روایت مستند یک مناقشه بر سر صنعت ابریشم در لاهیجانِ؛

وقتی خیابان از میان ابریشم گذشت…!!!

0 ۷

ایمان درویش روحانی/نیما فرید مجتهدی- روزگاری نه چندان دور گیلان و شهرهای عمده آن، به دلایل مختلف محلی برای مبادلات بین‌المللی بود. در شهرهای عمده آن چون رشت، بندرانزلی و لاهیجان به سبب مناسبات اقتصادی و شرایط ژئواکونومی، اتباع خارجی و کارخانجات و بنگاه‌های اقتصادی از کشورهای صاحب تجارت و صنعت در گوشه‌ و کنار آن پیدا بود.

 

چه در زمانه رونق صنعت ابریشم که اتباع یونان، عثمانی، روسیه، فرانسه، مصر، ایتالیا و … و چه در در زمان رونق چای که اتباع چین در این دیار زیست می‌کردند که البته ذات حضور ایشان با موارد ابریشم اندکی متفاوت است. حضوری که نقشی مهمی در تبادلات فرهنگی نیز داشت به گونه‌ای که زمانی برخی لغات و اصطلاحات یونانی در میان خانواده‌های شهر لاهیجان رایج شده بود.

 

هرچند این نحوه رابطه مدتهاست حداقل از اوایل دوره پهلوی تاکنون به دلایل متفاوتی از بین رفته و از میان تمامی مزایای موقعیت جغرافیایی گیلان در ارتباطات بین‌المللی فقط تعارفات رسانه‌ای مانده و دیگر هیچ. این یادداشت مجموعه‌ای یافته‌هایی از میراث ابریشم لاهیجان است هم جانمای یک کارخانه معروف و شرحی بر یک مجادله حقوقی.

***

ماجرایی ابریشمین…!
در تابستان ۱۳۱۰ در حالی‌که ایران دوره تازه‌ای از تمرکز دولت، توسعه راه‌ها و دگرگونی شهرها را تجربه می‌کرد در لاهیجان اختلافی بر سر یک خیابان جدید شکل گرفت؛ اختلافی که در ظاهر مساله‌ای میان شهرداری و یک بازرگان خارجی بود، اما خیلی زود پای حاکم گیلان، کنسولگری بریتانیا و وزارت امور خارجه ایران را نیز به میان کشید.

 

موضوع، ساختمانی بود که شاید امروز اگر باقی مانده بود، یکی ‌از اسناد ملموس تاریخ صنعتی لاهیجان به شمار می‌رفت. مجموعه‌ای برای فرآوری و نگهداری پیله‌های ابریشم متعلق به بازرگانی یونانی به نام دراکوس پیلیدس.

 

پرونده این ماجرا امروز در مجموعه اسناد وزارت هند-بریتانیا نگهداری می‌شود. عنوان پرونده، «ایران؛ اتباع خارجی؛ مصادره اموال اتباع خارجی توسط شهرداری‌های ایران» است و بخش مهمی از آن به تخریب تاسیسات پیلیدس در لاهیجان در سال ۱۹۳۱ اختصاص دارد.

 

در نیمه دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، لاهیجان یکی‌ از مراکز اصلی اقتصاد ابریشم گیلان بود. رونق پرورش کرم ابریشم و تجارت پیله، شهر را به شبکه‌ای از روستاهای تولید کننده، بازرگانان، واسطه‌ها و شرکت‌های خارجی متصل کرده‌ بود. در همین دوره، فعالیت بازرگانان یونانی، ارمنی، روس، ایتالیایی و فرانسوی در تجارت ابریشم گیلان افزایش یافت

 

مکاتبات پرونده نه تنها روند اختلاف را ثبت کرده‌اند، بلکه اطلاعاتی درباره ساختار تاسیسات، ظرفیت آن، قرارداد اجاره، ارزش‌گذاری، موضع شهرداری و واکنش مقامات ایرانی و بریتانیایی در اختیار ما می‌گذارند. برای فهم اهمیت این ماجرا باید به جایگاه ابریشم در اقتصاد لاهیجان بازگردیم.

 

در نیمه دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، لاهیجان یکی‌ از مراکز اصلی اقتصاد ابریشم گیلان بود. رونق پرورش کرم ابریشم و تجارت پیله، شهر را به شبکه‌ای از روستاهای تولید کننده، بازرگانان، واسطه‌ها و شرکت‌های خارجی متصل کرده‌ بود. در همین دوره، فعالیت بازرگانان یونانی، ارمنی، روس، ایتالیایی و فرانسوی در تجارت ابریشم گیلان افزایش یافت و فن‌آوری‌های جدید نیز وارد مراحل پس‌از تولید پیله شد.

 

تغییر مهم این بود که پیله دیگر فقط محصولی نبود که از روستا به بازار منتقل شود. پیله تازه باید در تاسیسات مخصوص، تحت عملیات حرارتی قرار می‌گرفت تا از خروج پروانه و آسیب‌ دیدن رشته ابریشم جلوگیری شود. در نتیجه، واحدهایی برای خفه‌ کردن، بخاردهی، خشک‌ کردن و نگهداری پیله در نقاط مختلف گیلان شکل گرفتند. منابع تاریخی از حدود یکصد تاسیسات فرآوری پیله در گیلان در آغاز قرن بیستم یاد کرده‌اند؛ بخش قابل توجهی از این تاسیسات نیز به سرمایه‌گذاران و شرکت‌های خارجی تعلق داشت.

 

در این میان، لاهیجان به دلیل جایگاهش در تولید و تجارت ابریشم، یکی از نقاط مهم این شبکه بود. تاسیسات دراکوس پیلیدس را باید در همین زمینه دید. پرونده بریتانیایی درباره مجموعه او در لاهیجان از ساختمان توزین، دستگاه خشک‌کن موتوری، محفظه بخار و سالن بزرگی برای خشک‌ کردن و نگهداری پیله یاد می‌کند.

سالن اصلی حدود ۶۲ متر طول و ۱۴ متر عرض داشت؛ فضایی در حدود ۸۶۸ مترمربع. در مقطعی نیز حدود پنج هزار «من» پیله در این مجموعه نگهداری می‌شد. پیلیدس نیز مالک زمین نبود. تاسیسات روی زمینی اجاره‌ای قرار داشت و قرارداد اجاره ده‌ ساله بود؛ در زمان آغاز اختلاف هنوز چهار سال از مدت قرارداد باقی مانده بود. بنابراین وقتی شهرداری تصمیم به تخریب گرفت، مساله فقط تصرف یک زمین نبود؛ سرمایه‌گذاری انجام‌ شده روی ساختمان و تجهیزات و همچنین منافع باقی‌مانده از قرارداد اجاره نیز مطرح بود.

 

دعوای حقوقی از زمانی آغاز شد شهرداری لاهیجان تصمیم گرفت خیابانی جدید از این محدوده عبور دهد. در نامه رسمی نمایندگی بریتانیا به وزیر امور خارجه ایران در ۱۹ اوت ۱۹۳۱، مسیر این خیابان با دقت توضیح داده شده است: شهرداری قصد داشت خیابانی از داخل شهر ایجاد کند که جاده رشت را به جاده لنگرود متصل کند و مسیر عبوری برای وسایل نقلیه موتوری از گیلان به مازندران ایجاد شود.

 

خیابانی که در اسناد از آن صحبت می‌شود صرفا یک کوچه یا تعریض محدود معبر نبود؛ بخشی از تصویر جدید درباره شبکه حمل‌ونقل بود؛ شبکه‌ای که خودرو و جاده در آن جای وسایل حمل‌ونقل سنتی را به تدریج می‌گرفتند.

 

دعوای حقوقی از زمانی آغاز شد شهرداری لاهیجان تصمیم گرفت خیابانی جدید از این محدوده عبور دهد. در نامه رسمی نمایندگی بریتانیا به وزیر امور خارجه ایران در ۱۹ اوت ۱۹۳۱، مسیر این خیابان با دقت توضیح داده شده است: شهرداری قصد داشت خیابانی از داخل شهر ایجاد کند که جاده رشت را به جاده لنگرود متصل کند

 

لاهیجان نیز، به‌ عنوانِ شهری در مسیر ارتباطی شرق گیلان از این تغییرات کنار نمانده بود. اما مسیر پیشنهادی از میان تاسیسات پیلیدس عبور می‌کرد. شهرداری ابتدا حصار مقابل تاسیسات را خراب و به صاحب آن اطلاع داد که سالن‌های خشک‌کردن پیله ظرف یک ماه تخریب خواهند شد.

 

پیلیدس موضوع را به نایب‌کنسول بریتانیا در رشت، آرچیبالد ویلیام دیویس (Archibald William Davis)، اطلاع داد. دیویس نیز موضوع را با حاکم گیلان مطرح کرد و خواستار آن شد که پیش از تخریب، قیمت تاسیسات تعیین و غرامت آن پرداخت شود. پاسخ حاکم گیلان، که در همان مکاتبات ثبت شده، نکته جالبی درباره وضعیت مالی شهرداری لاهیجان دارد.

 

به دیویس اطلاع داده شد که شهرداری حاضر است خسارت پیلیدس را اما در حدود اعتبارات بودجه‌ای خود و به صورت اقساط مبلغ برآوردی 300 تومان بوده، را پرداخت کند. مشکل از این‌جا بود که ارزش‌گذاری دو طرف فاصله بسیار زیادی داشت: بودجه سالانه شهرداری حدود ۱۲ هزار تومان ذکر شده بود، در‌حالی‌که پیلیدس ارزش تاسیسات خود را ۵ هزار تومان برآورد کرده بود.

 

به این ترتیب، اختلاف دیگر صرفا بر سر اصل تخریب نبود؛ اکنون مساله این بود که یک شهرداری با بودجه محدود چگونه باید خسارت یک سرمایه‌گذاری صنعتی را که صاحب آن چند هزار تومان ارزش‌گذاری کرده بود، پرداخت کند.

 

در همین زمان، نمایندگی بریتانیا در تهران نیز وارد پرونده شد. نامه ۱۹ اوت ۱۹۳۱ مستقیما خطاب به میرزا محمدعلی‌خان فروغی، وزیر امور خارجه ایران بود. در این نامه تاکید شده بود که پیلیدس تبعه یونان و بازرگانی قدیمی و مستقر در رشت است و دولت بریتانیا، براساس ترتیبات موجود، مسوول پیگیری منافع اتباع یونانی در ایران است. از فروغی خواسته شده بود تا پیش از آن‌که مساله غرامت به شکل عادلانه حل شود، اقدام دیگری برای تخریب صورت نگیرد.اما ظاهرا این نامه نتوانست اجرای تصمیم شهرداری را متوقف کند.

 

در ۳۱ اوت ۱۹۳۱، دیویس تلگرافی به نمایندگی بریتانیا فرستاد و خبر داد که شهرداری به پیلیدس اعلام کرده است: اگر او ظرف ۴۸ ساعت سالن‌های خشک‌کن را خودش تخریب نکند، شهرداری آن‌ها را تخریب خواهد کرد. این بخش از پرونده، یکی از گویاترین لحظات ماجراست.

 

کمتر از دو هفته از نامه رسمی نمایندگی بریتانیا به وزیر امور خارجه گذشته بود؛ نامه‌ای که در آن درخواست شده بود تا تعیین تکلیف غرامت، اقدامی برای مصادره یا تخریب صورت نگیرد. با ‌این‌حال، شهرداری اکنون برای اجرای تصمیم خود مهلتی ۴۸ ساعته تعیین کرده بود.

 

پرونده در نهایت به تخریب تاسیسات انجامید. گزارش بعدی نمایندگی بریتانیا در تهران، که در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۱ به وزارت خارجه بریتانیا ارسال شد، صراحتا اعلام می‌کند که مصادره‌ای که پیش‌تر «تهدید شده بود»، اکنون انجام گرفته است.

در این گزارش، ملک پیلیدس به عنوان یک سالن خشک‌کردن پیله معرفی شده که زمین آن برای تعریض خیابان مورد نیاز شهرداری لاهیجان بوده است. بازرسی پس از تخریب نیز وضعیت بنا را ثبت کرده است: سالن اصلی کاملا از میان رفته بود و بخش‌هایی از چوب و مصالح ساختمان شکسته یا برداشته شده بود.

 

به این ترتیب، تاسیساتی که زمانی بخشی از چرخه اقتصادی ابریشم لاهیجان بود در جریان توسعه معبر شهری از میان رفت.اما پرونده در همین‌جا اهمیت خود را از دست نمی‌دهد؛ برعکس، از همین نقطه است که می‌توان تاریخ لاهیجان را بهتر دید.

 

ماجرا در سالی رخ داد که ایران درحال تجربه یکی از مهم‌ترین مراحل نوسازی دوره پهلوی اول بود. سفر رضا شاه به گیلان در همان سال و توجه دولت مرکزی به راه‌ها و ارتباطات منطقه‌ای، در فضای عمومی آن دوره جایگاه ویژه‌ای داشت.

 

در چنین فضایی، خیابانی که شهرداری لاهیجان برای اتصال جاده رشت و لنگرود و ایجاد مسیر عبور خودروها دنبال می‌کرد، بخشی از همان تغییر بزرگ‌تر در تصور دولت و مدیران شهری از شهر و راه بود. اما نکته تاریخی ماجرا این است که نوسازی شهری در اینجا در برابر یکی از جلوه‌های نوسازی اقتصادی قرار گرفت.

 

شاید اگر این پرونده آرشیوی حفظ نشده بود، امروز بخش مهمی از تاریخ صنعتی لاهیجان را نمی‌شناختیم. ماجرای دراکوس پیلیدس نشان می‌دهد که لاهیجان در آغاز دهه ۱۳۱۰ شهری نبود که تازه با مفهوم صنعت آشنا می‌شد. شهر پیش از آن در شبکه بین‌المللی ابریشم قرار گرفته و فن‌آوری‌های جدید را جذب کرده بود

 

تاسیسات پیلیدس خود محصول دوره‌ای از تحول اقتصادی بود: سرمایه خارجی، فناوری مکانیکی، فرآوری صنعتی پیله و تجارت بین‌المللی ابریشم. خیابان جدید نیز محصول تحول دیگری بود: خودرو، راه، اتصال منطقه‌ای و مدیریت جدید شهری. بنابراین در لاهیجانِ سال ۱۳۱۰، «قدیم» و «جدید» به سادگی در برابر یکدیگر قرار نگرفته بودند.

 

هر دو سوی ماجرا به نوعی به جهان جدید تعلق داشتند. یک طرف، تاسیسات صنعتی ابریشم با ماشین و سرمایه خارجی بود؛ طرف دیگر، خیابان جدیدی که برای عبور خودرو طراحی می‌شد. تعارض زمانی شکل گرفت که توسعه یکی، فضای دیگری را از میان برد.

 

اهمیت این پرونده برای تاریخ صنعت ابریشم گیلان نیز در همین نکته است. تاریخ صنعتی منطقه را نباید فقط از طریق کارخانه‌های بزرگی مطالعه کرد که بعدها در دوره مداخله مستقیم‌تر دولت شکل گرفتند.

 

پیش از آن نیز شبکه‌ای از تاسیسات فرآوری پیله، انبارها، دستگاه‌های خشک‌کن و مراکز تجاری وجود داشت که میان روستاهای تولیدکننده و بازارهای بین‌المللی قرار گرفته بودند. تاسیسات پیلیدس یکی از همین حلقه‌ها بود؛ حلقه‌ای که امروز ساختمانش از میان رفته، اما پرونده آن باقی مانده است.

شاید اگر این پرونده آرشیوی حفظ نشده بود، امروز بخش مهمی از تاریخ صنعتی لاهیجان را نمی‌شناختیم. یک سالن 864 متری، دستگاه خشک‌کن موتوری، محفظه بخار، ظرفیت نگهداری هزاران واحد وزنی پیله و سرمایه‌گذاری یک بازرگان یونانی، همگی در اسنادی ثبت شده‌اند که در ابتدا برای حل یک اختلاف حقوقی نوشته شده بودند.

 

این همان جایی است که یک پرونده اداری به سند تاریخ شهری تبدیل می‌شود. ماجرای دراکوس پیلیدس نشان می‌دهد که لاهیجان در آغاز دهه ۱۳۱۰ شهری نبود که تازه با مفهوم صنعت آشنا می‌شد. شهر پیش از آن در شبکه بین‌المللی ابریشم قرار گرفته و فن‌آوری‌های جدید را جذب کرده بود.
در همان زمان، مدیریت شهری نیز در حال بازتعریف فضای شهر بر اساس نیازهای جدید حمل‌ونقل بود.

 

تاسیسات پیلیدس خود محصول دوره‌ای از تحول اقتصادی بود: سرمایه خارجی، فناوری مکانیکی، فرآوری صنعتی پیله و تجارت بین‌المللی ابریشم. خیابان جدید نیز محصول تحول دیگری بود: خودرو، راه، اتصال منطقه‌ای و مدیریت جدید شهری. بنابراین در لاهیجانِ سال ۱۳۱۰، «قدیم» و «جدید» به سادگی در برابر یکدیگر قرار نگرفته بودند

 

اختلاف بر سر تاسیسات پیلیدس حاصل برخورد همین دو روند بود؛ روندی که در نهایت با تخریب یک واحد فرآوری پیله و ادامه مسیر خیابان جدید به پایان رسید. از آن ساختمان امروز چیزی بر جای نمانده است؛ اما پرونده آن، نام‌هایی چون دراکوس پیلیدس، آرچیبالد ویلیام دیویس و محمدعلی فروغی را در کنار نام لاهیجان ثبت کرده است.

 

نکته جالبی دیگر که بیشتر جنبه طنز دارد این است که در محل تقریبی همین کارخانه ابریشم، کارخانه چای ابریشمی ساخته شد و گویی ابریشم در این مکان ریشه در خاک دارد که بعد از گذشت سال‌ها و تخریب همان کارخانه چایی، امروز نیز هتل ابریشمی بر آن مکان استوار است! انگار نام ابریشم با این مکان عجین شده است.

 

شاید همین اسناد به ما یادآوری می‌کنند که تاریخ صنعتی یک شهر همیشه در کارخانه‌هایی که هنوز ایستاده‌اند نوشته نمی‌شود؛ گاهی تاریخ را باید در پرونده ساختمانی یافت که برای عبور یک خیابان از میان رفت.

 

منبع:
: British Library, India Office Records, IOR/L/PS/12/3429, Coll 28/32, Persia; Foreigners in; Expropriation by Persian municipalities of property of foreigners, شامل مکاتبات سال ۱۹۳۱ درباره دراکوس پیلیدس و تأسیسات خشک‌کردن پیله در لاهیجان.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.