روایتی از رطوبت فراموشی، خانه‌های مُعلق و حفاظت کاغذی؛

صد سالِ دیر

0 ۱۰

میراث معماری رشت، آیینه‌ی تمام‌نمای هویت شمال ایران، امروز در سکوتی دردناک و رو به زوال کشیده شده است. شهر رشت، به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی معماری بومی در استان گیلان، امروزه با تهدیدهای جدی روبروست؛ گسستی میان هویت تاریخی کالبدی و نیازهای زیستی معاصرکه میراث معماری این شهر را در چنبره‌ی فرسودگی، قوانین ناکارآمد و بازسازی‌های غیراصولی گرفتار کرده.

 

چالش‌های حفاظتی بناهای تاریخی رشت فراتر از بحران‌های معمول نگهداری و احیا است؛ چرا که تقابل اقلیم مرطوب گیلان با قوانین ثبت میراثی متکی بر “قدمت ۱۰۰ ساله”، عملاً بسیاری از ابنیه‌ی ارزشمند را از چتر حفاظتی خارج کرده و آن‌ها را به طعمه‌هایی برای ساخت‌وسازهای مدرن زیر چتر سوداگری بدل ساخته است.

 

بناهای تاریخی و قدیمی رشت که در خود قصه‌های اقلیم، تاریخ و زیست و هویت مردمان این دیار را نهفته دارند، نه تنها از گَزند فرسودگی ناشی از رطوبت بی‌اَمان گیلان در امان نیستند، بلکه قربانی قوانین دست‌وپاگیر حفاظتی، مرمت‌های غیرکارشناسانه و فقدان مدیریتی استراتژیک شده‌اند.

 

این گزارش با نگاهی تحلیلی روایتی است از چالش‌های کلان حفظ و احیای بناهای تاریخی در این شهر که با واکاوی تجارب میدانی در احیای بناهایی با بهره‌برداری جدید نظیر عمارت لالمی‌ها، هتل بوتیک می‌جان، کاژه و …. نشان می‌دهد که چگونه خلاء مدیریت استراتژیک، نهادهایی همچون میراث فرهنگی را به عاملی در تخریب میراث بدل کرده و زنگ خطر را برای میراثی که در آستانه‌ی فراموشی قرار دارد، به صدا درمی‌آورد.

رشت شهری است که اقلیمش با بسیاری از دستورالعمل‌های سراسری نمی‌خواند. اینجا چوب، آجر، گچ و سفال در برابر رطوبت رفتاری متفاوت دارند؛ بنایی که در اقلیم خشک شاید دهه‌ها دوام آورد، در اینجا در مدتی کوتاه به مرز فرسودگی می‌رسد

تعلیق میان حفظ و فراموشی

صبحِ نمناکِ رشت، مثل همیشه از لابه‌لای برگ‌های خیس درختان باغ محتشم و بام‌های شیروانی پیرسرا بالا می‌آید. هوا بوی چوبِ مانده در رطوبت می‌دهد؛ بوی شهری که سال‌هاست میان ماندن و رفتن، میان حفظ و فراموشی، معلق مانده است. در این شهر، خانه‌های قدیمی فقط بنا نیستند. هرکدامشان یک صفحه از دفتر خاطرات جمعی‌اند؛ دفترهایی که گوشه‌هایش را باران خورده، آفتاب کم‌جان شمال ورق زده و سال‌ها بی‌توجهی، آرام‌آرام از حاشیه‌هایش خورده است.

 

بی‌برنامگی، اصلی‌ترین عامل تهدید است

رشت را اگر از پشت شیشه‌ی ماشین‌های امروز ببینید، شهری است پر از رفت‌وآمد، تابلو، سیم، مجتمع و سازه‌های تازه. اما کافی است از مدرن شدن بی‌قواره شهر کمی فاصله بگیرید؛ به محله‌های قدیمی در قلب شهر بروید؛ ناگهان شهری دیگر در برابر چشم باز می‌شود؛ شهری که هنوز در ایوان‌های چوبی، پنجره‌های قدی، سقف‌های سفال‌پوش و حیاط‌های مرکزی‌اش نفس می‌کشد. این نفس اما ضعیف شده است. در بسیاری از خانه‌ها، نه باد شمال که رطوبت بی‌وقفه، نه باران که تاخیر فرساینده‌ی مرمت، و نه گذر زمان که  بی‌برنامگی، اصلی‌ترین عامل تهدید است.

 

نبردی نابرابر میان حفظ اصالت و ضرورت مدرن‌سازی

مساله از همین‌جا شروع می‌شود: رشت شهری است که اقلیمش با بسیاری از دستورالعمل‌های سراسری نمی‌خواند. اینجا چوب، آجر، گچ و سفال در برابر رطوبت رفتاری متفاوت دارند؛ بنایی که در اقلیم خشک شاید دهه‌ها دوام آورد، در اینجا در مدتی کوتاه به مرز فرسودگی می‌رسد. با این همه، نظام حفاظتی همچنان با منطقِ یکسان و مرکزی عمل می‌کند؛ گویی خانه‌ای در رشت و عمارتی در اقلیم خشک، از یک جنس تهدید و یک میزان دوام برخوردارند. همین ناهماهنگی، یکی از ریشه‌های اصلی بحران است.

رشت، مانند بسیاری از شهرهای تاریخی ایران، درگیر نبردی نابرابر میان حفظ اصالت و ضرورت مدرن‌سازی است. اما اینجا در شمال ایران، این نبرد بُعدی دیگر دارد: اقلیم. رطوبت بی‌وقفه‌ گیلان، روند فرسودگی بناها را شتاب می‌بخشد. چوب‌ها می‌پوسند، آجرها نم می‌کشند و پی‌ها سست می‌شوند. نمی‌توان انتظار داشت که خانه‌ای در یزد و عمارتی در رشت، از یک جنس مقاومت و یک میزان فرسودگی برخوردار باشند!

 

در رشت؛ فرسودگی شتاب دیگری دارد

یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات در حفاظت از میراث معماری رشت، همان قاعده‌ی مشهور ثبت بناهای بالای صد سال است؛ قاعده‌ای که در ظاهر برای نظم‌بخشی وضع شده، اما در عمل، بسیاری از بناهای ارزشمند شهر را پیش از رسیدن به این سن، بی‌پناه رها کرده است. در شهری مثل رشت، که فرسودگی شتابی دیگر دارد، ارزش تاریخی همیشه با عدد عمر سنجیده نمی‌شود. گاهی یک خانه‌ی پنجاه‌ساله، اگر از حیث معماری، خاطره‌ی شهری و هویت محله‌ای واجد اهمیت باشد، بیش از بنایی صدساله اما بی‌هویت، شایسته‌ی مراقبت است. همین‌جاست که آن قاعده‌ی خشک، به‌جای آن‌که حافظ میراث باشد، به شکافی در دیوار حفاظت بدل می‌شود. نمونه‌های عینی مانند «خانه نبی‌زاده» یا «عمارت لالمی‌ها» و صدها بنای دیگر رشت گواه این مدعاست؛ بناهایی که پیش از رسیدن به آستانه‌ی صد سالگی، در غیاب حمایت کافی، به سوی نابودی پیش می‌روند.

 

مالکانِ دولتی، مدیرانِ ناتوان؛ بناهایِ در معرضِ مزایده

بخشی دیگر از فاجعه، به نحوه‌ تملک و مدیریت این بناها توسط نهادهای دولتی بازمی‌گردد. خانه‌های تاریخی بسیاری در رشت، در اختیار سازمان‌هایی چون آموزش و پرورش یا اوقاف قرار دارند. این نهادها، اغلب به دلیل بوروکراسی پیچیده، کمبود بودجه و اولویت‌بخشی‌های نامشخص، در نگهداری و مرمت این سرمایه‌های فرهنگی ناتوانند.

نتیجه، بناهایی است که نه به درستی حفظ می‌شوند و نه امکان واگذاری اصولی به بخش خصوصی توانمند را دارند. این «تعلیق اداری»، بسیاری از این خانه‌ها را در معرض فروش یا مزایده قرار داده و تهدیدی جدی برای بقای‌شان محسوب می‌شود.

رشت را اگر از پشت شیشه‌ی ماشین‌های امروز ببینید، شهری است پر از رفت‌وآمد، تابلو، سیم، مجتمع و سازه‌های تازه. اما کافی است از مدرن شدن بی‌قواره شهر کمی فاصله بگیرید؛ به محله‌های قدیمی در قلب شهر بروید؛ ناگهان شهری دیگر در برابر چشم باز می‌شود؛ شهری که هنوز در ایوان‌های چوبی، پنجره‌های قدی، سقف‌های سفال‌پوش و حیاط‌های مرکزی‌اش نفس می‌کشد

کارشناسان و دلسوزان این شهر سال‌هاست از این تناقض حرف می‌زنند. می‌گویند؛ قانون باید با اقلیم آشتی کند. نمی‌شود در شهری با این همه رطوبت، بنا را تا آستانه‌ فروپاشی رها کرد و بعد تازه پرسید: آیا به سن ثبت رسیده است یا نه؟! نمونه‌ها کم نیستند: خانه‌هایی که هنوز می‌شد نجاتشان داد، اما در فاصله‌ میان استعلام، نامه‌نگاری و رفت‌وآمد اداری، از پا افتادند. شبانه تخریب شدند و روزها زیر هجوم بتن‌ در لابه‌لای خاطرات جمعی این شهر دفن شدند.

 

برخی ‌از بناهای‌تاریخی که در تملک نهادهای دولتی‌‌اند، سرنوشت دیگری دارند؛ آموزش‌وپرورش، اوقاف و دستگاه‌هایی که بنا را در اختیار دارند اما نه بودجه‌ی کافی برای مرمت دارند و نه چابکی لازم برای تصمیم‌گیری. بنای تاریخی در چنین شرایطی از مالکیت عمومی به نوعی تعلیق می‌رسد؛ نه فروخته می‌شود، نه مرمت، نه به‌راستی زنده می‌ماند. و این‌ها خاطرات جمعی و مشترک یک شهر‌اند که فرو می‌ریزند. تابحال از خود پرسیده‌اید که اگر یک رشتی پس از 3 دهه به شهر برگردد؛ کدام صحنه از شهر قدیمِ ذهنی‌اش را به وضوح در لایه‌های بافت کنونی شهر به تماشا می‌نشیند.

 

انتظار، نوعی تخریب است

در کشورهای دیگر، مثل آنچه از تجربه‌ی بریتانیا نقل می‌شود، اگر مالک از نگهداری بنای تاریخی ناتوان باشد، سازوکارهایی برای انتقال مسئولیت وجود دارد؛ دولت می‌تواند بنا را تملک کند یا به مالک توانمندتری واگذارد. اما در اینجا، بنا در انتظار می‌ماند. و انتظار، در اقلیمِ مرطوب، خودش نوعی تخریب است. بناهای تاریخی این جغرافیا درگیر خود‌تخریبی مضمحل می‌شوند.

مرمت‌های غیراصولی؛ زخمی تازه بر پیکر بنا

اما اگر از قوانین خشک و مدیریت ناکارآمد بگذریم، «مرمت‌های غیراصولی» خود، زخمی تازه بر پیکر بناهای تاریخی رشت می‌زند. فعالان فرهنگی دغدغه‌مند از استفاده‌ی مصالح نامتناسب با اقلیم گیلان، مانند آجر خشتی یا کُلوش بر روی دیوارهای ابنیه‌ی منطقه که با بهره‌برداری جدید توسط افرادی غیرمتخصص صحبت بعمل آورده و به شدت انتقاد می‌کنند. این رویکرد، نه تنها اصالت معماری بومی را مخدوش می‌کند، بلکه به دلیل عدم همخوانی با شرایط اقلیمی، عمر بنا را کوتاه‌تر نیز می‌کند.

با این همه، شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا نه فقط رهاشدگی که مرمت‌های ناشیانه‌ای باشد که گاه با نیت خیر اما بدون فهم زمینه انجام می‌شوند.

 

در خانه‌های تاریخی، هر مصالحی درست نیست؛ هر رنگی مجاز نیست؛ هر مداخله‌ای، مرمت به شمار نمی‌آید. کسی که معماری گیلان را بشناسد، می‌داند این بناها زبان خودشان را دارند. سفال با باران و رطوبت در اینجا فقط یک مصالح نیست، یک منطق است. چوب، نه تزئین که پاسخ اقلیمی است.

پنجره، نه صرفا بازشو، بلکه واسطه‌ی نور، هوا و حریم است. وقتی در چنین خانه‌ای مصالح نامتجانس می‌نشانند، وقتی کف حیاط را با انتخاب‌هایی ناسازگار می‌پوشانند یا دیوار را با روشی بازسازی می‌کنند که هیچ نسبتی با بوم ندارد، در واقع فقط ظاهر را ترمیم نکرده‌اند؛ فهم تاریخی بنا را مخدوش کرده‌اند.

 

مرمت، اگر درست انجام شود، باید به مخاطب اجازه دهد تصویر بسازد. باید بتواند در ذهنش حدس بزند که این خانه چگونه زیسته، چگونه نفس کشیده، و چه مناسباتی در آن جریان داشته است. اما وقتی بنا آن‌قدر دستکاری می‌شود که دیگر نه قدیمی است و نه جدید، نه اصیل است و نه بازسازی‌شده، آن تصویر از بین می‌رود. و با رفتن تصویر، بخش مهمی از حافظه‌ی جمعی هم می‌رود.

برخی ‌از بناهای‌تاریخی که در تملک نهادهای دولتی‌‌اند، سرنوشت دیگری دارند؛ آموزش‌وپرورش، اوقاف و دستگاه‌هایی که بنا را در اختیار دارند اما نه بودجه‌ی کافی برای مرمت دارند و نه چابکی لازم برای تصمیم‌گیری. بنای تاریخی در چنین شرایطی از مالکیت عمومی به نوعی تعلیق می‌رسد؛ نه فروخته می‌شود، نه مرمت، نه به‌راستی زنده می‌ماند

«خانه لالمی‌ها»: تجربه‌ای برایِ آموختن

در میان همین دشواری‌ها، تجربه‌هایی هم هست که نشان می‌دهد هنوز می‌شود با احترام به بنا، آن را دوباره وارد زیست شهر و مردمان کرد. تجربه‌ی «عمارت لالمی‌ها» واقع در کوچه‌های بافت قدیمی رشت در نزدیکی سبزه‌میدان (که بخشی از آن در 3 سال گذشته به «کافه‌موزه ارکاک» بدل شده بود) راهگشاست.

 

پروژه‌ای که نه از جنس یک سرمایه‌گذاری صرف که از دل علاقه و پیگیری فرهنگی برآمده است. کسی که سال‌ها تاریخ عکاسخانه‌های شهر را جمع کرده، وقتی سراغ این بنا رفته، هدفش فقط افتتاح یک مکان نبوده؛ می‌خواسته فضایی بسازد که در آن دیوارها دیده شوند، نور از طبقه همکف حس شود، و خانه، به‌جای آن‌که به یک پوسته‌ی تزئینی تبدیل شود، خود خانه بماند.

 

این پروژه، نه بر پایه‌ی سوداگری صرف که با دغدغه فرهنگی آغاز شد و در رشت نشان داد: می‌توان با مرمتی «حداقلی» و «احترام‌آمیز»، بنا را احیا کرد. مرمت‌هایی شامل تعویضِ سیم‌کشی، ترمیم لوله‌کشی و تمیزکاری دیوارها، بدون دستکاری نما و جزئیات اصیل. در این رویکرد هدف از بازسازی صرفا احیای بنا به شکلی «مدرن» نبوده، بلکه بیانگر حفظ «زیست گذشته» در کالبد اصیل یک بنای حفظ شده از گذشته این شهر است.

 

 

چالش «مستر» در هتل‌بوتیک‌ها

با این حال، بهره‌برداری مجدد از خانه‌های تاریخی، به ویژه در قالب اقامتگاه یا هتل‌بوتیک، چالش‌های خاص خود را دارد. مهم‌ترین این چالش‌ها، اصرار روزافزون مسافران بر داشتن سرویس بهداشتی «مستر» (داخلِ اتاق) است. این درخواست، اغلب به معنای برهم زدن پلان اصلی خانه‌های سنتی است؛ خانه‌هایی که سرویس‌های بهداشتی آن‌ها نه در دل اتاق‌ها که در حیاط یا فضاهای جانبی قرار داشته است.

 

اینجاست که مساله‌ی بهره‌برداری مجدد از خانه‌های تاریخی، شکل پیچیده‌تری پیدا می‌کند. کافه، گالری یا موزه کردن یک خانه با تبدیل آن به اقامتگاه یکی نیست. رستوران، پلان دیگری دارد؛ اقامتگاه، خواسته‌ی دیگری. و در این میان، خواسته‌ی مسافر امروزی، گاه بیش از همه چیز، به پلان خانه فشار می‌آورد. یکی از مهم‌ترین این خواسته‌ها، سرویس بهداشتی مِستر است. خواسته‌ای که در ذهن گردشگر مدرن، نشانه‌ی راحتی و استاندارد است، اما در کالبد خانه‌ی تاریخی، گاهی به معنای شکستن نظم اصلی فضاست.

 

خانه‌ی قدیمی برای زیست دیگری ساخته شده بود. سرویس بهداشتی‌اش در اتاق نبود. در انتهای حیاط؛ حریم و فاصله داشت. اگر قرار است آن تجربه‌ی زیسته دوباره معنا پیدا کند، نمی‌شود همه‌چیز را در خدمت سلیقه‌ی مصرفی امروز بازطراحی کرد. البته بازار، منطق خودش را دارد. اقامتگاهی که مِستر نداشته باشد، در رقابت با بقیه عقب می‌ماند. اما اگر قرار باشد همه برای بقا در بازار، دست به تخریب بزنند، آن‌وقت دیگر از اصالت چیزی نمی‌ماند که اصلاً ارزش رقابت داشته باشد. مسئله این است: آیا بنا را برای استفاده‌ی امروز حفظ می‌کنیم، یا برای اینکه هنوز چیزی از دیروز در آن بماند؟

منتقدین بر این باورند؛ اگر قرار است تجربه‌ی زیست گذشته در این بناها احیا شود، نباید با تغییرات غیرضروری، اصالت فضا را مخدوش کرد. به‌گفته‌ آنان، کسی که خواهان آسایش مطلق مدرن است، بهتر است به هتل‌های استاندارد امروزی مراجعه کند، نه بنایی که قرار است روایتی از گذشته را بازگو کند. اما بازار، منطق خود را دارد

منتقدین بر این باورند؛ اگر قرار است تجربه‌ی زیست گذشته در این بناها احیا شود، نباید با تغییرات غیرضروری، اصالت فضا را مخدوش کرد. به‌گفته‌ آنان، کسی که خواهان آسایش مطلق مدرن است، بهتر است به هتل‌های استاندارد امروزی مراجعه کند، نه بنایی که قرار است روایتی از گذشته را بازگو کند. اما بازار، منطق خود را دارد.

 

شاید پاسخ، در قانون و سیاست‌گذاری روشن شود. اگر قرار است خانه‌ تاریخی به اقامتگاه بدل شود، باید قواعدی باشد که تغییرات مخرب را محدود کند. نباید هر بهره‌برداری‌ای بهانه‌ای برای بازآفرینیِ بی‌هویت باشد. همان‌طور که در بسیاری از کشورها، بهره‌برداری مجدد از بناهای تاریخی با ضوابط سخت‌گیرانه همراه است، در اینجا نیز باید میان استفاده و دستکاری مرز گذاشت. وگرنه خانه تاریخی به تدریج به ویترینی برای مصرف تبدیل می‌شود؛ پوسته‌ای زیبا، اما بی‌جان.

 

اینجاست که بحث قانون‌گذاری دقیق، اهمیت دوچندان می‌یابد. آیا باید با وضع مقررات، از تغییرات مخرب در بناهای تاریخی جلوگیری کرد؟ آیا می‌توان مرزی میان «بهره‌برداری اصولی» و «دستکاری بی‌رویه» کشید؟ یا میراث معماری رشت، محکوم است که در برابر تقاضای مصرفی مدرن، اصالت خود را قربانی کند؟

رشت هنوز بناهایی برای نجات دارد!

رشت هنوز خانه‌هایی دارد که می‌شود نجاتشان داد. هنوز بناهایی هست که می‌شود از میان مه و باران بیرون کشید و دوباره به زندگی سپرد. اما این کار، با شعار و حسرت پیش نمی‌رود. نیاز به نقشه دارد، به قانون متناسب با اقلیم، به حمایت مالی، به جسارت مدیریتی، به احترام به مصالح بومی و در نهایت ارتقاء سطح آگاهی عمومی نسبت به واجد ارزش‌بودن میراث. همچنین فهم این نکته که میراث معماری فقط یک «شیء قدیمی» نیست. میراث، شکلِ متراکمِ زندگی است. در این دیار امری بسیار ضروری است.

 

اگر روزی این شهر بخواهد از زیر سایه‌ی تخریب بیرون بیاید، باید از همین‌جا شروع کند: از پذیرش این حقیقت که هر خانه‌ی قدیمی، صرفاً یک مِلک نیست؛ یک روایت است. روایتی که اگر امروز شنیده نشود، فردا حتی دیوارهایش هم دیگر چیزی برای گفتن نخواهند داشت.

خانه‌های تاریخی، صرفا املاکی برای ساخت‌وساز نیستند؛ آن‌ها هویت یک شهرند. اگر امروز به صدای دیوارهایشان گوش ندهیم، فردا دیگر چیزی برای گفتن نخواهند داشت.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.