خانه تاریخی سید احمد وفا؛

احیای بنایی که باید از «صفر» شروع کرد

0 ۱۶

از بناهای تاریخی این شهر تنها تعدادی باقی مانده‌اند. بناهایی متروک و رنجور که هنوز کلنگ نوسازی به جانشان نیفتاده اما هرکدام شناسنامه این شهر هستند. شناسنامه‌ای که باید ورق به ورق صفحات آن خوانده شود، حوادث پشت هر ورق خوانش شود و از نو صفحات جدیدی برایش گشوده شود.

 

اما هر خانه که برای نوسازی فرو می‌ریزد، نه افزودن صفحات جدید، که پاک کردن هویت قبلی است. نوسازی که نگاهش متراژ زمینی است که بتواند طبقات بیشتری بسازد. کمتر سرمایه‌گذاری پیدا می‌شود که نگاهش آفرینش دوباره خانه‌ای باشد که تاریخی پشت هر آجرش دارد.

 

خانه تاریخی «احمد وفا» یکی از همین خانه‌های تاریخی رشت است که نیاز به آفرینش دوباره دارد. و اگر دست مهری بر سر و رویش کشیده نشود به زودی آخرین تک بنای تاریخی محله صیقلان از بین می‌رود.

***

کمتر شهروند رشتی است که این خانه دو طبقه را با آجرچینی‌های زیبایش، ندیده باشد. از وقتی خیابان تختی محله بزرگ صیقلان را دوپاره کرد، کوچه‌های فرعی، گذری برای فرار از ترافیک محلات مرکزی شهر به سمت محله باقرآباد و سعدی شدند.


و خانه وفا در ابتدای کوچه شمس، هر روز شاهد ترافیک ماشین‎‌هایی است که سرنشینان توجه چندانی به او ندارند. چه اگر داشتند، وقتی سقف‌های کوزه‌ای بام فرو می‌ریخت، کسی بود که فریاد کمک را بر تن رنجورش بشنود و با احیای خانه‌ای که سال 1305 خورشیدی ساخته شد، کاربری متفاوتی برایش رقم بزند.

 

از وقتی خیابان تختی محله بزرگ صیقلان را دوپاره کرد، کوچه‌های فرعی، گذری برای فرار از ترافیک محلات مرکزی شهر به سمت محله باقرآباد و سعدی شدند. و خانه وفا در ابتدای کوچه شمس، هر روز ‎‌ شاهد ترافیک ماشین‌هایی است که سرنشینان توجه چندانی به او ندارند

 

نمای خانه را که ببینید، خودش گویای تحول معماری است. نمای آجری با تزیینات دور پنجره‌ها، از همه شاخص‌تر نمای «سنگ کلید»، تزیینی بالای سر هر پنجره. درست است که سال‌ها متروک و بینوا افتاده ولی نیازی نیست پرس و جو کنید تا بدانید مالک این خانه کیست و چه سالی ساخته شده است.

 

آغاز قرن پیش، با نصب ساعت بالای برج بلدیه، تنها وقت شناسی را به ما نیاموخت، آموخت که باید سال و ماه و تحول تاریخی را و حتی نام و صاحب ملک را یک گوشه ثبت کرد.

 

به همین دلیل وقتی در کوچه و پس کوچه‌های بافت تاریخی رشت که قدم بزنید، اعدادی را در گوشه و کنار خانه‌های قدیمی خواهید دید. نه از آن دست کتیبه‌های دوره قاجار که وقتی صاحب خانه از سفر مکه بر می‌گشت، سال سفر را با آیه‌ای از قرآن بالای سردرب خانه به جا می‌گذاشت.

و یا کاشی‌های آبی رنگی که یک عدد روی آن حک می‌شد. آن کاشی آبی عدد، یکی از اقدامات بلدیه رشت بود که بر درب هر خانه نصب می‌شد و نخستین ممیزی املاک برای ثبت تعداد هر خانوار بود.

 

خانه‌هایی که در دوره پهلوی ساخته شدند، عموما کتیبه‌ای بالای نمای خانه نصب دارند که سال ساخت خانه بر آن نمایان است. و اگر کتیبه هم نباشد، با اعداد بزرگ و پراکنده بالای آجرچینی نمای خانه سال ساخت خانه را می‌توان دید.

 

و خانه احمد وفا را که درست بنگرید، خودش می‌گوید من سال 1305 خورشیدی ساخته شده‌ام. گویی تحولی که در سال‌های نخست قرن پیش رخ داد، جان تازه‌ای هم بر معماری گذشته این شهر دمیده بود و روح زندگی و نمای جدید آجرچینی را در خانه تاریخی «احمد وفا» می‌توان دید.

 

قاب آجرچینی که دورتا دور هر پنجره را فراگرفته و پایه‌هایی که در انتهای هر پنجره چوبی به نمای زیبای خانه افزوده است. 6 پنجره و دو درب چوبی در طبقه دوم که روبه معبر اصلی باز می‌شود و از قاب چوبی انتهای در می‌توان فهمید که بالکن کوچکی هم روبه معبر باز می‌شده است.

 

شاید احمد وفا و یا یکی از اهالی خانه، درب چوبی روبه معبر را باز می‌کرد و از بالکن، درشکه‌هایی را می‌دید که بار و مسافر را از بازار رشت به سمت باقرآباد و پل بوسار حمل می‌کرد.

 

خانه احمد وفا آن روزها یکی از خانه‌های خوش ساخت با معماری جدید در محله بزرگ صیقلان بود. آن زمان که هنوز خیابان تختی احداث نشده بود. خیابان تختی که محله بزرگ صیقلان را دوپاره کرد، خانه احمد وفا در پاره‌ای ماند که بعدها نامش را «باقرآباد» گذاشتند.

 

بی‌تردید، بسیاری از شهروندان این خانه را دیده‌اند اما نه به دقت. اگر یک بار هم به رشت آمده باشید و بخواهید از ترافیک سرسام آور مرکز شهر به سمت تختی و میدان صیقلان بروید، حتما از کوچه شمس، عبور کرده‌اید و این خانه در مسیرتان بوده است. وقتی «پیاده» در محله‌های قدیمی راه بروید، خوب می‌بینید و فرصت دارید حرف ساکنان محله را خوب بشنوید.

 

خانه احمد وفا ساخته شده در سال 1305 شمسی، یکی از خانه‌های خوش ساخت با معماری جدید در محله بزرگ صیقلان بود. آن زمان که هنوز خیابان تختی احداث نشده بود. خیابان تختی که محله بزرگ صیقلان را دوپاره کرد، خانه احمد وفا در پاره‌ای ماند که بعدها نامش را «باقرآباد» گذاشتند

 

اگر به نقشه و طرح‌های مصوب اداره میراث‌فرهنگی باشد، اکنون خانه احمد وفا در بافت تاریخی صیقلان قرار دارد! و در پرونده‌های شناسایی اگرچه این خانه در فهرست آثار ملی ثبت نشده، اما واجد ارزش میراثی است! اما چه کسی متولی حفظ بناهای تاریخی است، متولی‌اش گردن نمی‌گیرد.

 

چه کسی باور می کند که در رشت بافت تاریخی باقی سالم مانده است. از رشت قدیم، هیچ بافت و گذر تاریخی سالم نمانده، مگر تک بناهایی که یا مشکلات حقوقی مالکیت دارند و یا مالک در ایران نیست.

«زمین» دُرّ نایابی برای بساز و بفروش‌های شهر شده و از زوایه دیدشان، هر بنای تاریخی و خانه‌ کلنگی برای جان عابران و ساکنان محله خطرآفرین است! مدیران میراث فرهنگی می‌گویند؛ رشت، چندین بافت تاریخی مصوب دارد. دروغ مضحکی که برای همایش و نمایش‌های اداری به درد می‌خورد. بافتی که بیل‌های مکانیکی تمام آن را خورده، چندان از هویت معماری‌اش نمانده است و همتی نیز از متولیان برای حفظ باقی مانده‌اش نمی‌بینیم.

 

همسایه‌ها هم دیگر احمد وفا را نمی‌شناسند. برخی می‌گویند این خانه ویرانه است، سقف فروریخته، وراث هم ایران نیستند. اما «سید احمد وفا» از همان روز که درب چوبی ورودی خانه را به استادکار نجار سفارش می‌داد، امضای خودش را هم بر درب خانه جا گذاشت.

 

اگر به نقشه و طرح‌های مصوب اداره میراث‌فرهنگی باشد، اکنون خانه احمد وفا در بافت تاریخی صیقلان قرار دارد! و در پرونده‌های شناسایی اگرچه این خانه در فهرست آثار ملی ثبت نشده، اما واجد ارزش میراثی است! اما چه کسی متولی حفظ بناهای تاریخی است، متولی‌اش گردن نمی‌گیرد

 

درب چوبی که با وجود پوسیدگی در برخی از بخش ها، هنوز رنگ کرم و نخودی خود را حفظ کرده است. نزدیک به قفل در، یک دست و یک نام بر هر دو لنگه در چوبی حکاکی شده است. دستی که با انگشت اشاره به یک نام اشاره دارد. نام سید احمد وفا بر لنگه دیگر در.

 

از حفاظ فرورژه پنجره چوبی کنار در، داخل بنا را می‌نگرم، خانه سید احمد وفا سقف ندارد. معلوم است که سفال‌های این خانه دوره پهلوی اول، «دوراز» زنی نشده و آب باران چوب‌های سقف را آرام آرام پوسانده و یک آن سقف و سفال‌های سرخ را باهم فروریخته است.

 

نزدیک به آجرچینی‌های سقف، اعدادی را می‌نگرم که بین قاب پنجره‌های طبقه دوم، سال ساخت خانه را نشان می‌دهد. 1، 3 و 5 خوانش می‌شود ولی صفر از میان افتاده است. گویی باید از صفر شروع کرد و برای احیای دوباره این خانه که نمی‌خواست قجری باشد، باید از صفر شروع کنیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.