید شده است. در نهج‌البلاغه، امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرماید: «عِلْمُ الْمُؤْمِنِ فِی عَمَلِهِ»؛ دانش مومن در کردار اوست. پژوهشگر واقعی نیز با ماندن در وطن و تلاش برای پیشرفت آن، همین پیوند میان دانش و عمل را به نمایش می‌گذارد.

 

او دانش خود را نه در انزوا، بلکه در مسیر حل مسائل جامعه به کار می‌گیرد. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که آیا جامعه در برابر این انتخاب و این تلاش، مسئولیتی ندارد؟ آیا حفظ دسترسی او به ابزارهای علمی و ارتباطی، به‌ویژه اینترنت، در سخت‌ترین شرایط نباید به عنوان یک حق بدیهی شناخته شود؟

 

امیرالمومنین علیه‌السلام در حکمت ۱۴۷ نهج‌البلاغه خطاب به کمیل می‌فرماید: «هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً»؛ در اینجا دانش فراوانی است، کاش برای آن حاملانی می‌یافتم. پژوهشگران را می‌توان همان حاملان شایسته علم دانست؛ کسانی که بار امانت دانش را بر دوش می‌کشند و آن را به مقصد می‌رسانند.

 

اما هنگامی که اینترنت قطع می‌شود، این مسیر ناگهان متوقف می‌گردد؛ نه به دلیل ناتوانی پژوهشگران، بلکه به سبب مانعی بیرونی و خارج از اراده آنان. در چنین شرایطی، قطع اینترنت عملا به معنای ایجاد سد در برابر کسانی است که قرار بود بخشی از مشکلات جامعه را حل کنند، نه آنکه خود درگیر حل ابتدایی‌ترین موانع فعالیت علمی شوند. با این حال، این وضعیت وجه دیگری نیز داشت.

 

قطع اینترنت، در کنار همه دشواری‌هایی که برای پژوهشگران واقعی ایجاد کرد، چهره گروهی دیگر را نیز آشکار ساخت؛ کسانی که می‌توان آنان را «پژوهشگرنما» نامید. افرادی که در بستر این محدودیت‌ها نه به دنبال حل مساله، بلکه به دنبال خودنمایی و بهره‌برداری از شرایط بودند. در حالی‌که پژوهشگران واقعی در چنین وضعیتی نسبت به محدودیت دسترسی به داده‌ها اعتراض می‌کردند، درباره مشکلات خود شفاف سخن می‌گفتند و از حق دسترسی علمی دفاع می‌کردند، پژوهشگرنماها بیشتر در پی آن بودند که همکاران خود را زیر سوال ببرند یا از سکوت و انزوای دیگران بهره بگیرند.

 

اگر صادقانه نگاه کنیم، هر کس که عنوان پژوهشگر را بر خود می‌گذارد، نخستین مسئولیتش دفاع از حق دسترسی و انتشار دانش برای همه است، نه بهره‌برداری از محرومیت دیگران. پژوهشگر واقعی در زمان بحران به دنبال رفع بحران است؛ اما پژوهشگرنما در همان بحران به دنبال فرصتی برای بهره‌برداری شخصی می‌گردد. همین تفاوت است که در نهایت مرز میان پژوهشگری اصیل و پژوهشگری نمایشی را آشکار می‌کند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.