نوروز، آیینی کهن با مضامین زندگیساز، خوشایند و مقدس انسانی است. آیینی که با تجدید حیات طبیعت، برکت و باروری مرتبط است. نوروز یکی از دیرپاترین آیینهای سرزمین ایرانیست، که در هزارههای تاریخ این سرزمین به شیوههای گوناگون اما با معناهای بنیادین پایدار و تغییرناپذیر دوام آورده است.
نوروز آیینی برای حرمت نهادن به زندگی، گردش و پویایی طبیعت است. شاید از همین روست که معاندان هویت ایرانی در طول تاریخ، بیش از هر آیینی با نوروز و مراسم وابسته به آن عناد ورزیدند.
نوروز به بیان ابوریحان بیرونی روز «نوزایی آفرینش» و به روایت شمسالدین محمد دمشقی روز «آفرینش نور» است. روزی که مردم را در آن به آراسته و نو گردانیدن آنچه که گذشتِ زمان کهنه کرده برمیانگیزاندند.
در تاریخ بلعمی آمده است که جمشید، علما را گرد کرد و از ایشان پرسید: «چیست که این ملک را باقی و پاینده دارد؟» گفتند: «داد کردن و در میان خلق نیکی کردن». پس او داد بگسترد و علما را فرمود: «من به مظالم بنشینم، شما نزد من آئید تا هر چه در او داد باشد مرا بنمائید تا من آن کنم». نخستین روز که به مظالم بنشست اورمزدروز بود از ماه فروردین پس آن روز را، نوروز نام کردند.
جشن نوروز در اساطیر ایران دارای ارزشی فراوان است و به مرحلهی اساطیری استقرار شهریاران کیانی در فلات ایران باز میگردد. جمشید، شهریار آرمانی یا الگویی از شهریاران ایرانی است که در نوروز بر تخت نشست.
در تاریخ بلعمی آمده است که جمشید، علما را گرد کرد و از ایشان پرسید: «چیست که این ملک را باقی و پاینده دارد؟» گفتند: «داد کردن و در میان خلق نیکی کردن». پس او داد بگسترد و علما را فرمود: «من به مظالم بنشینم، شما نزد من آئید تا هر چه در او داد باشد مرا بنمائید تا من آن کنم». نخستین روز که به مظالم بنشست اورمزدروز بود از ماه فروردین پس آن روز را، نوروز نام کردند. پیوند نوروز با جمشید، از سویی به کهنسال بودن آن و از دیگر به محبوب بودن چهرهی او در ذهن مردمان اشاره دارد. در اینباره افسانههای بسیاری دربارهی جمشید و چگونگی پیدایش نوروز و آیین نوروزی در تاریخ و ادبیات ایرانی آمده است.

میرچا الیاده مینویسد: در آخرین روز سال، عالم در آبهای ازلی ناپدید میشود تا در سال نو، باز زاده شود. بنابر باور دینی، در این گهنبار پیکر مادی بشر بر مبنای نمونههای انسان عالم مینوی روی زمین شکل میگیرد.
ابراهیم پورداوود مینویسد که فروهر در اوستا، یکی از نیروهای نهانی (قوای باطنی) است که پس از درگذشت آدمی با روان ودئنه (وجدان) از تن جدا گشته و به سوی جهان مینوی میگراید، اما در آغاز هر سال برای سرکشی خان و مان دیرین خود، فرود آید و ده شبانهروز بر روی زمین به سر میبرد، به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیاکان، هنگام نوروز را فروردین خواندهاند.
در راستای باورداشتها، باور به فرود آمدن فروهرها یا روان امشاسپندان (نامیرایان نیکوکار) از آسمان به زمین، رستاخیز مردگان و بازگشت ارواح آنان به عالم خاکی و پیوستن به جمع زندگان در ده روز فروردگان، در پایان سال از دیرباز در فرهنگ رفتاری مردم ایران بازتاب ویژهای داشته است. اعتقاد به بازگشت روان مردگان به عالم خاکی در میان بیشتر اقوام و پیروان ادیان بزرگ جهان که به رستاخیز یا معاد جسمانی انسان باور دارند، در ایام گوناگون رایج بوده است.
ابراهیم پورداوود مینویسد که فروهر در اوستا، یکی از نیروهای نهانی (قوای باطنی) است که پس از درگذشت آدمی با روان ودئنه (وجدان) از تن جدا گشته و به سوی جهان مینوی میگراید، اما در آغاز هر سال برای سرکشی خان و مان دیرین خود، فرود آید و ده شبانهروز بر روی زمین به سر میبرد، به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیاکان، هنگام نوروز را فروردین خواندهاند. این فروهرها که وظیفهی نگهداری آفریدگان را برعهده دارند، هیچ وقت کسی را که به وی تعلق داشتهاند، فراموش نمیکنند و سالی یکبار به دیدن خانهی وی میآیند و آن، هنگام جشن نوروزی در فروردین ماه است.

نوروز در گیلان
نوروز یکی از دیرپاترین آیینهای سرزمین ایران اسـت، آیین کهنی که در هزارههای تاریخ به شیوههای متنوع، اما با معناهای بنیادین و غیر قابل تغییر، دوام آورده و بر تمام اقوام این سرزمین، تأثیری بـهسزا گذاشته است.
از دیرباز سفرهی نوروزی در فرهنگ گیلانی جایگاه ویژهای داشته است. در گذشتههای دور در گیلان، سفرهی هفتسین و سفرهی نوروزی یکی بود. اگر «چهارشنبهسوری» به «نوروز» نزدیک بود، سفرهی نوروزی را شب چهارشنبهسوری پهن میکردند. وسایل این سفره تنوع بسیاری داشت: آینه و چراغ، سبزههای رویانده، گلهای بهاری، آب، نان محلی، حلوای خانگی، برنج، شانه، قیچی، سکه، ماهی رودخانهای، گلاب، میوه، اسپند، سمنو، تخممرغهای رنگ شده به تعداد اعضای خانواده، سرج (نوعی قراقوروت محلی). علاوه بر اینها «حنا» هم یکی از ملزومات سفرهی نوروزی گیلانیان در گذشته بود که بعد از تحویل سال و شنیدن صدای توپ، به کف دست و ناخنها مینهادند.
از دیرباز سفرهی نوروزی در فرهنگ گیلانی جایگاه ویژهای داشته است. در گذشتههای دور در گیلان، سفرهی هفتسین و سفرهی نوروزی یکی بود. اگر «چهارشنبهسوری» به «نوروز» نزدیک بود، سفرهی نوروزی را شب چهارشنبهسوری پهن میکردند.
بعد از تحویل سال و شیرین کردن کام با حلوا و شیرینیهای محلی، بزرگ خانواده به هر یک از اعضای خانواده پولی به عنوان عیدی و تخممرغی به عنوان برکت هدیه میداد. سکههای سفرهی نوروزی، حتما میبایست تازه و نوضرب باشد و اگر چنین سکههایی در دسترس نبود، سکههای موجود را با خاکستر هیزم میساییدند، تا برق بیوفتد و تازه شود. سکههای سفرهی هفتسین را هیچگاه خرج نمیکردند، بلکه به عنوان تهکیسه به نیت خیر و برکت همراه خود تا پایان سال، نگاه میداشتند.
چراغی را که بر سر سفرهی نوروزی روشن میکردند، نباید با فوت و یا هر روش دیگری به صورت عمدی خاموش میشد؛ بلکه صبر میکردند تا با تمام شدن نفت، خودش خاموش شود. این عمل به نیت تقدس و حرمت آتش و روشنایی بر اساس «آموزههای زرتشتی» انجام میگرفت.
سبزههای سفرهی نوروزی، در کوزههای سفالی بدون لعاب رویانده میشد که اغلب تخم ترتیزک، ماش، شنبلیله، خاکشیر و امثال آن بود. بعد از تحویلسال، هر یک از اعضای خانواده به ترتیب از کهنسالترین تا جوانترین، با قیچی میان سفره، اندکی از نوک سبزه را به نیت گرفتن مراد میچید و مهمانان نیز چنین میکردند و سپس سکهای در کنار سبزه میگذاشتند تا در سال پیشرو، دستشان پربرکت باشد. سکهها، متعلق به کسی بود که سبزهها را رویانده بود.
چراغی را که بر سر سفرهی نوروزی روشن میکردند، نباید با فوت و یا هر روش دیگری به صورت عمدی خاموش میشد؛ بلکه صبر میکردند تا با تمام شدن نفت، خودش خاموش شود. این عمل به نیت تقدس و حرمت آتش و روشنایی بر اساس «آموزههای زرتشتی» انجام میگرفت
در هنگام تحویل سال، تمام اعضای خانواده در کنار هم جمع میشدند و اعتقاد بر آن بود که عدم حضور در خانه در لحظهی شنیدن صدای توپ، باعث آوارگی و سرگردانی در سال جدید میشود.
دیدارهای نوروزی از صبح اولین روز بهار آغار میشد در مناطق شرق گیلان، معمولا کودکان به صورت گروهی به دیدار بزرگان فامیل میرفتند. در گذشتههای دور، کودکان کیسهای بر گردن میآویختند تا هدایای خود را در آن قرار دهند. هدایا معمولا تخممرغ رنگ شده، شیرینی، نقل، پول و مانند آن بود. بازی تخممرغ رنگی در بین کودکان در عیدهای دور در گیلان رونق بسیاری داشت. این رسم هنور در برخی روستاهای جنوب گیلان نیز پابرجاست.
از قدیم در گیلان رسم بر آن بود که اگر افرد با یکدیگر کدورت و کینهای داشتند، با رسیدن فصل بهار، دشمنی را کنار گذاشته و با هم آشتی میکردند. دور انـداختن کهنههای بیحاصل اعم از وسیله و یا اندیشه، زدودن خستگی و افسردگی، هدیه دادن، برپا کردن لحظههای شاد از آداب نوروزی اقوام ایرانی بوده است چرا که این آیین، میراث هستیشناسانه و طبیعتگرایانهی زنده و عمیق این دیار است.