نمیدانم چه زمانی با اهالی غیر رشتی رشت آشنا شدم. با اولین همسایه محل جدید که اهل رودبار بود یا نمایندگی نفت محله که آذری بود یا کارگر مهاجر خلخالی که وقتی دیوار کاهگلی ته حیاط خانه ریخت از چمارسرا آوردیم تا بلوک بچیند و در تابستان برای کمی پسانداز بیشتر روزه بود.
اما وقتی در شهر قدم میزنم و از هر زبان و لهجهای میشنوم و با دهه شصت مقایسه میکنم متوجه عمق شدت مهاجرت میشوم. بخصوص بعد از جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر. اولین مهاجرت بزرگ به رشت در دوره فتحعلیشاه شکل گرفت. مسجد اردبیلیهای بادی الله یادگار همان دوران است.

دلیل آن طاعون بزرگ بود. طاعونی که به روایتی تنها ۷ هزار نفر از جمعیت شصت هزار نفره رشت باقی گذاشت. حکومت به درآمد رشت نیاز داشت و کارگری باقی نمانده بود تا ابریشم تولید کند. شاهان قاجار شطرنج بازان خوبی بودند.
همانطور که کردها را به آمارد آوردند و الان به اشتباه عمار نوشته میشود، همانطور که لرها را به لوشان آوردند، آذریها از خلخال و گیوی و طارم و اردبیل آمدند و شدند بخشی از فرهنگ رشت.
میدانید که رشت در هرچه باج داده باشد در فرهنگ نداده است. هرکس آمد در این فرهنگ ذوب شد حتی اگر کلونی جمعیتی تشکیل داده بود. رشت محصور بین دو رود بود. سلیمان داراب تا ۱۳۸۵ هم روستایی نزدیک رشت بود چه رسد به قبل از ۱۲۴۰ و اطراف قرق بیبی زینب، کرف درآمده بود. همان سرخس که دور یخ محافظ عمر بیشتر یخ است و دور توتفرنگی ضامن دیرتر فاسد شدن آن. ساکنین نبودند کرف را هرس کنند و کرف آباد شد اولین محله مهاجر نشین رشت و در ادامه در نقره دشت هم خانهها ساخته شد.
اولین مهاجرت بزرگ به رشت در دوره فتحعلیشاه شکل گرفت. مسجد اردبیلیهای بادیالله یادگار همان دوران است. دلیل آن مهاجرت، طاعون بزرگی بود که به روایتی تنها هفت هزار نفر از جمعیت شصتهزار نفری رشت را زنده گذاشت
اما این موج در برهههای مختلف ادامه داشت. در صدور مهاجر هم کمکار نبودیم. همانطور که در دوره ناصری، کشاورز گیلانی به کردستان رفت و گیلانغرب را آبادتر کرد. اما در دوره ناصری مشکل دیگر طاعون نبود، دیکتاتوری بود. شروعش ناصرالدین شاه بود و به خان مظفر محدود نشد.
تا انقلاب شوروی و پهلوی اول ادامه پیدا کرد. انقلاب شوروی که ادامه دیکتاتوری با اسم شورا بود باعث شد رشت بنبست شود و بعد از آن و حتی الان فقط مهاجر داخلی بپذیرد. اما از ۱۲۵۰ تا ۱۳۰۰ شلم شوربایی بود. از باکو و ایروان و شروان و قفقاز میآمدند تا از دیکتاتوری تزاری فرار کنند و از رشت و گیلان میرفتند تا از دیکتاتوری قاجار و بیکاری فرار کنند. ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۰ استثنا بود. بیشتر میآمدند و نمیرفتند.
آنقدر مهاجر بهخصوص کارگران در باقرآباد ساکن شدند که از سرخبنده تا بوسار پر از کارگران مهاجر شد؛ همانطور که از بوسار تا پیلهداربن پر از آجرپزی شد. مهاجر آمد، کارگر آمد و جنبشهای کارگری هم آمدند
دل خوش کرده بودند به فرمان مشروطه. اما تزار را نادیده گرفته بودند که در یک کشور دیگر هم دیکتاتوری را ادامه میدهد. آنقدر در باقر آباد آمدند تا از سرخ بنده تا بوسار پر از کارگران مهاجر شد. همانطور که از بوسار تا پیله داربن پر از آجرپزی شد. هم مهاجر آمد، هم کارگر و هم جنبشهای کارگری. آخرش هم در پهلوی اول اسم محله شد استالینگراد. بس که کمونیستها تبلیغات کرده بودند.
اما تزار از ۱۲۸۸که تازه جمعیت رشت به دوران قبل از طاعون بازگشته بود، یک پنجم جمعیت رشت سرباز روس اعزام کرد. شصت هزار جمعیت داشتیم و دوازده هزار سرباز بیگانه. حتی بعدتر درویش روسی هم داشتیم که به گیلکی هم شعر میسرود. هنوز از ترکمانچای آنقدر نگذشته بود که این مهاجران ایرانی محسوب نشوند. هنوز هم در جغرافیای فرهنگی ایران محسوب میشوند.
اما در کنار اینها “ارمنی براران” هم به رشت و انزلی و حسن کیاده آمدند. لقبی که میرزاکوچک به آنها داد. البته ارامنه از دوران شاه عباس مهمان رشت بودند. اما مهاجرت دوران قاجار از نوع دیگری بود. در دوران شاه عباس برای رشد تولید ابریشم در گیلان و در دوره قاجار برای فرار از قتلعام ساکنان ارمنی باکو.
در سپتامبر ۱۹۱۸ یعنی حدود شهریور ۱۲۹۷ رشت همزمان درگیر چند موضوع بود. جنبش جنگل، حمله انگلیسیها ، خروج روسیه از جنگ جهانی اول و ورود ده هزار ارمنی از مسیر دریایی به گیلان و رشت.
موج آوارگان از انزلی و حسن کیاده به رشت سرازیر شدند و در حیاط مدرسه هوردانانیان و منازل اجارهای متعدد در رشت اسکان داده شدند. بقیه نیز در کاروانسرای وهاباف، حاجی رضا و اسکندر در فضای باز اسکان داده شدند. دستور کوچک خان بعنوان حاکم وقت گیلان برای تهیه ارزاق ارامنه در کنار تلاش بیمارستان دکتر فریم و کنسولگری انگلیس، رشت را از این میزبانی نیز، سربلند بیرون آورد .
در گزارش“ گئورگ استپانیان“ در خصوص این مهاجرت که در زمستان ۱۲۸۱ در فصلنامه فرهنگی پیمان منتشر شد، آمده است: هزار نفر از مهاجران در مقر لیانازوفها اسکان داده شدند. در باغ شاه و توپخانه، چهل اتاقک موقت ساخته شد که ۲۵۰۰ نفر اسکان یافتند و هزار نفر هم در ساختمانهای عمید همایون جای گرفتند.
در سپتامبر ۱۹۱۸ یعنی حدود شهریور ۱۲۹۷ رشت همزمان درگیر چند موضوع بود. جنبش جنگل، حمله انگلیسیها، خروج روسیه از جنگ جهانی اول و ورود ده هزار ارمنی از مسیر دریایی به گیلان و رشت
سه هزار نفر از مهاجران نیز در ساختمانهای مدرسه ارامنه در رشت اسکان یافتند. تعداد مهاجران پناهداده شده فقط در رشت به پانزده هزار نفر میرسید. بازگشت ارامنه تنها پس از شکست عثمانی از انگلیس در پایان جنگ جهانی اول، اتفاق افتاد.
اینها تنها گوشهای از مهاجرپذیری رشت بود. بعد از زلزله ۶۹ منجیل نیز از زنجان و طارم تا منجیل و رودبار و خلخال به رشت آمدند. این مهاجرت را اگر در کنار مهاجرت درون استانی اهالی فومن، صومعهسرا، تالش، شفت ، لاهیجان، رودسر و لنگرود تا رامسر و شهسوار قرار دهیم به شهری میرسیم که عنوان بزرگترین شهر شمال کشور را یدک میکشد و بدلیل فرهنگ تعامل مردمان آن، روز به روز بر جمعیت مهاجرانش افزوده میشود.